صالحان مومن به استناد آیه 4 تحریم یاوران محمد ص و مولایند و بنا بر آیات 77 و 78 و 79 سوره واقعه از پاکان زمین و دانای به باطن قرآن کریم اند که هیچ تر و خشگی نیست مگر در آن ثبت شده است ( 59 انعام)/حال اینکه همه رسولان و انبیاء الهی جز محمد ص دانای به باطن قرآن کریم نیستند و همین مهم صالحان مومن را برتر از آنان کرده و برآنها امامت دارند و مامور به اجرای فرامین الهی اند / مومنان صالح که مقام امامت دارند بدون تردید رسول الله و نبی هم هستند و رسول الله بودن آنان بخاطر این است که وحی از طریق باطن قرآن کریم به آنان میرسد و آنان بر همه خشک و تر هستی که در باطن آیات ثبت شده آگاهند/ حضرت عیسی و ابراهیم نیز مفام امامت و رسول الله بودند اما چون به باطن آیات قرآن کریم آگاه نیستند بر صالحان مومن امامتی ندارند بلکه صالحان مومن بر آنها امامت دارند/ و دلیل اینکه صالحان مومن بر همه تر و خشک عالم آگاه هستند این است که وجود درونی بسیار غنی دارند که جز با رنج فراوان بدست نمیآید و در این مقام است که درک باطن آیات قرآن کریم برای آنان حاصل میشود / طی الارض محمد رسول الله ص در شب معراج به دلیل وجود درونی بسیار غنی او بوده نه پرواز با براق که خرافه است/ انسان پس از مرگ نیز چنین حالتی دارد یعنی طی الارض میکند چرا چون روح در مرتبه وجود غنی قرار دارد /
در ایه 12 سوره توبه پیشوایان جنگ طلبی معرفی میشوند میفرماید : پیشوایان جنگ طلبی پیمان شکن و عهد شکنند پس از عهدی که میبندند و دین شما اسلام یعنی صلح خواهی آرامش طلبی و صحت خواهی بدون نزاع شما را مورد تمسخر قرار میدهندو به آن معتقد و پایبند نیستند و پیمان آنها اعتباری ندارد لذا آماده آغازگری جنگ از طرف آنها باشید و با آنها پیکار کنید/ این آیه خصوصیات پیشوایان جنگ طلب را بخوبی بیان میکند و به مومنین برای پیکار با آنان با شدت تمام هشدار میدهد/ این پیشوایان جنگ طلبی کافران فتنه گران مشرکین و اهل کتاب میتوانند باشند / صهیونیزم بین المللی مثال بارز پیشوایان جنگ طلبیست که امروزه میتوان نام برد اینان کافران فتنه گری هستند که به جهت تفکرات توسعه طلبانه نسبت خون ریزی های گسترده عمل میکنند و بیرحمی خود را اثبات کردند و دولت های غربی از چنین عملی حمایت گسترده دارند /
کافران مشرکین فتنه گران اهل کتاب و مرتدینی که روی به کفرورزی یعنی تجاوز جنگ طلبی صلح شکنی عهدشکنی برهم زدن آرامش و سلامت جامعه مسلمین آورند جنگ و پیکار مسلمین با آنان برای دفاع از کیان هویت و ناموس قطعی و مجاز است و مسلمین چاره ای برای دفع شرارت آنها ندارند / اما اگر کافران مشرکین فتنه گران اهل کتاب و مرتدین روی به کفرورزی با مسلمین نیاورند و بر عهد ترک جنگ بمانند مسلمانان مجاز نیستند آغازگر جنگی بر علیه آنان باشند و باید بر سر عهد خود با آنان برای ترک مخاصمه بمانند/ کفرورزی کافران مشرکین فتنه گران اهل کتاب و مرتدین خط قرمز مسلمین است و نباید این دسته مسلمین را مجبور به پیکار کنند چرا که به ضرر خودشان تمام میشود / هیچ مسلمانی مجاز نیست فردی که اظهار صلح آرامش و صحت بدون نزاع میکند و یا کفرورزی ندارد به اتهام کافر مشرک فتنه گر اهل کتاب و مرتد به قتل برساند و اگر بکند قصاص دارد / اسارات زنان و کودکان به دلیل عدم کفرورزی آنان غیر مجاز است چرا که در جنگ شرکت ندارند / جوانان و نوجوانانی که در جنگ شرکت ندارند و کفرورزی نکرده اند صدمه به آنان مجاز نیست / شاخص افراد برای پیکار با آنان توسط مسلمین کفرورزی آنان است/
استعمار و استثمار ملت ها توسط بیگانگان تنها برای غارت و چپاول منابع مادی و معدنی تنها نیست بلکه استعمار گران و استثمار گران ایدئولوژیکی هم هستند که عقاید ملت ها را بسوی نابودی میبرند تا علاوه بر غارت و چپاول منابع مادی و معدنی آن ملت عقاید دیرینه آنان نسبت به دین و ایمان را بشدت تخریب و آنان را به فقر و ناتوانی مطلق بکشند تا نتوانند اعتراض کنند / و این نوع دوم بسیار مخرب تر ازنوع اول است / کشورها و ملت های متفاوتی را میتوان دید که به چنین بلایی گرفتارند / طالبان در افغانستان - داعش در منطقه - حکومت فاسد در ونزوئلا چنین مثالهایی هستند که علاوه بر قرائت نادرست از ایدئولوژی هایی که به خورد مردم میدهند فساد سیستمی و غارت را در دستور کار خود دارند / وقتی ایدئولوژی های دینی افراطی میشوند دیگر اعتباری ندارند و شروع به تحریف به میل خود در دین میکنند و از جهل مردم سوء استفاده میکنند / یکی از مزایای جهانی شدن برچیده شدن این ایدئولوژی هاست که کمر ملت ها را خرد کرده است/
آتئیست یا خداناباور چنانچه با دیگران منجمله با مسلمانان و مومنین اظهار صلح آرامش و صحت بدون نزاع نماید او هم مسلمان خطاب میشود و کافر نیست اگرچه بخدا و پیامبران ایمان نداشته باشد/ تفکر غلطی میان مردم وجود دارد که آتئیست خداناباور بطور کل کافر است اما اینطور نیست/ آتئیستی کافر محسوب میشود که با دیگران منجمله مسلمانان درستیز و جنگ باشد و صلح شکن و پیمان شکن باشد و نخواهد با دیگران در آرامش و صحت باشد / مسلمانی در خداپرستی و اطاعت از پیامبران و یا شهادت به یگانگی خدا و شهادت به خاتم النبیین نیست بلکه مسلمان کسی است که اظهار صلح طلبی کند و به پیمان و عهدی که میبندد پایبند باشد و با دیگران در آرامش و صحت باشد و نزاع بیهوده نداشته باشد/ حال اگر مسلمانی ایمان بخدا و پیامبران پیدا کند و با جان و مال خویش در راه خدا جهاد کنند او را مومن میگویند/مومن بودن مرتبه ای بالاترو بسیار سخت تر از مسلمان بودن است چرا که مسلمانی در اظهار به صلح بدون نزاع است اما مومن علاوه بر اظهار صلح - ایمان بخدا و پیامبران دارد و با جان و مال خویش در راه خدا جهاد هم میکند / مومنی که حاضر به صلح آرامش و صحت بدون نزاع با دیگری نباشد ایمان بخدا و پیامبران او پذیرفته نمیشود و جهاد او هم پذیرفته نیست/بنابراین پذیرش ایمان بخدا و رسولان بشرط رعایت صلح آرامش و صحت بدون نزاع با دیگران است و این مهم دو طرفه است/
دین توحیدی واحد است چرا ؟ چون دین دو ویژگی بنیادی دارد یکی اینکه در هستی عام است یعنی همه پدیده های عالم مجموعه ذرات درونی آنها برابر قانون هستی که سنت الله است به وحدت میرسند و این عام است در هستی و دوم اینکه دین اصول دارد و این اصول قانون هستی هستند که شامل توحید بعثت امامت عدالت و معاد است و همه پدیده های هستی از این اصول پیروی میکنند / اما دین های بشر ساخته نه عام هستند در هستی و نه اصولی دارند که قانون هستی باشند و نه سنت الله هستند برای همین هم واحد نیستند و پراکنده اسامی مختلفی دارند که بشر ساخته اند بنابراین اینها باطلند چون سنت الله هم نیستند/ دین داشتن به معنی پرستیدن چیزی نیست بلکه دین داشتن به معنی داخل شدن در صلح آرامش و صحت بدون نزاع است اما پرستیدن در ایمان ظهور دارد که به الله و پیامبران در اظهار و عمل میآید / دین بشر ساخته ای که معتقد به صلح و آشتی و آرامش و صحت باشد همان مسلمانیست حالا ممکنه در ایمان بشری گاو پرست باشد / درآیه ششم سوره الکافرون لکم دینکم ولی دین اشاره به این دارد که محمد به دین توحیدی خود است و شما هم به دین بشر ساخته خود باشید/
در آیه 33 سوره شوری با آیه ای عجیب روبرو میشویم که میگوید با خروج باد از تسخیر انسان در زمین کشتی ها در دریا متوقف میشوند / در آیه 65 سوره حج نیز میفرماید زمین را مسخر انسان کردیم یعنی همه عواملی که روی زمین هستند در تسخیر انسان هستند تا به کشف علوم بپردازد/ آنچه در آیه 33 سوره شوری آمده نشان میدهد انسان تصور دارد که بسیار قدرتمند است و میتواند با سلاح های مخرب کشورهای دیگر را از بین ببرد و تسخیر کند در حالیکه غافل از اینست که سلسله عواملی که در زمین است مالکیت و حاکمیت آنها در دست او نیست بلکه آن عوامل که نسبی محسوب میشوند وابستگی شدید به مطلق خود دارند و آن مطلق علم مطلق دارد که قادر است مسخر بودن عوامل زمین را از انسان خارج کند و او را زمین گیر کند و باعث نابودی او شود که حتی بزرگترین و قویترین ارتش های جهان نتوانند گامی بردارند/
از جنگ طلبی تجاوز صلح و عهد شکنی برهم زدن آرامش و سلامتی به حدود مسلمین و دیگران بعنوان کفرورزی در قرآن یاد میشود وچنانچه کافران مشرکین فتنه گران اهل کتاب و مرتدین کفرورزی نمایند بر علیه مسلمین محارب شناخته میشود و در این حالت مسلمین وارد جهاد با آنها میشوند / مرتد به کسی اطلاق میشود که پس از اسلام آوردن ( صلح آرامش و صحت بدون نزاع) از اسلام (صلح آرامش و صحت بدون نزاع) خارج کردد و اگر در این حالت به کفرورزی هم بپردازد یعنی متجاوز و برهم زننده صلح آرامش وصحت جامعه مسلمین گردد حکم مرگ برای او صادر میگردد اگر برهم زننده آرامش و صلح و صحت دیگران و جامعه مسلمین نباشد میتواند بدون مزاحمت در جامعه زندگی کند و مسلمین کاری با وی ندارند/ خروج از شریعت محمد ص توسط فردی اگر خروج از دین یا اسلام نباشد حکم مرگ ندارد اما اگر همراه با خروج از اسلام و کفرورزی باشد حکم مرگ دارد/ بنابراین خط قرمز در جامعه اسلامی کفرورزی است و این خط قرمز کاملا عقلانیست چرا که حفظ امنیت مسلمین برای دولت و نیروهای امنیتی و انتظامی از مهمترین وظایف آنهاست و فرد کفرورز اجازه ندارد آرامش و صحت جامعه مسلمین را برهم زند/
روح انسان مقوله ای کاملا ناشناخته است و اطلاعات کمی از آن نزد بشر است آنجه میدانیم این است که روح مخلوقیست که ماده نمیتواند مانعی برای آن باشد و دارای وجودی بسیار غنیست و کثرتی بسیار کم دقیقا بر عکس جسم مادی که وجودی ضعیف دارد اما کثرتی بسیار زیاد و روح به همین دلیل است که فاقد جرم است و چون جرمی ندارد از موانع مادی عبور میکند / روح در کثرت کم است لذا مخلوق محسوب میشود و دارای حدود و چون حدودی دارد نسبیست و وابسته به مطلق خود / و چون وجودی غنی دارد بسیاری علوم برایش آشکار میگردد و در آن واحد میتواند در چندین مکان حاضر باشد و اصوات بسیاری را دقیقا مفهومی بشنود و میتواند طی الارض نماید و در آن واحد در مکانی که در ذهن دارد باشد/این تقریبا خصوصیات روحی است که پس از مرگ انسان در عالم مادی به عالم مثالی یا برزخی میرود/ اما در عالم مادی انرژی تاریک وجود دارد که میگویند 73 درصد عالم را دربرگرفته و ماده تاریک 23 درصد و ماده روشن 4 درصد میباشد / اما انرژی تاریک ناشناخته و در همه هستی وجود دارد یعنی هم در ماده روشن و هم ماده تاریک و جایی نیست در هستی که نباشد حتی قبل از بیگ بنگ هم بوده بنابراین انرژی تاریک را میتوان گفت در 100 درصد هستی وجود دارد نه 73 درصد و این انرژی بر همه هستی محیط است یعنی هم در ماده روشن است هم در ماده تاریک و حتی قبل از آنها نیز بوده / بنابراین ماده تاریک چون در همه هستی وجود دارد و برهمه هستی محیط است ازلی محسوب میشود و چون بر هستی محیط است هم اول است هم آخر لذا احد است و تجزیه و ترکیب ندارد / بنابراین روح متفاوت با انرژی تاریک است جرا که روح حدود دارد و انرژی تاریک حدودی ندارد روح تجزیه و ترکیب دارد ولی انرژی تاریک ندارد و احد است روح برانزژی تاریک محیط نیست اما انرژی تاریک بر روح محیط است روح برخودش محیط نیست اما انرژی تاریک بر هستی محیط است لذا روح مخلوقی است که نسبی و وابسته بر مطلق خود است و آن مطلق بر هستی محیط است/ لذا روح انرژی تاریک نیست بلکه تجلی او در خلقتی دیگر است/
آیه 130 سوره آل عمران با ترجمه آقای الهی قمشه ای میفرماید - ای کسانی که ایمان آوردهاید، ربا مخورید که دائم سود بر سرمایه افزایید تا چند برابر شود، و از خدا بترسید، باشد که رستگاری یابید/ منظور از ایمان آورندگان در این آیه کسانی هستند که بخدا و پیامبران اعتقاد دارند و با جان و مالشان در راه خدا جهاد میکنند / اما در ادامه آیه سخن از ربایی است که برخی از سود بر سرمایه دریافت میکنند اینجا منظور از چه سرمایه ای است که سود بر آن ربا محسوب میشود؟ / سرمایه ای که انباشت و ذخیره میشود تا سود های چند برابری نماید چنین سودی ربا محسوب میشود چرا که از چرخه اقتصادی سود و زیان خارج شده است / اگر به انباشت و ذخیره طلا نقره سکه ارز املاک و مستغلات خودرو و سایر کالاها مازاد بر نیاز مبادرت کنیم و این سرمایه های منقول و غیر منقول را از چرخه اقتصادی سود و زیان به نیت سود های چند برابری خارج نماییم سود از این سرمایه ربا محسوب میشود / بعبارت دیگر احتکار سرمایه برای دریافت سود رباست / احتکار سرمایه بهر شکلی برای دریافت سود چند برابری صلح ناپذیری در چرخه اقتصادیست و چنین عملی جنگ اقتصادی با مردم است و برای همین ربا جنگ با خداست/ افرادی که سرمایه احتکار میکنند در جنگ با مردمند و چنین افرادی بنا بر آیه 208 سوره بقره گام های شیطانی برمیدارند و چنین فردی کافر محسوب میشود / انباشت سرمایه خود تحریمی است این خود تحریمی دامن میزند به تورم اقتصادی / چرا تورم در ایران بالا میرود ؟ چون انباشت سرمایه های منقول و غیر منقول مردم بیشتر شده است و همه دنبال سود های کلان هستند و این خود تحریمی بزرگی است که مبتلا به آن شدیم/ باید سوال کنیم که چه تعداد از ما ایرانیان در چنین خود تحریمی و احتکار سرمایه هر چند کوچک و بزرگ دخالت داریم ؟
نبی یا پیامبرحامل خبر ابلاغ رسول الله زمانه خود یا قبل از خود است و شریعت رسول الله زمانه خود را مروج است و نبی امامتی بر عهده ندارد یعنی مامور به اجرای شریعت رسول الله نیست / اما افرادی که امامت امتی را بر عهده دارند مامور به اجرای ابلاغ شریعت رسول الله هستند صالحان مومن چنین افرادی بودند چرا ؟ چون بنا برآیات 77و78 و 79 سوره واقعه از پاکان زمین و دانا به باطن قرآنند و بنا بر آیه 4 سوره تحریم یاور رسول الله و مولایند و این خصوصیات در آنها یعنی امامت امت اسلام ( صلح آرامش و صحت بدون نزاع) را برعهده دارند تا ابلاغ شریعت رسول الله را اجرا نمایند و اینان بر همه امت اسلام برای امامت ارجحیت دارندکه شامل همه پیامبران و رسولان بجز محمد رسول الله میشود چرا ؟ چون محمد رسول الله هم نبی بود هم رسول الله و هم مقام امامت داشت و هم پاک و هم دانای به باطن قرآن کریم که بنا بر آیه 59 سوره انعام هیچ تر و خشک وجود ندارد مگر در قرآن کریم که ثبت شده است و ابلاغ بوسیله فرشته وحی جبرئیل بر او بود اما صالحان مومن وحی حضوری بوسیله جبرئیل نداشتند بلکه همه تر و خشک را که در قرآن کریم در باطن آیات است میدانستند که همان وحی تلقی میشود لذا رسول الله هم هستند/ سایر رسولان و انبیاء به دلیل اینکه دانای به باطن آیات قرآن کریم نیستند در پشت سر صالحان مومن قرار میگیرند و برای همین است که میگویند در زمان ظهور مومن صالح ولی عصر ع حضرت عیسی ع و حصرت خضر و سایر نجات دهنده ها پشت سر ایشان به نماز میایستند و به او اقتدا میکنند چرا که میدانند او برآنها امامت دارد/
برمیگردیم به لحظه ای جرم ذره پرچگالی و با فشار بسیار بالا و دمای بالا بوجود آمد در آن لحظه آن ذره عجیب میباید در مکانی بوده باشد پس ابتدا آن مکان بوده و سپس آن ذره در آن مکان جای گرفته و فرآیند آغاز شده / بنابراین زمین قبل از وجودش باید آسمانی بوده باشد تا در آنجا در مدت حدود 5 میلیارد سال شکل گرفته باشد / در آیات 29 سوره بقره میفرماید زمین را آفریدیدم سپس آسمان را و در آیات 27 الی 39 سوره نازعات میفرماید ایتدا آسمان را آفریدیم سپس زمین را گستراندیم/در آیه اول 29 بقره اینگونه برداشت میشود که پس از خلقت زمین در فرآیند خودش در آسمان / آسمان گسترش خودش را ادامه داده / و در آیات سوره نازعات اینگونه برداشت میشود که قبل از خلقت زمین آسمان بوده و بعد زمین در فرآیند خلقت پدید آمده است / در واقع در این آیات اشاره دارد که آسمان در دو مرحله گسترش یافته یکی قبل از بوجود آمدن زمین و دیگری پس از بوجود آمدن زمین و این گسترش آسمان پیوسته بوده است و زمین برای انسان نماد و ملاک شده است تا فهمی از آفرینش پیدا کند/ عمر زمین حدود 5 میلیارد سال تخمین زده شده و عمر کیهان حدود 14 میلیارد سال و این نشان میدهد عمر آسمان کیهان 9 میلیارد سال بیش از زمین میباشد/
قبل از بیگ بنگ چی بوده ؟ ساختار ماده چیست ؟ در زمان به عقب میرویم / مولکولها و اتم ها هیچکدام توی بیگ بنگ نبودند تا صدها هزار سال بعدکه بوجود آمدندوقتیکه هستی سرد شد و پایدارتر شد / سپس هیدروژن و هلیوم ساخته شدند و ستارگان شکل گرفتن / باز در زمان به عقب میرویم/ قبل از اتم ها پروتون ها و نوترونها بودند که هسته اتم ها رو ساختن که تنها یک ده هزارم ثانیه پس از بیگ بنگ بوجود آمدن / باز به عقبتر برویم/ که قبل از پروتونها و نوترونها چی بود؟ پلاسمای کوارک گلوئون ها بودند اینا از کجا آمدند/ باز به عقبتر میرویم / قبل ازآنها خلاء کوانتومی و بافت فضا زمان بود/ طبق یک نظریه حتی توی فضای خلاء نوسانات انرژی وجود دارد و همین نوسانات ذراتی را پدید میاورد که سریعا ناپدید میشوند/ پس خلاء چیزی بیشتر از هیچ است/ اما این انرژی از چیست / باز در زمان عقب میرویم / به دوران پلانک میرسیم در این دوران قوانین فیزیک بی معناست چون این دوره در یک ده میلیونیم تریلیونیوم تریلیونیوم ثانیه پس از انفجار بزرگ بوده که از درک ما نسبت به زمان و مکان خارج است/ پس چگونه همه چیز میتونه از هیچ پدید بیاد ؟ / در قلمرو فیزیک سخن از هیچ ناپایداره / هیچ ناپایدار خودش سازنده همه چیزه/ این هیچ ناپایدار نه ماده است نه انرژیه نه زمان و نه مکان/ این هیچ ناپایدار دین است که سازنده همه چیز است
نهاد دین به مجموعه ای از روحانیون گفته میشود که موسس یک نهاد یا جامعه ای از روحانیت هستند و یک نهاد حقوقی محسوب میشوند که به استناد مفاد قانون اساسی موازین اسلامی را هم در کشور رصد میکنند و در نهاد های مختلف حکومتی دخالت دارند / اما نهاد دین که همه دستگاههای دولتی و نیروهای انتظامی نظامی امنیتی فرهنگی و قضایی و قانون گذاری را در اختیار دارد در 47 سال گذشته با فرائت ایدئولوژیگ گونه از دین و شریعت چه بر سر ارزش پول ملی افتصاد فرهنگ و اجتماع آورده است؟ و چرا امروزه اقبالی میان مردم ندارند /از همان ابتدا مشخص بود که نهاد دین مهارتی در سیاست های داخلی کشور و بین المللی ندارد اما با خودخواهی همه ارکان آنرا قبضه و با رفتارهای عجیب که در عرف سیاست جایگاهی ندارد بتاخت کشور را بسوی تاریکی برد / امروزه پس از 47 سال نهاد دین در سیاستمداری و کشورداری بازنده به تمام معناست و میزان قابل توجهی از سرمایه های کشور را به تباهی کشانده است و دستش برای مردم خالیست و نهاد دین باید پاسخگوی این وضعیتی باشد که بوجود آورده است نه اینکه خود را عین دین تصور کند و پاسخگو نباشد که نه دین است ونه شریعت دین بلکه نهاد است / بهترین اقدام امروز نهاد دین اینست که از مردم به دلیل رفتارهای نابخردانه در اقتصاد سیاست فرهنگ و اجتماع عذر خواهی کند و میدان سیاست و کشورداری را به هنرمندان آن برای جبران خسارات هنگفتی که وارد کرده است بدهد و بیش از این مردم را عصبانی نکنند/
دو گروه نام برده شده در آیات قرآن که هرگز بخشیده نمیشوند یکی منافقین کفرورز و دیگری مشرکین کفرورز/ اولی یعنی منافقین ابتدا ایمان دارند بخدا و پیامبران و کتب و شریعت آنها در اظهار و عمل سپس کافر میشوند یعنی صلح ناپذیر آرامش برهم زن و به سلامتی مسلمین و دیگران صدمه میزنند یعنی از مسلمانی خارج میشوند و باالطبع کسی که مسلمان نباشد یعنی اظهار صلح آرامش و صحت برای مسلمین و دیگری نکند یقینا ایمان نیز نخواهد داشت و همه اعمال ایمانی او تباه میشود / دوم مشرکین کفرورز هستند که اینان نیز برای الله شریک قائلند و با مسلمین سر صلح و آشتی و آرامش و صحت و سلامتی ندارند و جنگ طلبند / مشرک مسلمان که جنگ طلب نباشد او را خداوند ممکن است ببخشد اما مشرک کفرورز را هرگز نمیبخشد/ هر دو گروه اعمال ایمانیشان تباه خواهد شد به دلیل جنگ طلبی که با مسلمین دارند و در واقع خواهان تجاوز به مسلمین هستند و صلح ناپذیرند/ هرآیینی و هر فرقه ای و هر گونه دین بشر ساخته ای داشته باشی چنانچه کفرورزی نکنی یعنی اظهار صلح و آرامش و صحت بدون نزاع کنی به شما مسلمان خطاب میشود و امید به بخشش خداوند هست اما اگر هرکسی اظهار صلح آرامش و صلح بدون نزاع نکند و مبادرت به جنگ طلبی صلح شکنی عهدشکنی و برهم زدن آرامش و صحت دیگری کند هرگز خداوند او را نخواهد بخشید و این سنت الله است/
پسر و دختری که عهد و پیمان زناشویی میبندند عقد صلحی با یکدیگر میبندند که تا پایا عمر در کنار یکدیگر در همه مسایل و پیشامدهای مختلف زندگی در کنار هم باشند / حال چنانچه یس از سپری شدن مدتی از زندگی مردی به زنش زور بگوید و با تهدید او فحاشی و دست بزن برای کتک زدن زن پیدا کند چون عهد و پیمان صلح زناشویی خود را در خطبه عقد شکسته و آرامش زن را بر هم زده و سلامتی جسمی و روانی او را با کتک زدن و فحاشی با خطر مواجه کرده است از اسلام در همان لحظه خارج شده و کفرورز محسوب میشود و کفرورزی نیز خروج از انسانیت است / زدن و کتکاری و زورگویی از امور غیر توحیدی در دین اسلام محسوب میشود چرا که امری تضادیست / کفرورزان افرادی هستند با اعمال غیر توحیدی و تضادی گام های شیطانی برمیدارند و بسمت اعمال زشت میروند و صلح آرامش و صحت بدون نزاع برای آنان مفهومی ندارد/ ترجمه آیه 34 سوره نساء مبنی بر تنبیه زنان داخل کردن امور تضادی و غیر توحیدی در متن آیه است که باطل است شوهر مالک و حاکم بر جسم و روان زنش که نیست که تصور کند باید به او فحاشی و در موقع لزوم جسم او را با کتک کاری آزار بدهد / بلکه قحاشی و کتک زدن در زمره شکنجه جسمی و روانی محسوب شده که امور تضادیند و باطل/ در آیه 34 نساء تنبیه زن نباید گونه ای باشد که موجب شکستن عقد صلح زناشویی و آزار روانی و جسمی به او گردد که شوهر را در زمره کفرورزان قرار دهد/ در مقابل زن نیز نباید نسبت به آزار همسرش پیش قدمی کند که این نیز موجب عهد شکنی و صلح شکنی عقد زناشویی میشود و کفرورزی بهمراه دارد و چنین زنانی دیکر مسلمان خطاب نمیشوند / چه زن و چه مرد در زناشویی باید از عهد شکنی و صلح شکنی عقد زناشویی که در ابتدای زندگی مشترک بستند پرهیز کنند تا همچنان در زمره مسلمانان بمانند
کفرورزی در قرآن صلح ناپذیری عهدشکنی و تجاوز به دیگری و آسیب به سلامت و صحت دیگری و برهم زدن آرامش است چنین کسانی بنا بر آیه 12 توبه پیشوایان کفرند/ حال کسانیکه بهر دلیلی عمدی و با نیت های ابلیسی درصدد صدمه و آسیب رساندن و بر هم زدن آرامش و سلامتی دیگران باشند در واقع در زمره پیشوایان کفر محسوب میشوند و از اسلام خارج شده تلقی میگردند و ایمان آنها بخدا و پیامبران و وسولان در اظهار و عمل باطل است /پیشوایان کفر ممکن است کسانی باشند که با طبیعت زمین نیز در جنگ و تخریب و صدمه به آن باشند آلوده کردن طبیعت مسموم کردن آب دریاها رودخانه ها و اقیانوس ها آتش زدن درختان زنده و جنگل ها و آلوده کردن محیط زیست انسان و جانوران و گیاهان بهر شکل از مصادیق کفرورزی با طبیعت زمین است و فردی که مبادرت به چنین اعمالی کند مسلمان نیست و اسلام ندارد / انسانیت با کفرورزی از بین میرود /
آیات 77 و 78 و 79 سوره واقعه و آیه 4 تحریم نکاتی را درباره مومنان صالح بما یادآور میشود / در آیات سوره واقعه اشاره دارد پاکان مکنون یا باطن قرآن کریم را میدانند و در آیه سوره تحریم میفرماید مومنان صالح یاور محمد ص و مولایند/ این چهار آیه ارتباطی با هم دارند که مومنان صالح همان پاکان و دانا به باطن یا مکنون قرآن کریم و حقایق و اسرار آنرا میدانند که به مثابه وحی به آنهاست/ از آنجا که در آیه 59 سوره انعام میفرماید هیچ تر وخشکی وجود ندارد جز اینکه در کنابی مبین یا آشکار ( قرآن) ثبت است بنابراین دانایان به باطن کتاب مبین یا همان قرآن همه تر و خشک ( همه حقایق و اسرار) را که در کتاب قرآن موجود است و در باطن آن قرار دارد را آگاهند و از وقایع باطن آن باخبرند و چنین اخباری در باطن قرآن بوسیله وحی ابلاغ و در باطن قرآن جای گرفته است/ بعبارت دیگر کلید های غیب و آنچه در خشکی و دریاست و آنچه در زمین نهفته است و کمترین حرکتها و جابجایی ها درزمین در کتاب مبین یا قرآن ثبت شده است و مومنان صالح نیز به آن آگاهی دارند/ بنابراین مومنان صالح که پاکند و دانای به باطن قرآن به همه حقایق و اسرار زمین و کلید های غیب به واسطه دانستن باطن آیات دسترسی دارند و از وقایع آینده و گذشته و حال باخبرند لذا رسول الله محسوب شده که قید امامت هم دارند برای اجرای فرامین الهی و هر رویدادی و خبری را که در باطن قرآن به آنان میرسد ابلاغ وحی بر آنان است برای اجرا / لذا وحی برای مومنان صالح قطع نشده و باطن قرآن کریم به مثابه وحی به آنان است /
چرا با طبیعت زیبا و چشم نواز میجنگیم و تخریب میکنیم ؟ دولت ها و ملتها خود اقلیم و محیط زیست طبیعی خود را به عمد نابود میکنند و بعد بدنبال نماز بارانند این دوگانگی را کجا باید برد؟ هوایی که نیازمند آنیم که تنفس کنیم بشدت آلوده کردیم آبی که نیاز به رفع تشنگی و بهداشت و کشاورزی داریم خشک کردیم جنگل هایی که ریه های زمینند قطع و چوبش را قاچاق میکنیم و تخریب میکنیم اقیانوس ها و دریا را مسموم و تخریب میکنیم نشانه چیست ؟ نشانه ای غیر از کفرورزی انسان با طبیعت زمین دارد چنان به جنگ طبیعت زمین رفتیم که انکار با دشمن آشکار پیکار میکنیم / در آیه 65 سوره حج میفرماید خدا آنچه را که در زمین است برای انسان مسخر و رام نموده است و اقلیم و محیط زیست برای برای او فراهم کرده اما انسان ناسپاس است و با تخریب گسترده و عمدی این نعمتها بدنبال نماز باران میدود که فطعا نخواهد بارید چرا؟ چون کفرورزی با طبیعت زمین هلاک در پی دارد نه حیات / مسخر و رام شدن زمین و عوامل آن برای انسان ها این مسئولیت را به انسان ها میدهد که خود باید در حفظ و حراست از این تعمت تلاش کنند نه اینکه با شدت و بی رحمی آنرا تخریب و نابود کنند و بعد بدنبال نماز باران التماس خالق بی همتا کنند / رفتار انسان ها با سیاره زمین تنها مکانی که میتوانند در پهنه با عظمت هستی در آن زندگی کنند بسیار نامطلوب است و کفرورزی نسبت به نعمت است و کفروزی نسبت به طبیعت پیامدش خشکسالی ها بی آبی ها آتش سوزی ها است که دچار آنیم/ اگر خط قرمز میان انسانها کفرورزی ( صلح شکنی برهم زدن آرامش و سلامتی ) میباشد میان انسان و طبیعت نیز خط قرمزی وجود دارد و انسان حق نداردآگاهانه با طبیعت کفرورزی پیشه کند که اگر بکند عکس العمل طبیعت بصورت خشکسالی بی آبی و آتش سوزی یقه انسانها را میگیرد و آنان را نابود میکند/ کفرورزی چه با انسانهای دیگر باشد چه با طبیعت موجب هلاک کفرورز خواهد شد/ تا اقرار و اعتراف نکنیم به درگاه خالق یکتا که نسبت به طبیعت زمین کفرورزی نمودیم و توبه میکنیم و دست از کفرورزی با زمین برمیداریم بارانی نمیبارد و بدون شک و تردید نماز باران کفرورزان باطل و مستجاب نخواهد شد/
نبی کسی است که طرف وحی قرار میگیرد تا نگهبان شریعت رسولی باشد / مقام رسالت یعنی ابلاغ کننده آیین و شریعتی که به او از طریق فرشته وحی ابلاغ شده و هدایت تشریعی مردم را بوسیله ابلاغ بر عهده دارد / و امامت یعنی رهبری و پیشوایی مردم با اجرای ابلاغات فرامین الهی که به رسول الله شده است/ نبی مامور به حراست از شریعت رسول بدون ابلاغ جدید و رسول ابلاغ جدید دارد و امامت مامور به اجرای ابلاغیست که به رسول الله شده / بعبارت دیگر نبی قوانین یا شریعت رسول را از طریق وحی آمده نگهبانی میکند و طرف و سوی وحی است رسول الله آورنده شریعت است برای ابلاغ به مردم و امامت مامور به اجرای ابلاغات رسول الله ذیل شریعت و دین یا اسلام ( برقراری صلح آرامش و صحت بدون نزاع است) / و بترتیب سختی ماموریت امامت سخت تر از رسالت و رسالت سخت تر از نبوت است / بسیاری از پیامبران در مقام نبی بوده اند و برخی در مقام نبی و رسول و عده ای خاصی در مقام نبی و رسول و امامت / هر رسولی نبی هم هست اما همه انبیا رسول نیستند بلکه نبی نگهبان شریعت رسول است / پیامبرانی چون دانیال و حبقوق و جرجیس و ارمیا نبی بوده اند / پیامبرانی چون نوح و موسی رسول و نبی بودند و پیامبرانی چون ابراهیم عیسی و محمد ص هم نبی هم رسول و هم امامت داشته اند/ اگر در دیانت بهایی بهاالله رسول الله است میبایست علم لدنی میداشت و جزو پاکان بود که نداشت و نبود / لذا هر رسولی نبی هم میباشد در حالیکه محمد ص خاتم النبیین است بنابراین بهاالله نمیتواند رسول الله باشد لذا در دسته انبیا هم قرار نمیگیرد و فردی که نه رسول است و نه نبی قطعا امامت هم به او تعلق نمیگیرد/ رسالت به غیر پیامبران انسانی هم تعلق گرفته مانند جبرائیل امین یا فرشتگانی که به حضور لوط آمدند اما این فرشتگان مقام امامت نداشتند / برای همین پیامبرانی چون ابراهیم عیسی و محمدص با داشتن مقام امامت مقامی بالاتر از چنین فرشتگان مقرب الهی دارند /
نهاد دین دین نیست و این نکته بنیادیست بلکه موسسه و مجمعیست است که روحانیون مذهبی آنرا تشکیل میدهند و اداره میکنند و یک شخص حقوقی محسوب میشوند که مردم برای سوالات دینی و مذهبی به آن مراجعه میکنند و مشاوره دریافت میکنند این مجامع روحانیون خود پیرو دین و اسلامند نه اینکه این مجامع خود دین باشند/ عوام الناس به دلیل توقع و انتظاری که از روحانیون دارند هرگونه خطایی را که از آنها سر بزند آن خطا را از دین تلقی میکنند و به دین بدبین میشوند در حالیکه نهاد های دینی دین نیستند و خطای آنان مانند سایر انسانهای عادی مستقیما به عهده خودشان است / اسلام در قرآن کریم تعریف روشنی دارد و آن صلح آرامش و صحت بدون نزاع است حال هر انسان چه حقیقی یا حقوقی مرتکب خطایی در جامعه شود او صلح آرامش و صحت بدون نزاع را بر هم زده است و در آن لحظه از اسلام خارج شده است / مهمترین چیزی که باید بدانیم این است که هر شخص حقیقی و حقوقی از روحانیت تحت هیچ شرایطی مقدس نیستند بلکه فقط ترویج دهنده دین میباشند که ممکن است خطایی هم بکنند و این خطا ربطی به دین ندارد بلکه مربوط به آن شخص حقیقی یا حقوقی است / مانند برخی از انبیاء که مرتکب خطا شدند اما خطای آنان خطای دین محسوب نمیشود / اطلاق نهاد مقدس به نهاد های دینی کاملا نادرست است چرا که پیامدهای سنگینی برای دین دارد / متاسفانه نهاد دین حاضر به اعتراف به خطاهای خود نیست و سکوت اختیار میکند و این سکوت دین را تخریب میکند و این بدترین عمل نزد نهاد دین است وقتی نهاددین از پاسخگویی فرار میکند عوام الناس دین را در کف جامعه قضاوت و متهم میکنند و وقتی باز با سکوت نهاد دین روبرو میشویم آنگاه متوجه میشویم که دین چگونه به مسلخ مدعیان میرود/
کسروی میگوید در کیش شیعی حکومت حق امام معصوم است و لاغیر و در زمان غیبت امام علماء جانشین امام محسوب میشوند و شایسته حکومت و سپس میگوید از همین علما کسانی بودند که دنبال مشروطه و دموکراسی رفتند و مطالبه نمودند لذا پیداست که اندیشه مشروطه خواهی در برخی علما به این دلیل شکل گرفت که کیش شیعی و دستورات آن نمیتوانست در حکمرانی مفید باشد و گرنه چه نیازی به مشروطه خواهی بود ؟ چرا بایستی برخی علما مشروطه بخواهند؟ چرا باید فقه جعفری را کنار بگذارند و قوانینی از فرانسه و انگلیس بیاورند؟؟؟
جواب :
خداوند میفرماید دین یا اسلام نزد من صلح آرامش و صحت بدون نزاع است ( آیه 19 آل عمران) و شریعت مسیر و راه رسیدن به دین یا صلح آرامش وصحت بدون نزاع / مذهب شیعه پیرو شریعت محمد ص است یعنی از مسیر و راهی پیروی میکند که به صلح آرامش و صحت بدون نزاع برسد / مشروطه خواهی به دلیل اینکه مسیری بهتر و مناسبتر برای رسیدن به صلح آرامش و صحت بدون نزاع بیشتر برای مردم جامعه است که میتواند زورگویی و استبداد پادشاهی را مهار کند و حقوق مردم را درتعیین سرنوشت خود استیفا کند ( آیه 11 سوره رعد) لذا راهیست است برای رسیدن به دین یا همان صلح آرامش و صحت بدون نزاع /مشروطه خواهی دین تشریعی است یعنی مسیری که صلح آرامش و صحت بدون نزاع را نشان میدهد/ بنابراین فقه جعفری کنار گذاشته نشده است بلکه مشروطه خواهی علماء عین دین تشریعی است که شریعت یا مسیر و راهی مناسبتر برای رسیدن به صلح آرامش و صحت بدون نزاع یا دین است/
بنا بر آیه 4 تحریم مومنان صالح یاوران محمدص رسول الله و مولا محسوب میشوند / از طرفی بنا بر آیه 78 و 79 سوره واقعه تنها پاکان و مطهرون باطن آیات قرآن کریم را میدانند که به دلیل دانستن مکنون آیات قرآن کریم علم لدنی دارند/ بنابراین روشن است که پاکان و مطهرون که علم لدنی دارند همان صالحان مومنند که یاوران محمدص رسول الله هستند و اینان بر همه امامت دارند / بنا بر همین دلایل متقن و غیر قابل انکار ایرادات خداناباوران مبنی بر نبودن آیاتی از قرآن برای امامت حضرت علی و سایر امامان شیعه کاملا رد میگردد/ در این آیات مومنان صالح یاوران محمد ص و همسو با خدا و جبرئیل فرشته مقرب مولای خطاب میشوند و کاملا مشهود است که اینان پاکان و مکنون یا باطن قرآن کریم را میدانند و مومنان صالح با چنین ویژکی برجسته رسول الله محسوب میشوند چرا که مقام امامت اولاتر از فرستاده خدا برای ابلاغ است چرا که اینان اجرای فرامین ابلاغ رسول را عهده دار هستند آنجا که یعقوب نبی بر یوسف سجده نمودچرا که یوسف بر یعقوب نبی امامت داشت و اولاتر از او بود/ لذا رسول الله مقام پایین تری از امامت داردو کسی که امامت بر همه دارد قطعا رسول الله هم هست/برای همین مومنان صالح که امامت بر همه دارند رسول الله هم هستند./
زیست کوانتومی بودن انسان برمیگردد به ذرات زیر اتمی انسان در فرآیند تشکیل از نیروهای بنیادی در آغاز خلفت هستی / سه سطح زیست کوانتومی برای انسان قابل پیش بینی است/ اول سطح دنیوی / دوم سطح مثالی/ سوم سطح عقولی/ در این سه سطح 3 بعد مختلف خواهیم داشت / دنیوی 3 یعدی/ مثالی 4 تا 8 بعدی/ عقولی بیش از 8 بعدی/ انسان زیست را از فرگشت در ابعاد 3 بعدی آغاز میکند و پس از مرگ با فرگشتی دوباره به سطح دوم زیست کوانتومی خود در عالم مثالی با ابعاد 4 تا 8 بعدی ادامه میدهد و پس از پایان زندگی در سطح دوم با مرگ و فرگشتی دوباره وارد سطح سوم زیست کوانتومی خود یعنی عالم عقول در ابعاد بیش از 8 بعدی میشود/ سطح اول زیست کوانتومی انسان دسترسی به سطح دوم و سوم زیست کوانتومی ندارد اما به عکس سطح سوم زیست کوانتومی دسترسی کامل به سطوح دوم و اول دارد/ لذا آنجا که قرآن میفرماید انسان گناهکار در جهنم اعمال خود پوستش میسوزد بدین دلیل است که فرد گنهکار در عوالم دوم و سوم دسترسی کامل به عالم اول یعنی دنیوی دارد و جزو لاینفک اوست/ بنابراین هر مجازاتی برای انسان در عوالم سطوح دوم و سوم برای انسان باشد این مجازات برای سطح اول هم میباشد / چون در سطح دوم زیست کوانتومی کثرت در انسان کمتر و وجودش غنی تر از سطح اول است و در سطح سوم نسبت به سطح دوم باز کثرت بسیار کمتر و وجود بسیار غنی تر میگردد / و در سطح سوم دسترسی به سطوح دوم و اول همواره وجود دارد و در سطح دوم همواره به سطح اول دسترسی هست/ لذا چه پاداش و چه عذاب در سطوح دوم و سوم همراه با دسترسی به سطح اول است و جسم انسان همراه سطوح دوم و سوم است /
در تقسیم ارث میان پیروان محمد ص دو موضوع مورد توجه است یکی ماترک و دیگری مما ترک/ ابتدا ارث ما ترک ها باید داده شود تا آنها تسویه شوند و کنار بروند مانند همسر متوفی و فرزندان او / سپس به سراغ مما ترک ها میرویم و کل باقیمانده ارث را بین آنان تقسیم میکنیم تا ارث صفر شود مما ترک ها شامل پدر و مادر متوفی یا پدربزرگ و مادربزرگ اوست/با اینگونه تقسیم کل ارث داده میشود و باقیمانده ای نمیماند/ اینکه عده ای خداناباور ادعا میکنند خدا در تقسیم ارث در قرآن تقسیم آنرا درست انجام نداده و این تقسیم صفر نمیشود سخن باطلی است و ادعای آنان بر عدم آگاهی آنان است /
در آیه 30 سوره بقره میفرماید من بر روی زمین جانشینی قرار خواهم داد/ جانشینی برای کسی اتفاق میافتد که یا در محلی نباشد یا اینکه بداند میمیرد لذا این خصوصیت در حوزه مخلوق است که حدود دارد و هر چیزی که حدود دارد مخلوق است/ بنابراین نمیتوانیم بگوییم که آدم جانشین خدا بر روی زمین است چرا که حاکمیت و مالکیت خداوند بر هستنده ها خدشه دار میشود و همترازی اتفاق میافتد/ منظور آیه اینست که آدم جانشین مخلوقی انسان نما یی خواهد شد که فاقد حکمت بوده و در زمین به فساد و خونریزی مشغول بوده است /آن انسان نماهای فاقد حکمت و فاسد و خون ریز طومارشان برچیده شد و معادشان فرا رسید و آدم صاحب حکمت جانشین آنها شد/ بنابراین آدم جانشین انسان نماهای قبلی بر روی زمین شد که مخلوق بودند/
علم لدنی علمیست که تنها مطهرون دارند که باطن و مکنون آیات قرآن را میدانند/ یعنی باید دو ویژگی برجسته داشته باشی یکی پاک و منزه بودن از گناه کوچک و بزرگ و دیگری دانستن باطن آیات قرآن کریم / و داشتن چنین ویژگی های برجسته در عهده هر انسانی نیست / برای همین تنها محمد ص و صالحان مومن دارای چنین ویژگی های برجسته شدند/ برخی القا میکنند که علم لدنی از جانب خدا به محمد ص و صالحان مومن داده شده در حالیکه چنین نیست بلکه داشتن دو ویزگی بنیادی مطهر بودن و فهم باطن آیات حاصل رنج بردن فراوان است و چنین گنج های باعظمتی بدون رنج فراوان بردن بدست نمیآید/ خداوند آنچه بر روی زمین است مسخر انسان نموده است و این انسان است که با مشقت به علم مطهر ماندن از آلودگی ها و علم فهم آیات قرآن کریم میرسد/ بنابراین علم لدنی علمیست کسبی نه دادنی و برای دریافت و فهم علم لدنی میباید علم مطهر بودن و علم فهم باطن آیات قرآن کریم را دانست تا علم لدنی را بدانی/
علم دین است چرا؟چون علم مخلوقی فطری است یعنی تکوین شده است یعنی علم آفرینشی است و علم حدود و مرز دارد بنابراین نسبی است و چون نسبی است اجزا دارد و چون از وحدت اجزا تشکیل شده است توحیدیست و چون توحیدیست مخلوق است و مخلوق از فطرت و آفرینش است و چون از آفرینش است دین فطری دارد/ علم وقتی مخلوق شد اجزا دارد و ثمره وحدت اجزای آن توحید است لذا علم توحیدیست و توحید علم یعنی مجموعه اجزایی که به وحدت میرسند و علم را بوجود میاورند/ توحید رکن مخلوق و از ارکان دین است که سبب تسبیح گویی پدیده ها ست و علم بر یگانگی خالق تسبیح گوست که انسان این تسبیح را نمیفهمد ( آیه 44 اسرا) / توحید مخلوق رکن و فونداسیون دین فطری است بهمین دلیل علم دین است و نسبیست و نسبی بودن آن دال بر وابستگی آن به مطلق خود است که علم مطلق دارد و بر هستی محیط است یعنی هم اول است هم آخر و هم باطن است و هم ظاهر و هم ازلی و هم سرمدیست و اوست قانونگذار هستی که حاکمیت و مالکیت همه مخلوقات از اوست یگانه و واحد الاحد است/
خالق از مخلوق اثبات میشود مانند مهندسی معکوس یک پدیده مثل پهباد های پیشرفته نظامی / مخلوق دارای اجزاست و از اجزا تشکیل میشود این اجزا در وحدت با یکدیگرند تا پدیده تشکیل شود / به ثمره وحدت اجزای درونی پدیده اصطلاحا توحید گفته میشود لذا پدیده ها توحیدی اند یعنی از مجموعه وحدت اجزای خود بوجود آمدند/ حال این پدیده ها که از وحدت اجزای خود توحیدی شدند یعنی وحدت یافتند و موجودیت پیدا نمودند حدود دارند یعنی طول عمری دارند مانند عناصر به همین دلیل نسبی هستند مثلا الکترون که از ذرات زیر اتمی است عمری برابر با 66 ضربدر 10 بتوان 27 دارد و این عمر الکترون حدودی دارد و به پایان میرسد بهمین دلیل این ذره نسبی است / این حدود و نسبی بودن پدیده ها وابستگی به مطلق خود دارند که حدود ندارد چرا که ازلی وسرمدی است و علم مطلق دارد که بر همه پدیده های عوالم و هستی محیط است و مالکیت و حاکمیت بر آنها دارد و لذا همه مخلوقات تسبیح گوی اویند که خالق مطلق عوالم و هستی است /
اسلام دردو آیه 19 و 85 سوره آل عمران در ترجمه های قرآن بشرح ذیل آمده است:
1- ترجمه مکارم شیرازی : دین نزد خدا اسلام است(آیه 19) / هرکس جز اسلام ( تسلیم در برابر فرمان حق) آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد(آیه 85)/
2- ترجمه فولادوند : در حقیقت دین نزد خدا اسلام است(آیه 19) / هر کس جز اسلام دینی دیگر جوید هرگز از او پذیرفته نشود(آیه 85)/
3- ترجمه انصاریان : مسلما دین واقعی که پیامبران مبلغ آن بودند نزد خدا اسلام است (آیه 19)/ و هر که جز اسلام دینی طلب کند هرگز از او پذیرفته نمیشود(آیه 85)
4-ترجمه خرمشاهی : دین خداپسند همانا اسلام است( ایه 19)/و هر کس دینی غیر از اسلام برگزیند هرگز از او پذیرفته نمیشود(آیه 85)/
5- ترجمه قمشه ای : همانا دین پسندیده نزد خدا آیین اسلام است(آیه 19)/ و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از او پذیرفته نیست (آیه 85)/
لذا میبینید کلمه اسلام در هر5 ترجمه آیه 19 آل عمران معنا نشده و خواننده متوجه نمیشود اسلام یعنی چی؟ و در ترجمه مکارم شیرازی در آیه 85 سوره آل عمران اسلام معنی به تسلیم در برابر فرمان حق شده است و در سایر ترجمه ها اسلام معنا نشده است و برای خواننده قرآن مبهم است / اما اسلام به چه معناست؟ در آیه 208 سوره بفره میفرماید ای کسانی که ایمان آورده اید همگی در صلح آرامش و صحت بدون نزاع وارد شوید ( ادخلوا فی السلم) و این یعنی اسلام / اسلام از ریشه سلم به معنی صلح و آرامش و صحت بدون نزاع است که کلمه ای خاص در عربیست / دو گونه صلح در قرآن آمده است یکی کلمه اسلام از ریشه سلم ( صلح بدون نزاع) و دیگری صلح در آیه 61 انفال به معنی صلح پس از نزاع/ بنابراین اسلام یعنی صلح آرامش و صحت بدون نزاع است و متفاوت از معنی صلح / بدین ترتیب با فهم معنی کلمه اسلام معنی آیه 19 آل عمران میشود : دین نزد خدا صلح آرامش و صحت بدون نزاع است و در آیه 85 آل عمران : و هر کس جز صلح آرامش و صحت بدون نزاع دینی برگزیند هرگز از او پذیرفته نیست/
در آیه 102سوره بقره اشاره ای دارد به اینکه قوم یهود در زمان سلیمان نبی بجای پیروی از تورات به سحر و جادو که فرزندان و همراهان ابلیس می آموختند روی آوردند/ در این آیه این شیاطین را کافر خوانده است چرا که آموزه هایی به مردم یاد دادند بر ضد فرمانروایی سلیمان نبی یعنی مردم را با آموزه های خود جنگ طلب و متجاوز( کفرورزی) و کافر میکردند / آموختن سحر و جادو برای فرد مضر است چرا که خطر دشمنی با مردم را دارد( کفرورزی) با آنکه نمیتوانند بدون اذن و اجازه خدا به دیگری زیان برسانند/ به استناد این آیه خریداران سحر و جادو در آخرت بهره ای نخواهند داشت و میفرماید خود را به بد چیزی فروخته اند/ آنچه از این آیه دریافت میشود آنست که آموختن سحر و جادو خریداران آن خطر کافر شدن بهمراه کفرورزی ( دشمنی با مردم ) فرد را دارد و فرد را بسمت متجاوز شدن و پیکارجو شدن سوق میدهد و برای همین مضر و بهره ای در آخرت برای آنها نیست/ اصولا هر چیزی که برای انسان مضر باشد حرام است لذا سحر و جادو آموختن و خریدار آن برای بکار بردن مضر و به تبع حرام است
در ایه 65 سوره حج به مورد عجیبی بر میخوریم که میفرمایدخداوند آنچه در زمین است برای انسان مسخر نموده است/ این آیه اشاره دارد که هر چه در زمین موجود است از باد آب خاک آتش و غیره همگی برای انسان مسخر شده است تا بتواند از علومی که در زمین نهاده شده کشف کرده و در جهت افزایش علم و دین بکار ببرد/ از این آیه پی میبریم فضای میان سیاره ای و ستاره ای خارج از زمین در تسخیر انسان نیست چرا که انسان برای رفتن به فضا میباید شرایط ویژه ای برای زیست خود در سفینه فضایی فراهم کند و به اکتشاف بپردازد/ در ایه 33 سوره شوری میفرماید اگر خدا اراده کند باد را ساکن سازد کشتی های کوه پیکر بر روی دریا ساکن میماند اشاره دارد به اینکه باد بر روی زمین مسخر انسان است تا بتواند کشتیرانی کند و چنانچه باد مسخر انسان نبود انسان قادر به کشتیرانی نبود و مانند فضا که مسخر انسان نیست برای کشتیرانی نیاز به ابزار ویژه بود/بنابراین انسان بر سیاره ای فرود آمده است که همه عوامل طبیعی زمین برای او مسخرگردیده است تا بتواند از علومی که بر سیاره حاکم است آنها را کشف و استفاده نماید/
بهائیان اظهار صلح با همه دارند و این جزو مانیفیست و مرام آنان در بهائیت است لذا بنا بر آیه 94 سوره نساء اینها مسلمان محسوب میشوند اما در ایمان آنها به دلیل اینکه برای بهاالله مقام الوهیت قائلند شرک دیده میشود / هر مسلمانی مومن نیست اما اگر مومنی مسلمان نباشد مومن نیست/ بنابراین بهائیان به دلیل اظهار صلح بدون نزاع مسلمان هستند اما به دلیل عدم ایمان به یکتایی خداوند مشرکند / متاسفانه انجمن حجتیه اصلی ترین کارشان مبارزه همه جانبه با بهائیان بوده و تصورغلطی بر آنان حاکم است که بهایی کافر حربی است و باید تمام امکانات او را محو کرد و سرکوب نمود و این نگاه غیر قرآنی موجب ظلم و ستم های زیادی بر بهائیان شده است/ در مانیفست انجمن حجتیه تاکید بر مبارزه همه جانبه با بهائیان شده است در صورتیکه غافل از این موضوعند که بنا بر آیه 12 سوره توبه پیشوایان کفر کسانی هستند که اسلام یا اظهار صلح بدون نزاع دیگران را نمیپذیرند / لذا مبارزه با بهائیان اساسا مبارزه با مسلمان مشرک است نه مبارزه با جنگ طلبان یا کفرورزان / اصولا شرط مبارزه و جنگ با کافران فتنه گران مشرکین و اهل کتاب منوط به کفرورزی آنان است یعنی جنگ طلبی و صلح شکنی و اگر این شرایط محقق نشود مسلمین و مومنین حق جنک و مبارزه با آنان ندارند وگرنه کفرورز محسوب میشود/ لذا انجمن حجتیه به دلیل پیش دستی در مبارزه با بهائیان که مسلمان مشرک اما صلح خواه بدون ستیزه جویی هستند خود کافر محسوب میشوند/
مسلمان مشرک هم جزو مسلمانان است اگر صلح خواه وآرامش طلب بدون نزاع داشته باشد اگرچه در ایمان بخدا دچار شرک است/ اصولا مسلمان میتواند مشرک یا اهل کتاب که صلح خواه و آرامش طلب بدون نزاع باشد چنین مسلمانی ایمان به یگانگی خدا ندارد بنابراین ایمان او باطل است / یهودیان و مسیحیان و بهائیان اگر اظهار صلح آرامش و صحت بدون نزاع نمایند مسلمان خطاب میشوند اگرچه در ایمان به یگانگی خدا دچار شرک باشند یعنی عزیز و عیسی و بهاالله را در مقام الوهیت بدانند/ مومنین برادر دینی یکدیگرند ( آیه 10 حجرات) اما مسلمانان چنین نیستند/ بنابراین نمیتوان یهودی و مسیحی و بهایی که اظهاردارد به صلح آرامش و صحت بدون نزاع را کافر دانست بلکه آنها مسلمان مشرک صلح طلبند /
دو اقتصاددان بنام های دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون این کتاب را نوشتند/ عنوان این کتاب به شکست ملتها اشاره دارد یعنی مردم یک کشور/ این شکست در این کتاب بر دوش نخبگانی قرار داده شده که در هرم قدرت برای کسب تعارض منافع در سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع قرار دارند/ در تمام کتاب که وارد جزئیات میشود میتوان به عملکرد غیر توحیدی نخبگان در کسب تعارض منافع رسید/و این رمز شکست یک ملت است چرا که ملت هم مشابه نخبگان قدرت وارد کسب تعارض منافع میشوند که رویه ای غیر توحیدیست/ یک ملت اجزای یک حکومتند اگر نخبگان قدرت مجموعه اجزای حکومت را که ملتند به وحدت رسانده و توحیدی کنند آن ملت هرگز به شکست نمیرسد و لازمه آن توحید در سیاست توحید در اقتصاد توحید در فرهنگ و توحید اجتماعیست/ و توحید این موارد یعنی نظم و ترتیب و قانونمند کردن ملت و نخبگان قدرت - انتخاب رهبری واحد به انتخاب و پذیرش ملت- بوجود آوردن تعادل و توازون در جامعه بنفع مردم در اقتصاد سیاست فرهنگ و اجتماع توسط نخبگان قدرت- و بوجود آوردن فضای یکسان پیشرفت و تکامل مادی و معنوی بنفع مردم / وقتی این مجموعه اجزای درونی جامعه به وحدت برسند توحید یک ملت کلید میخورد و چنین ملتی هرگز شکست نمیخورد/ توحید درونی یک ملت شرط کافی برای عدم شکست نیست بلکه شرط لازم و کافی توحید با جهان است که همه فرصت های اقتصادی سیاسی فرهنگی و اجتماعی در اختیار یک ملت باشد/هر چه ملتها به توحید جهانی نزدیکتر شوند حکومتها با ثباتر و ملتها مرفه ترند/ راه حل نهایی رسیدن به توحید درونی و بیرونی یک کشور سلب تعارض منافع در سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع نخبگان قدرت است و این میسر نیست جز با تدوین قوانین بسیار سخت و سازو کارهای کنترلی/تعارض منافع صاحبان قدرت اگر سلب نشود به ملت سرایت میکند که مقدمه شکست ملت هاست/ بروز تعارض منافع در انسان مقدمه پندار رفتارو کردار غیر توحیدیست/
در آیات 74 الی 80 سوره کهف خضر نوجوانی را به قتل میرساند و موسی معترض او میگردد که چرا قصاص قبل از گناه میکنی؟ / نوجوان مذکور بسیار تلاش داشته تا والدین خود را که اسلام و ایمان داشتند مجبور به ترک اسلام کند و برای رسیدن به هدف خود هر گونه اذیت و آزاری و تهدیدی را به والدین خود تحمیل میکرده است/ قتل آن نوجوان توسط خضر نه به اراده خود بوده بلکه خضر تکوینا مامور به آن بوده است مانند عذاب قوم لوط که به دلیل گناهان بیشمار عذابی دردناک تکوینا بر آنان وارد شد و همگی هلاک شدند/ در اینجا خضر اراده تکوینی خالق را اجرا میکند و موسی اراده تشریعی خود را بصورت اعتراض بیان میکند/ خضر اسباب تکوینی قتل آن نوجوان بود به دلیل اعمال زشت آن نوجوان در برابر والدین خود لذا ظلمی بر کرده خضر وارد نیست / در تکوین الهی اختیاری بر مخلوق وجود ندارد و مخلوق مطیع فرمان خالق است / در این آیات خضر نماد فرمان تکوینی خالق است و موسی نماد تشریع دینی / عذاب های الهی تکوینی هستند نه تشریعی / در عذاب تکوینی مامور مخلوقات هستند باد و باران زلزله و صاعقه و پرندگان و انسان.... همه مخلوقات خالقند که مامور به اجرای عذاب های تکوینی میشوند / در تشریع دینی که موسی معترض به خضر شد نیاز به اثبات تشریعی بود و تهدید و اذیت و آزار فراوان آن نوجوان علیه والدین خود نیاز به شهادت والدین آن نوجوان بود که هرگز والدین راضی به شهادت برای تنبیه شدید فرزند خود نبودند/
بنا بر آیه 24 سوره نساء زنان شوهردار کافر اسیر گرفته شده در جنگ توسط مسلمین و مومنین در صورتی نخواهند با اختیار به قوم کافر خود برگردند و با اختیار اسلام آورند عقدشان با شوهر کافرشان باطل شده و میتوانند با مرد مجردی که آنان را به اسارت درآورده و مالک آنان است ازدواج زناشویی نموده و آزاد باشند یا با مرد متاهلی که به اسارت او درآمده عقد بدون تماس جنسی نماید و آزاد باشند این احکام در زمان خاص خود بوده تا سنت غلط برده داری زنان به اسارت درآمده در جنگ ابطال شود / و در صورتی که هیچکدام را نخواهند به استناد آیه 4 سوره محمد پس از اسارت با منت مسلمین آزاد گردند و به قوم خود برگردند و یا در برابر آزادی آنان فدیه یا غرامت گرفته شود که با موافقت رهبری مسلمین انجام پذیر است / اینکه خداناباوران و اتئیست ها میگویند مسلمین به چه حقی زنان شوهر دار کافر را پس از اسارت در میدان جنگ به زور عقد میکنند و تجاوز میکنند دروغ و خیالبافی آنان از آیه 24 نساء است و چنین سخنانی تنها اباطیلی است که میبافند/
آیه 208 سوره بقره را آیه سلم یا اسلام آوردن میگویند در این آیه جمله ادخلوا فی السلم به معنی داخل صلح آرامش و صحت شوید بدون نزاع اسدر کلمه سلم واقع است و در 61 انفال فتحه/ سلم با کسره بر حرف سین یک کلمه ویژه در عربی است که معنای فارسی آن صلح آرامش و صحت را قبل از نزاع بیان میکند و وقتی همان سین فتحه میگیرد اشاره دارد به صلح آرامش و صحت پس از نزاع و جنگ / کافری که بدون جنگ و نزاع با مومنان وارد صلح آرامش و صحت شد دیگر نمیتوان به او خطاب کرد کافر بلکه او مسلمان است آیه 94 سوره نساء / و مومنی که داخل صلح آرامش و صحت با دیگرت / و آیه 61 انفال که به آیه صلح معروف است یعنی صلحی پس از نزاع و درگیری/ فرق معنای دو آیه اینست که در 208 بقره کسره بر حرف سین ان نشود و خشونت طلب و جنگ طلب باشد از اسلام خارج و کافر است آیه 208 سوره بقره/
خلقت از چیست؟ این سوالی بنیادیست که دانشمندان فیزیک بدنبال پاسخ آنند/ آنچه تا به امروز توسط دانشمندان صاحب نظر در سایت ناسا اعلام کرده اند اینست که ذرات بنیادی که توسط نیروهای بنیادی بوجود آمدند و میدان های کوانتومی یا خلا ء کوانتومی که پدیدآورنده ذرات بنیادی اند این ذرات در این خلاء های کوانتومی از هیچ ناپایدار بوجود میآیند/ یعنی ذرات بنیادی مدام در این خلاء های بنیادی تولید و سپس ناپدید میشوند و فرآیند پایداری کم کم در این ذرات بوجود میآید و ماده اولیه بوجود آید / این نظریه دانشمندان علم فیزیک است/ اما در ادامه برخی صاحب نظران میگویند هیچ ناپایدار شامل قوانین تدوین شده در هستی است که صورتی نسبی دارد / این قوانین هستی شامل توحید نبوت امامت عدالت و معاد است که صورتی نسبی دارد که در پدید آمدن خلاء های کوانتومی برای تولید ذرات بنیادی و نیروهای بنیادی نقش دارند / این فرآیند توسط قوانین هستی صورت میگیرد / لذا این قوانین نسبی هستی وابسته به مطلق خود است و از آن متجلی شده است/ این مطلق دارای علم مطلق است که مالکیت و حاکمیت هستی از اوست / لذا کدهای آفرینش در اصول دین است که از محکمات قرآن و تغییر ناپذیر است و در فرآیند خلقت نسبی مخلوقات و ماده عمل میکند/
در انجیل متی فصل 24 آیه 11 میفرماید : انبیای دروغین زیادی بر خواهند خاست و بسیاری را گمراه خواهند نمود / خب این آیه از نگاه ما پیروان محمد ص کاملا صحیح و درست است چرا؟ / چون خظاب این آیه که محمد ص نیست چون که محمد ص رسول الله و مامور به ابلاغ بود در حالیکه انبیاء مامور به ابلاغ نیستند و مروج شریعت رسول قبل از خودند / دوم آنکه این آیه دلالت دارد بر اینکه چنانچه انبیایی آمدند پس از عیسی رسول الله که بر خلاف شریعت او مطالب خلافی به شریعت عیسی وارد کردند دروغین هستند و اینان گمراه کننده اند چرا که نبی ترویج کننده ابلاغ رسول الله است و خود ابلاغی ندارد لذا بنا بر این آیه انبیایی که پس از عیسی آمدند میباید ابلاغ عیسی را ترویج کنند و اگر مدعی نبی بر خلاف ابلاغ عیسی سختی گوید دروغین است / لذا اینکه ادعا شود مستند به این آیه محمد ص دروغین است کاملا سخن باطلی است/ از نگاه ما پیروان محمد ص حضرت عیسی رسول الله و مامور به دو ابلاغ بود اول ابلاغ اسلام یا دین یا دین الحق و دوم هدایت تشریعی به ایمان بخدا و رسولان /
انسان متعصب افراطی از هر قوم و ملتی و نژادی و رنگ پوستی که باشد به دلیل صلح ناپذیری و آرامش ناپذیری که درعقیده اش نشسته با کسی جز همفکر خودش کنار نمیاد این یعنی او فردی کافر است نه مسلمان / همین افراد اگر جنگ طلب و ستیزه گر باشند کفرورز هم محسوب میشوند و باید با آنها مقابله به مثل کرد / در قضیه فلسطین و اسرائیل ما با دو گروه متعصب افراطی مواجهیم / یکی متعصبان افراطی بظاهر مسلمان و دیگری متعصبان افراطی صهیونیزمی / این دو صلح ناپذیر و آرامش ناپذیر در برابر همندو هر دو بر ادامه خشونت های مرگبار اقدام میکنند و هر دو گروه کافر کفرورز محسوب میشوند / کشتار مردم عادی از طرف هر دو گروه با قدرت و شدت صورت میگیرد لذا این دو گرده هر دو از یک قماشند که در دو سو قرار گرفتند/سرزمین های شمالی ایران در 150 سال قبل توسط روسیه تزاری جدا و اشغال شد و اکنون کشورهای مستقلی هستند آیا امروز باید به بهانه اشغال بجنگیم یا حقوق بین المللی را رعایت کنیم/در مورد اسرائیل هم همین طور است این کشور امروز عضو سازمان ملل و یکی از قدرت های خاورمیانه است و باید حقوق بین الملل را محترم شمرد/ بنابراین اگر صحبت از اشغال است سرزمین های شمالی ایران نیز اشغالیست مانند فلسطین اگر در فلسطین باید جنگید در سرزمین های شمالی هم باید جنگید و اگر حقوق بین الملل اجازه نمیدهد برای هر دو این مهم مستتر است/ نباید به افراد متعصب افراطی میدان داد و امور را به آنها سپرد / صلح و آرامش آرزوی ملتهاست و این مهم نیاز به حراست شدید دارد /
به استناد آیه 193 سوره بقره که میفرماید پیکارکنید تا فتنه گری باقی نماند منظور فتنه گری است که کفرورزی میکند یعنی فتنه گری که پیکارجوست و جنگ طلب است و آرامش و صحت نمیخواهد/ اما فتنه گری که پیکارجو و جنگ طلب نیست نیاز به پیکار و جنگ با او نیست / کلمه قاتلو در ابتدای این آیه معرف اینست که این فتنه گران پیکار جویند و آرامش طلب نیستند و برای جنگ و درگیری آماده اند و آغازگر جنگند / بنابراین اشاره این آیه به فتنه گرانیست که عمل به کفرورزی میکنند نه کسانیکه عمل به کفرورزی ندارند/ حتی در آیات 1 تا 5 سوره توبه اشاره دارد با مشرکینی پیکار کنید که کفرورزند یعنی صلح و عهد و پیمانی که برای صلح بستند میشکنند و جنک طلب و متجاوزند و مشرکینی که بر عهد و پیمان خود تا موعد صلح هستند مسلمین و مومنین حق تجاوز و پیکار با آنان ندارند /
دین یا اسلام به معنی داخل شدن به صلح آرامش و صحت بدون نزاع است / و جنگ ورود به صلح شکنی و بر هم زدن آرامش و کشتن دیگران برای مقاصدی که تعارض منافع در آن دخیل است میباشد/ گسترش دین گسترش صلح آرامش و صحت بدون نزاع را دنبال میکند و فاقد تعارض منافع است /اگر افرادی قائلند که محمد ص برای گسترش دین جنگ میکردغیر قابل قبول است چرا؟ چون چگونه صلح آرامش و صحت بدون نزاع را میتوان با راه اندازی جنگ گسترش داد؟ / صلح آرامش و صحت بدون نزاع را هرگز نمیتوان با جنگ کردن و خون ریزی گسترش داد / در واقع دین را با راه اندازی جنگ گسترش نمیدهند چرا که دین و راه انداختن جنگ متضاد همند و قابل جمع نیستند/نمیتوان گفت دین را با جنگ گسترش دادند بلکه دین با شنیدن صلح آرامش و صحت بدون نزاع توسط مخاطبین قابل گسترش است و هرگز دین اجباری را کسی نمپذیرد اگر هم بزوردیکتاتور بپذیرد در هنگامه آزادی از قیمومیت زور دیکتاتور دین اجباری را رها میکند چرا؟ چون دین دیکتاتور صلح آرامش و صحت بدون نزاع نیست بلکه دین ابلیسی یعنی جنگ و درگیری خشونت طلبی و کشتار بیگناهان است و چنین دین جعلی ابلیسی پایدار نیست/ محمد ص در طول حیات خود هرگز دین را با جنگ گسترش نداد چرا که اسلام به معنی صلح آرامش و صحت بدون نزاع است و او میدانست که با جنگ دین گسترش نمیابد و با رسالت او در تناقض است/
اسرائیل در زبان عبری لقب حضرت یعقوب پیامبر خداست که مسلمان بود و یکتاپرست/ و این کلمه ( اسرائیل) نام عمومی قوم یهود نیز میباشد/ و بنی اسرائیل فرزندان یعقوب پیامبراست/بنابراین با این توصیفات چرا ایرانیان شعار مرگ بر اسرائیل که همان مرگ بر حضرت یعقوب در زبان عبری است سر میدهند و افتخار هم میکنند ؟؟ بعد مدعی هستیم چرا دیگران به پیامبر اسلام توهین میکنند/ مرگ بر صهیونیزم جهانی شعار درستی است اما شعار مرگ بر اسرائیل توهین به حضرت یعقوب در زبان عبریست که کاملا غلط و نادرست است/ در پرچم گروه انصار الله در یمن نیز شعار لعنت بر یهود که پیروان موسی ع هستند دیده میشود که کاملا غیر توحیدست/ هم شعار مرگ بر اسرائیل و هم شعار لعنت بر یهود غیر توحیدی و موجب جنگ و خونریزی است و مسلمان نباید وارد چنین بازی های سیاسی شود که تنها منافع اشخاص خاص در آنست/ هر مسلمانی نفرت پراکنی کند از جرگه مسلمانی خارج میشود / در واقع مسلمان کسی است که صلح طلب آرامش خواه و صحت خواه بدون نزاع برای دیگران باشد / شعار مرگ بر اسرائیل در عبری مرگ بر حضرت یعقوب معنی دارد و موجب نفرت قوم یهود میشود لذا پیروان محمد ص نباید چنین شعارهایی بدهند تا زمینه درگیری ایجاد گردد /
مرتد به معنی خروج فرد مسلمان با اختیاراز اسلام و سپس اقدام به کفرورزی میباشد یعنی فردی که مسلمان بوده و اسلام را پذیرفته سپس صلح طلبی و آرامش خواهی و صحت با دیگران را در اظهارش و اختیارش ترک و به جنگ طلبی و بر هم زدن آرامش و صحت دیگران روی میآورد و همه این پروسه با اختیار و شعور و بلوغ فرد صورت میگیرد / و کلمه فطری به معنی آفرینش و خلقت است که صورت تکوینی دارد نه تشریعی و ابلاغی / مرتد فطری در متون فقهی به کسی اطلاق میشود که نطفه او از پدر و مادر مسلمان بسته شده باشد و در زمان بلوغ از اسلام خارج گردد اگر مرد باشد حکمش اعدام و اگر زن باشد زندانی میشود تا وقت مرگ / اینکه مسلمانی را ارتباط دهیم به نطفه پدر و مادر سخن عجیبی است/ نطفه همه افراد روی سیاره زمین از آدم و حوا تا به امروز صورتی تکوینی دارد نه تشریعی و ابلاغی / جسم انسان چه مرد چه زن و همه اعضا و جوارح و هورمون ها و منجمله اسپرم و تخمک صورتی از دین تکوینی هستند و اختیاری برای پذیرش اسلام ندارند بلکه مانند سایر پدیده های هستی از دین تکوینی حاصل شدند / بنابراین چه پدر و مادر مسلمان باشند چه نباشند نطفه آنان دین تکوینی دارد و کاملا بی معنا و غیر علمیست که بگوییم نطفه حاصل از پدر و مادر مسلمان انگار که نطفه حاصل از پدر و مادر غیر مسلمان غیر تکوینی است که کاملا غلط و غیر علمیست / لذا ارتباط دادن نطفه به مسلمانی پدر و مادر سخن بیهوده و باطلی است که عقل نمیپذیرد همه نطفه ها از پدران و مادران دین یا اسلام تکوینی دارند و ربطی به مسلمانی و غیر مسلمانی پدر و مادر ندارد/ برای همین است که نوزادی که بدنیا میآید دین فطری دارد یعنی خلقت و آفرینش جسم او از دین تکوینی است و ربطی به مسلمانی پدر و مادرش ندارد/ بنابراین در متون فقهی مرتد فطری سخنی غیر علمی محسوب میشود که باطل است /
جمله بار معنایی ویژه ای دارد / رئیس جمهوری که منتخب مردم است بیاید چنین حرفی بزند نشان دهنده چیست؟/ اولین پاسخ اینست که او در حد واندازه چنین مقامی نیست و برای رای مردم هیچ ارزشی قائل نیست و نمیتواند چنین باری را بر عهده گیرد برای همین بدون خجالت و رودربایستی چنین سخن خجالت آوری را بر زبان میراند تا پاسخگویی هرج و مرج اجرایی در کشور نباشد/ کدام رئیس دولتی را در جهان سراغ دارید که مقام خود را انکار کند و مسئولیت اجرایی کشوری را رها نماید؟ / تورم افسار گسیخته که نه ابر تورم افسار گسیخته از نتایج سپردن امور اجرایی به چنین افرادی ااینست/ بدترین سخنی که ازروسای جمهوری که در ایران شنیدم این سخن بود که پزشکیان بر زبان راند که تصور کنید دولتی ندارید/ و چقدر احساس حقارت کردم / ( سفر استانی به اردبیل 20 شهریور 1404 در جمع فعالان فرهنگی اجتماعی استان - پزشکیان با بیان اینکه بیایید فرض کنیم اساسا دولتی در عرصه عمومی حضور ندارد، تصریح کرد: چه دولت باشد و چه نباشد، آیا ما به عنوان مسلمان نسبت به مشکلات مسلمانان دیگر مسئولیت داریم یا نه؟ )/ اگر در ایران دولتی بود که وضعیت کشور این نبود بله شما درست گفتید آقای پزشکیان در ایران با حضور پر برکت شما دولتی نداریم که کشور را سامان دهد/ ما مردم فرض نکردیم که دولتی نیست بلکه با توجه به عملکرد دولت شما یقین نمودیم دولتی نیست /
فرد متصب از اسلام خارج است و کافر است چرا ؟ چون متعصب صلح طلبی و آرامش خواهی و صحت بدون نزاع برای دیگری قائل نیست/ میگویند این جوان 27 ساله الیگودرزی در اینستاگرامش فیلمی از خود قرار داده که نشان میدهد عکس رهبر جمهوری اسلامی را آتش میزند و ساعاتی بعد پیکر بی جان او در خودرواش پیدا شده که نشان از قتل او دارد/ آنچه در این رویداد میبینیم اینست که صلح آرامش و صحت بدون نزاع که شرط مسلمانی است در میان ساکنان این سرزمین یا وجود ندارد یا در حداقل ممکن است و تحمل ها بسیار پایین و خود حق پنداری بسیار بالاست / اولا آنچه مبرهن است اینست که قاتل یا قاتلین این جوان حق خود حق پنداری نداشتند تا به قتل این فرد مبادرت کنند مملکت قانون و قاضی دارد و کسی حق قضاوت بدون محاکمه عادلانه و منصفانه و اجرای قضاوت خود را ندارد/ اصل اول در میان مردم یک سرزمین صلح طلبی آرامش خواهی و صحت ورزی برای یکدیگر است و در صورت تخلف یک فرداز قوانین آن سرزمین محاکمه عادلانه و منصفانه اوست / شکی نیست که آتش زدن عکس رهبر جمهوری اسلامی مجازات آن در دستگاه قضایی قتل و اعدام نیست / همه باید در این سرزمین در کنار هم در صلح آرامش و صحت بدون نزاع باشیم و این همان رعایت حقوق انسانی ما و رعایت حقوق بشر میان هم است / تعصب دروازه ورود به کفر است / اینکه عده ای تعصب داشته باشند به آتش زدن عکس رهبر جمهوری اسلامی و به قتل مبادرت کنند بدون شک و تردید کافرحربی اند / مسلمان فردیست نمونه که با مردم در صلح آرامش و صحت بدون نزاع باشد و خود حق پندار نباشد /
در سکولاریزم نهاد دین از دخالت در سیاست منع شده نه دین و فرد دیندار( طالب صلح آزامش و صحت بدون نزاع) نباید امور ایمانی مانند احکام شریعتی را که به آن وابسته است در امر سیاست و حکومت دخالت دهد/ بنابراین سیاستمدار سکولاریزم مسلمان خواهد بود بشرطی که متعهد به صلح آرامش و صحت بدون نزاع در امر سیاست باشد / هر فردسکولاریزمی هم مسلمان است بشرط آنکه اظهار صلح آرامش و صحت بدون نزاع با دیگران نماید و متعهد به اظهار خود باشد / مسلمانی هرگز مختص به پیروان محمد ص نیست بلکه همه پیروان پیامبران و همه کسانی که پیرو هیچ پیامبری نیستند چنانچه اظهار صلح آرامش و صحت بدون نزاع نمایند و متعهد به اجرای آن باشند مسلمان خطاب میشوند / اینکه تصور شود سه پیامبر محمد ص عیسی و موسی سه دین ( صلح آرامش و صحت بدون نزاع) ابلاغ کردند تصور کاملا باطلی است بلکه این سه پیامبر یک دین مامور به ابلاغ آن بودند و آن اسلام یا صلح آرامش و صحت بدون نزاع بود/ بهائیان هم مسلمانند چرا که اظهار صلح آرامش و صحت بدون نزاع میکنند اما هرگز بهاالله مبدع دین نبوده و نمیتواند باشد چرا که دین آفرینش و فطرت است و بهاالله در مقام الوهیت نبوده که دست در آفرینش داشته باشد بنابراین خطاب دیانت بهایی کاملا باطل است دوم اینکه رسالت و نبوت یا در پیامبری یکجا بوده مانند محمد ص یا به دنبال رسالت میآمده مانند موسی ع و هرگز رسالت بدون نبی نبوده و این سنت الله بوده اما در مورد بهاالله چنین چیزی دیده نمیشود یعنی نه او مقام نبی داشته چرا که محمد ص خاتم النبیین بوده و نه بدنبال بهاالله نبی آمده چرا که باز هم محمد ص خاتم النبیین بوده و اینجا ما در دیانت بهایی سنت الله را میبینیم که شکسته شده بنابراین چنین دیانتی باطل است لذا با اینکه ایمان در بهائیان دیده نمیشود اما به دلیل اظهار صلح آرامش و صحت بدون نزاعی که دارند تنها مسلمانند و مومن مسلمان خطاب نمیشوند/
بیشتر مولفان کتب تحلیلی اسلام دچار خطای فاحش در خصوص ظهور اسلام ابلاغی برای بشر دارند و تاریخ بروز اسلام ابلاغی برای بشر را از زمان بعثت محمد ص عنوان میکنند و همین موضوع عوام الناس را نیز دچار خطا نموده است / دین به دو صورت دیده میشود یکی تکوینی یا همان آفرینش یا فطرت است که خلقت است و دوم تشریعی است که برای موجودات دارای شعور و اختیار است / اسلام در حالت تکوینی از اولین خلقت آغاز شد یعنی خلق دین اما در حالت تشریعی برای ما آدمیان از خلق اولین آدم / حضرت آدم اولین پیامبری بود که مامور به ابلاغ اسلام تشریعی ( صلح آرامش و صحت بدون نزاع) شد لذا ظهور اسلام تشریعی یا ابلاغی از زمان حضرت آدم ع آغاز شد نه از زمان محمد ص / همه پیامبران از اولین تا آخرین پیرو یک دین بنام اسلام ( صلح آرامش و صحت بدون نزاع) بودند لذا پیروان همه پیامبران از اولین تا آخرین پیرو یک دین بنام اسلام ( صلح آرامش و صحت بدون نزاع) هستند لذا همه آنها مسلمان بودند/ اینکه عنوان شود مسلمان منسوب به پیروان محمد ص است کاملا خطاست چرا که اولین پیامبر و پیروان او هم مسلمان بودند / نوح و ابراهیم و موسی و عیسی نیز اسلام را مبلغ بودند لذا مسلمان بودند و پیروان آن نیز که پیرو صلح آرامش و صحت بدون نزاع برای جهانیان هستند نیز مسلمانند/
در عوام الناس مشهور شده که نابرده رنج گنج میسر نیست در اینجا گنج طلا و نقره و بطور کل انباشت سرمایه منظور است/ خب این همان طمعی است که انسان را بسوی خود میکشد تا با هر عمل ولو غیر توحیدی به امیال و آرزوهای خود برسد و غفلت او را فرا گیردو این همان وعده ابلیسی است / این مثل دعوت ابلیس به ذخیره گنج یا انباشت سرمایه محسوب میشود تا سود از انباشت سرمایه برده شود که ربا است و بسیاری را ناخواسته و ندانسته به دام خود میبرد / اما صورت توحیدی این مثل چیست؟ / صورت توحیدی این مثل این است که نابرده رنج مسیرحیات با صلح و آرامش و صحت بدون نزاع( اسلام آوردن) میسر نمیشود / در حیات توحیدی انباشت و ذخیره گنج ارزش رنج و زحمت نداردچرا که انسان را به کفر و کفرورزی سوق میدهد و خطری برای انسان است که ابلیس پشت آنست / در حیات توحیدی آنچه ارزش رنج و زحمت دارد فراهم کردن مسیر حیات با صلح آرامش و صحت بدون نزاع( اسلام آوردن) با دیگران است و این مسیر رنج و سختی فراوان دارد نمونه چنین افرادی پیامبران و صالحان مومن و صلحا هستند که رنج بسیار بردند تا اسلام یا همان صلح آرامش و صحت با دیگران را در مسیر زندگی خود جاری کنند تا زندگی توحیدی فراهم کنند/ بنابراین نابرده رنج زندگی توحیدی میسر نیست نه انباشت گنج که زمینه ربا را در انسان فراهم میکند /