و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند، از پیامبران (یعنی انبیاء که مروج ابلاغ رسول قبل از خود هستند )، پیمان موکد گرفت، که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس رسولی به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید! سپس (خداوند) به آنها گفت: آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان موکد بستید؟ گفتند: (آری) اقرار داریم! (خداوند به آنها) گفت: پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم. (۸۱ آل عمران)
به خاطر بیاور هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم، و از همه آنها پیمان محکمی گرفتیم (که در ادای مسئولیت تبلیغ و رسالت و رهبری کوتاهی نکنند). (۷ احزاب)
در آیه 81 سوره آل عمران سخن از انبیایی میکند که مروج ابلاغ رسول قبل از خود هستند که پیمان گرفته خدای متعال که اگر رسولی با ابلاغ جدید آمد که آنچه شما مروج آنید یعنی اسلام و ایمان بخدا در عمل گواهی میکند به آن رسول ایمان آورید و او را یاری کنید حال به استناد این آیه بهاییان معتقدند که بهاالله رسول الله است و پیروان محمد ص باید او را یاری کنند در حالیکه در آیه 40 سوره احزاب ختم نبوت در محمد ص اعلام شده و چنانچه بهاالله رسول الله است نبی هم باید باشد در حالی ختم نبوت اعلام شده و رسول الله ی که نبی نباشد رسول الله هم نیست چرا که هر رسولی نبی هم میباشد اما هر نبی رسول نیست/بنابراین بهاالله نمیتواند رسول باشد چون نبی نیست/
با نگاه به آیات 4 سوره احزاب و 5 و 6 سوره مومنون و 29 و 30 سوره معارج و 50 سوره احزاب به نتایج ذیل میرسیم
1- آیه 4 سوره احزاب: خداوند برای هیچ مردی دو دل ( قلب ) در درونش نیافریده
2- آیه 50 سوره احزاب : و نیز زن با ایمانی که خود را به پیامبر ببخشد ( هبه کند و مهری نخواهد)
3- آیات 5 و 6 سوره مومنون : و آنها که دامان خود را حفظ کنند جز در مورد همسران و کنیزان که در بهره گیری از آنان ملامت نمیشوند
4 - آیات 29 و 30 سوره معارج : و آنها که دامان خود را ( از بی عفتی ) حفظ میکنند جز با همسران و کنیزان ( که در حکم همسرند آمیزش ندارند) به یقین چنین کسانی مورد سرزنش نیستند
ازدواج یا نکاح دو گونه است اگر با مس یا تماسی باشد زناشویی میباشد و اگر بدون تماس یا بدون مس باشد نکاح خواهر برادری یا همان هبه است ( آیه 237 سوره بقره) / لذا با توجه به آیات ذکر شده اولا مرد یک نکاح دائمی میتواند داشته باشد و تا هنگامیکه همسر زناشویی او در قید حیات است نمیتواند زن دومی را به عقد دائمی خود درآورد / اما مرد ثروتمند میتواند تا 4 زن را به همسری هبه ای خود درآورد بدون تماس جنسی تا آن زن بتواند سرو سامان گیرد و ازدواج دائمی با مردی نماید یا مرد ثروتمند یتیمان زنی را جمع نماید/ حضرت محمد ص خدیجه همسر دائمی او بود و پس از فوتش ماریه را بعنوان همسر دائمی دوم برگزید و سایر همسران او هبه ای بودند یعنی بدون تماس جنسی / ائمه شیعه نیز چنین بودند یعنی همواره یک همسر دائمی داشتند و با فوت آن همسر - همسر دائمی دیگری میگرفتند/ حال که به آیات 5 و 6 سوره مومنون و 29 و 30 سوره معارج توجه کنیم به این نکته میرسیم که منظور از همسران و کنیزان در آیه فوق این بوده که همسر اول که فوت کرده و همسر دوم که گرفته شده جمعش همسران است در مورد کنیزان هم منظور این است که کنیزی که هبه شده هم میتوان به همسری دائم پس از فوت همسر اول اختیار کرد و یا کنیزی که همسر اول بوده و فوت شده و کنیز هبه ای دیگری را به همسری دائمی درآورده و لذا جمع زده شده است / و هرگز چنین نبوده که پیامبر و یا ائمه شیعه در عین حیات همسر دائمی اول خود با کنیزان و یا همسر دوم و سوم خود رابطه جنسی داشته باشند / همسران پیامبر اسلام بجز همسر دائمی که رابطه زناشویی داشته است سایرین همسران هبه ای بوده که رابطه تماسی در آن وجود نداشته است و برای ارتباط آسانتر اینان عقد خواهر وبرادری داشتند و پیامبر مخارج زندگی آنان را تامین میکرده است / در آیات 7 سوره مومنون و 31 سوره معارج میفرماید آنان که فراتر روند آنان متجاوزند / و متجاوزان کافرند/
شیعه کلمه ای عربی و قرآنی که درفارسی یعنی پیرو رسول الله ی که حامل ابلاغ برای جهانیان است / در آیه 83 سوره صافات میفرماید ابراهیم شیعه یا از پیروان نوح بوده و نوح رسول الله و حامل ابلاغ بود و نوح قبل از رسالت از پیروان او بوده است / انبیاء الهی که ابلاغی نداشتند و مروج ابلاغ رسول الله قبل از خود بودند نیز شیعه و پیرو آن رسول الله محسوب میشوند / بنابراین میتوان گفت که پیروان موسی ع و عیسی ع و محمد ص همگی شیعه و پیرو آن انبیاء که رسول الله بودند هستند و تفاوتی ندارند / پیروان مذهب سنی نیز شیعه محسوب میشوند چرا که پیرو محمد ص رسول الله هستند/ امام علی ع پیشوای مذهب شیعه خود از پیروان محمد رسول الله است ینایراین پیروان امام علی پیروان محمد رسول الله محسوب میشوند/ همه رسولان و انبیاء پیرو یک دین بنام اسلام بودند بنابراین پیروان رسولان الهی نیز باید پیرو اسلام باشند در غیر این صورت مسلمان نخواهند بود/
دین به صورت تکوینی پدیده ها دلالت دارد و اسلام به صورت تشریعی به انسان ابلاغ میشود / دین صورتی ویژه از آفرینش خداست که به خلق ساختار پدیده ها اشاره دارد و دین به صورت تشریعی که به انسان ابلاغ میشود نزد خدا اسلام یا صلح بدون نزاع میان انسانهاست/ ادخلوا فی السلم معنی اسلام در آیه 208 سوره بقره است که میفرماید داخل یا وارد صلحی بدون نزاع شوید/ سلم کلمه ای ویژه در عربی است که معنای آن صلح بدون نزاع است اما صلح در قرآن هم آمده که این صلح به معنای آرامش بعد از جنگ است بنابراین در عربی به صلح بدون نزاع سلم میگویند و به آشتی و آرامش پس از جنگ صلح / بنابراین دین اشاره به خلق تکوینی پدیده ها میکند و اسلام صورت تشریعی برای انسان است تا آنرا انتخاب کند و مسلمان شود/ مسلمانی نه به شهادتین گفتن به یکتایی خداوند و رسول الله بودن محمد ص است بلکه مسلمان کسی است که وارد صلح و آرامش و صحت بدون نزاع با مردم و مسلمین و مومنین گردد لذا هر کسی روی به نزاع و درگیری با مردم و مسلمین و مومنین آورد از مسلمانی خارج میشود /
آیه 14سوره حجرات یکی از آیات مهم قرآن است که فهم ما را از ایمان آوردن و اسلام آوردن گسترش میدهد/ به استناد این آیه میتوان مسلمان بود در حالیکه به خدا و پیامبرش ایمان نداشت / لذا اسلام آوردن شریک ایمان بخدا و رسول الله نیست و مقوله ای انسانی است/ اسلام به معنی ادخلوا فی السلم است ( 208 بقره) یعنی پذیرش صلح آرامش و صحت بدون نزاع میان انسانها / و این اسلام اظهاری است نه عملی / در آیه 94 سوره نساء آمده است کسی که اظهار صلح آرامش و صحت بدون نزاع با شما دارد مسلمان است نه غیر مسلمان / لذا ایمان شریک اسلام است یعنی ایمان بدون اسلام آوردن باطل است و مومن باید اسلام داشته باشد اما اسلام شریک ایمان نیست و فردی که مسلمان است ممکن است فاقد ایمان باشد/ این مطلب یکی از مهمترین آیات قرآن است / درآیه 14 حجرات نیز میفرماید بادیه نشینان عرب گفتند ایمان آوردیم و الله به محمد وحی نمود که بگو ایمان نیاوردید اما اسلام آوردید( با پیامبر از در صلح و آرامش بدون نزاع درآمدید) و مسلمان شدید/
پدیده ها و اجسام در جهان از همبستگی و وحدت اجزای و هوشمندی خود بوجود آمدند و موجودیت یافتند / در آیه 30 سوره روم از مطلبی آگاه میشویم که پاسخی به سوال بشر است که از کجا آمده ایم ؟/ در این آیه میفرماید روی و نگاه خود را متوجه دین یا همان آفرینش خالص پروردگار کن که خداوند انسان را آفرید از دین و دگرگونی در آفرینش الهی نیست/این آیه از آفرینش جسم انسان که یک پدیده است سخن میگوید که این آفرینش از دین صورت گرفته است/ جسم انسان و سایر اجسام آفرینشی تکویتی از دین تکوینی هستند یعنی آفریده شدند و این آفرینش صورتی تدریجی دارد/ بنابراین منشاء پیدایش انسان و اجسام و سایر پدیده های عالم از دین بوده است/ دین بستر ویژه ای برای خلقت است که صورت کن فیکون دارد و پس از خلق ذرات در مکان و فضا که محیط ذراتند و قبلا بوسیله دین بوجود آمده موجودیت یافتند و سپس توسط قوانین هستی شامل هوشمندی و جاذبه برای وحدت اجزای تدریجی طی زمان طولانی اتم ها و مولکولها و ذرات بزرگتر عالم بوجود آمدند/هوشمندی و جاذبه برای وحدت درونی اجزا شامل 5 قانون هستی شامل توحید بعثت امامت عدالت و معاد است که همبستگی و هوشمندی ذرات عالم را مسبب است / روح نیز فرگشتی از ماده است و ماده فرگشتی از دین / بنابراین منشاء روح و جسم و پدیده های عالم از دین است /
آیین ها و دین های بشر ساخته ای چون بت پرستی گاو پرستی موش پرستی یا شینتو در ژاپن یا کمونیستی در چین و روسیه که اصالتا غیر توحیدی هستند نمیتواند نشانه ای باشدکه گفته شود پیروان آنها همگی کافرند و غیر مسلمان/ افرادی که پیرو آیین های غیر توحیدی اند ممکن است صلح خواه آرامش طلب و صحت دیگران را بدون نزاع بخواهند در این صورت این افراد با اینکه پیرو آیین های غیر توحیدی هستند اما مسلمانند/ بنابراین نمیتوان گفت پیروان آیین های غیر توحیدی قطعا همه کافرند/ پیروان آیین های غیر توحیدی درصورتی که کفرورزی نمایند یعنی متجاوز و صلح شکن و برهم زننده آرامش و صحت دیگران و مسلمین باشند در آن صورت کافر کفرورز یا کافر حربی اند و پیکار با آنان برای دفاع واجب است/ بنابراین نشانه غیر مسلمانی کفرورزی محسوب میشود نه پیرو ی ازآیین های بشر ساخته/
بسیاری تصور میکنند انجام برخی اعمال حرام که بدون نزاع و درگیری است مسلمانی را ضایع میکند در حالی که اگر فرد صلح بدون نزاع خود را حفظ کند که شرط مسلمانیست اما مرتکب فعل حرامی گردد که در آن نزاعی نباشد از مسلمانی خارج نشده است بلکه اگر مومن مسلمان باشد مومن بودن خود را تباه کرده است / مثلا فردی که یکبار شرابخوری کرده و وارد نزاع نشده نمیتوان گفت او دیگر مسلمان نیست بلکه او دیگر مومن نیست /مسلمانی که فعل حرامی انجام داده بخاطر آن فعل حرام مجازات خواهد شد یا در این دنیا یا در دنیای برزخیش / شرط مسلمانی صلح بدون نزاع با مردم و مسلمین و مومنین است و چنانچه فردی با انجام فعل حرامی که موجب خروجش از صلح بدون نزاع نیز گردد آنوقت آن فرد از اسلام نیز خارج میشود / مثلا فرد مسمانی شرابخوری کرده و بر اثر شرابخوری مرتکب قتلی گردد اینجاست که این فرد کافر محسوب میشود چون وارد درگیری و نزاع شده است/ کفرورزی هم موجب خروج از اسلام است و کفرورزی شامل عهد و پیمان شکنی و صلح شکنی و تجاوز به حریم دیگران و جنگ طلبی میباشد/
جهاد ابتدایی برای دفع تجاوز مشرکین عهد شکن و صلح شکن جنگ طلب قبل از غافلگیری بود نه برای تهاجم بدون دلیل / جهاد ابتدایی با استناد به آیه 5 سوره توبه که میگوید پس از پایان ماه های حرام مشرکان را بکشید و اسیر کنید و دستگیر و محاصره کنید و در کمینشان باشید است / اگر خواسته باشیم تنها به این آیه نگاه کنیم برداشت های غلطی هم داریم اما این آیه وابسته به آیات قبل این سوره است چرا که در آیه یک سوره توبه میفرماید این بیانیه ای است از طرف خدا و پیامبرش مبنی بر اینکه برخی مشرکان عهد و پیمان صلح را شکستند و آماده نبرد هستند و در آیه دوم این مشرکان را کافران میخواند چرا ؟ چون صلح شکن و عهد شکن و جنگ طلبند و در آیه سوم اعلام بیزاری میکند خدا و رسولش از این جنگ طلبان عهد شکن چرا که مشرکان عهد شکن جنگ طلب قصد حمله به حج گزاران در حج اکبر و قتل عام آنان را در مسجد الحرام دارند و مسلمانان را به تجهیز بیشتر نیرو فرا میخواند / و در آیه چهارم این سوره میفرماید مگر مشرکانی که بر عهد و صلح خود باقی ماندند و تاکید میکند تا پایان زمان صلح پیمان آنان را محترم شمارید و هشدار به مسلمین داده میشود که پرهیزکار باشند و بر سر پیمان با آنان استوار/بنابراین مشرکان مخاطب در آیه 5 توبه افرادی هستند که پیمان و عهد شکن و جنگ طلبند و کافر خطاب شدند نه مشرکانی که بر سر عهد و پیمان باقی ماندند/ بنابراین در جهاد ابتدایی صلح شکنی و عهد و پیمان شکنی و جنگ طلب بودن دشمنان قطعی است و مسلمانان به تجهیز نیرو و سلاح برای مقابله آماده میشوند تا متجاوز را قبل از هر اقدامی پشیمان کنند/ در جهاد ابتدایی نه تصرف سرزمین و نه گسترش حاکمیت ملاک است بلکه هدف هوشیاری تجهیز نیرو و امکانات جنگی برای جلوگیری از عهدشکنی و صلح شکنی دشمنان است که اگر تجاوزی صورت گرفت شدیدا مقابله شود
فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ ........... ﴿24﴾
پس آنچه را که بهره بردید ( بهره مرد از کار زن در خانه اش) به او ( اشاره به کار زنان در خانه ) از ایشان پس بدهید ایشان را مزدشان را که واجب شده است - و نیست باکی بر شما در آنچه که راضی شدید به او( به کار زن در خانه و گرفتن مزد از شوهر چون زن برده مرد نیست ) از بعد واجب شده ای.
فما استمتعتم به منهن فأتوهن اجورهن فریضه
1 ـ ف: (پس) اشاره به این است که بعد نکاح میان زن و مرد روابط دیگری برقرار میشود (ف)نشانه فاصله است
2 ـ ما: (آنچه) چیزی است که مرد به عنوان بهره از زن میبرد و آن لذت جنس نیست. چون لذت جنسی در غیر مسافحین مستتر حاصل شده است .
3 ـ اِستمتعتم (بهرهبرداری کردید) و میدانیم که متاع به هر چیزی گفته میشود که در زندگیبرای انسان لازم است و هر سود بردن را شامل میشود
4 ـ به (بسبب او) اشاره به آن چیزی است که زن در اختیار مرد میگذارد و آن مفعولی است که زن فاعلآن است و چون (به) مذکر است پس معلوم میشود که آن لذت جنسی نیست اگر منظور لذت جنسیبود ـ لذت جنسی ارتباط با مونث بودن زن دارد و باید با لفظ (بها) میآمد پس میفهمیم که آنکاردیگری است غیر از لذت جنسی و نیز دانستیم که لذت جنسی در غیر مسافحین مستتر استو لذت جنسی بین زن و شوهر دادن پول و گرفتن سکس نیست چون مَهْر هدیه است و نه اجرت و خلاصه اینکه (به) اشاره به کارهاییاست که زن در خانه شوهر انجام میدهد و برای مرد بهره ببار میآورد.
5 ـ مِن'هُن (از ایشان) اشاره به خود زن است به عنوان فاعل که کارهای مربوط به (به) راکه انجاممیدهد و بهره مربوط به (ما) را به وجود میآورد.
6 ـ فاتُوهُن (پس بدهیدشان) گفتیم که (فَ) نشاندهنده فاصله است یعنی کاری باید انجام گیرد وبعد مزدش داده شود
سئوال این جاست آیا مرد بعد از لذت جنسی بردن مَهْر را به زن میدهد یا در اول نکاح بنا بهگفته مفسران از جمله تفسیر نمونه عند الطلب است و درست است ثانیاً و مَهر هدیه است نهاجرت.
و نفقه نیز منظور نظر نیست چون در آیه 34 آمدهاست و نفقه نیز اجرت زن نیست بلکه به گردنمرد است به عنوان قوام دهند خانواده پس این اجرت دادن به (به) برمیگردد یعنی کار زن در منزل وچون گفتیم (به) مذکر است منظور لذت جنسی نیست بلکه کارهای دیگری است.
7 ـ اجورهن (مزدشان) با توجه به مطالب بالا اُجورَهن نه مَهْر و نه نفقه است چرا که نفقه اجرتزن نیست بلکه مرد به عنوان قوامدهنده به زن میپردازد و اَجوُرهن مَهر نیز نیست چرا که مَهْر هدیهاست و نه اجرت و مهر در اول داده میشود نتیجه میگیریم که اجرت تعلق دارد به (به) به عنوان کارزن و به (ما) به عنوان بهرهای که مرد برده است و زن حق دارد در مقابل کارهای که بهره تولید کردهاست اجرت بگیرید.
و اجوُرُهُن بعد از کار است چون فاتوهُن آمد و (ف) یعنی فاصل را نشان میدهد در صورتی که مَهْرقبل از همه چیز است.
8 ـ فریضه (واجب) میدانیم که فریضه مَهْر نمیتواند باشد بلکه مهر نِحلِه (هدیه) است و خیلی اززنها نیز مهرشان را در اول ازدواج میبخشند و یا به عنوان نماد (رمز) کتاب الله را به عنوان مَهْرتعیین میکنند.
در نتیجه فریضه امری غیر از مهر است و حقی است که خداوند در مقابل کار زن برای او به عنوانتاکید کلمه اجرت بیان کرده است که در همین آیه آمده است و نیز میدانیم اگر زن در خارج از خانهکار کند و اجرتی بگیرد مال خودش است و شوهر بر آن حقی ندارد و حال که زن در خانه کار میکندپس خداوند برای اینکه حقوق زن رعایت شود اجرتی را برای آن قائل شده است در نتیجه معنیدقیق آیه تا به اینجا چنین میشود.
(پس آنچه بهرهبرداری کردید به او از ایشان پس بدهیدشان مزدشان را واجباً)
و ساده سخن اگر زن در منزل کارکرد و بهرهای برای شوهر داشت به شوهر فریضه است و اجرتزن را بپردازد و زن نیز حق دارد بگیرد.
در هیچ جای قرآن به غیر از این آیه به مسئله حق زن در خانه شوهر پرداخته نشده است و عقلاً نیز جایز است زن در مقابل کارهای که در خانه برای شوهر انجام میدهد اجرت بگیرد و به همیندلیل عقلی است که در بعضی از کشورها آنچه مرد بعد از ازدواج برمال خود میافزاید زن شریک آنمیشود. و اگر مرد و زن کارشان به طلاق کشید نصف ثروت حاصله در مدت ازدواج به زن داده میشود
مسلمان کسی است که وارد صلح آرامش و صحت بدون نزاع با مسلمین گردد این تنها شرط مسلمانیست / اینکه گفته میشود مسلمان کسی است که شهادت دهد به یگانگی خدا و شهادت به رسالت محمد ص است سخن نادرستی است و شهادت به یگانگی خدا و محمد رسول الله ص ایمان نام دارد نه مسلمانی و ایمان پس از اسلام آوردن است/ اسلام آوردن در آیه 208 سوره بقره به معنی صلح و آشتی ترجمه شده است اما کامل آن یعنی صلح آرامش و صحت بدون نزاع است/ ریشه کلمه اسلام از سلم آمده و به معنی صلح بدون نزاع میباشد/ در آیه 61 انفال نیز کلمه صلح آمده است صلح با ص به معنی صلح پس از جنگ است اما سلم با س به معنی صلح قبل از جنگ و نزاع است / حضرت ابراهیم ع که 2500 سال قبل از محمد ص بوده مسلمان بوده که در قرآن هم ذکر شده است و در آنزمان محمد ص در قید حیات نبوده که به رسالت او شهادت دهد / همه انبیاء و رسولان مسلمان بودند چرا که با مسلمین در صلح آرامش و صحت بدون نزاع بودند/ برای همین است که دین در میان همه پیامبران اسلام است/ پیرو هر آیینی بودن مانند کمونیست بودن یا شینتویی بودن مردم ژاپن یا خداناباور بودن نمیتواند دلیلی بر کافر بودن باشد چون اگر چنین افرادی در صلح و آرامش و صحت با مسلمین باشند دیگر کافر نیستند بلکه مسلمانند/
قرآن دو صورت ظاهر و پنهان دارد که ظاهر آن همین آیات است که میخوانیم که آیاتی ارزشمندند که به آنها کریم میگویند و پنهان آن باطن آیات است که تنها مومنان صالح و محمدص به اسرار آن آگاهندکه به آن مبین میگویند و در هر دو صورت آشکار و پنهان آیاتی با عظمت هستند که بعنوان مجید از آن یاد میشود/ بنابراین آیات مبین شامل آیاتی همچون آیات یک سوره های قصص - نمل - و یوسف میباشند که آیاتی هستند که باطن قرآن را شامل میشوند و تنها مومنان صالح و محمدص از مفهوم آن باخبرند/ در آیاتی که سخن از لوح محفوظ است اشاره به باطن آیات دارد که در سینه مومنان صالح و محمد ص محفوظ است و تمثیل به لوح محفوظ شده است /
کفرورزی عهد و پیمان شکنی صلح شکنی و جنگ طلبی و تجاوز به حریم مسلمین و مومنین است و این خط قرمز است که مسلمین و مومنین را مجبور به دفاع میکند چرا که فرد یا افرادی یا دولتی که مبادرت به کفرورزی میکننداز اسلام یا صلح آرامش و صحت بدون نزاع خارج میشوند و جنگ طلب محسوب میشوند و مسلمین و مومنین را به دفاع از حریم خود وادار میکنند/ بنابراین کفرورزی کافران مشرکین فتنه گران اهل کتاب و مرتدین و معاندین خط قرمز مسلمین و مومنین است و در صورت مبادرت به کفرورزی چنین افرادی با آنان مقابله خواهد شد / کافران مشرکین فتنه گر اهل کتاب مرتدین و معاندین میتوانند بدون کفرورزی در جامعه اسلامی به زندگی عادی خود میان مسلمین ادامه دهند و کسی با آنها کاری ندارد/
بهائیان مقوله وحدت در کثرت را که بوسیله رسول الله خود یعنی بهاالله ارائه گشته است در میان کتب دیگر رسولان الهی مقوله ای جدید و نوین میدانند و از این مقوله با افتخار یاد میکنند که دیگر رسولان الهی ارایه نکردند/اما در قرآن مجید آیه 13 شوری به این مهم اشازه شده است که میفرماید ( آیینی را که برای شما مقرر نمود که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم که همان دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید) یعنی آن دینی را که به نوح ابراهیم موسی و عیسی سفارش شد همان نیزبه محمد ص توصیه شد که اسلام بود( صلح آرامش و صحت بدون نزاع ) که در عین کثرت میان رسولان الهی یک دین سفارش و توصیه شد و این همان کثرت در وحدت است که اشاره آن به همه رسولان الهی شده که کثرت دارند که حول محور یک دین میباشند یعنی کثرت رسولان الهی و وحدت آنان در پیروی از یک دین / اصولا همه انبیاء و رسولان و مومنان صالح و راسخون فی العلم از ابتدا تا انتها که صدها هزار تن هستند سفارش به پیروی از یک دین شده اند و این همان کثرت در وحدت است و مقوله جدیدی نیست که بهائیان آنرا نوین پنداشته اند و آنرا را به رسول خود نسبت میدهند /
در قرآن کریم از انبیاء رسولان بدون امامت رسولان دارای امامت صالحان مومن که مقام امامت دارند و راسخون فی العلم نام برده شده است / آخرین صالح مومن که مقام امامت دارد در پرده غیبت است اما زمین هرگز بدون حجت نیست و راسخون فی العلم حجت های خدا روی زمین هستند که مردم را راهنمایند و میتوانند آیات متشابه قرآن را تاویل نمایند / صالحان مومن مقام امامت دارند یعنی برترین و شایسته ترین فرد برای رهبری مردمند چرا که به استناد فرآن در آیات 4 تحریم و 78 و 79 سوره واقعه از پاکان زمین و یاور پیامبر و مولایند و باطن آیات قرآن کریم را میدانند / اما پس از صالحان مومن راسخون در علم افراد شایسته در میان مردمند که به تاویل آیات قرآن میپردازند اینان اگرچه باطن آیات را نمیدانند اما میتوانند آیات را تاویل نمایند و شایسته ترین افراد برای رهبری مردم در زمان غیبت آخرین صالح مومن میباشند/ اینکه گفته میشود زمین هرگز بدون حجت نیست اشاره به راسخون در علم دارد که در همه زمانها موجودند/
در قرآن فقط ازدواج دائم رسمیت دارد و نه ازدواج موقت که آن را متعه یا
صیغه می نامند. وقتی حق طلاق برای زن و شوهر رسمیت داشته باشد،
ازدواج موقت دیگر معنایی ندارد و هر گاه یکی از طرفین نخواهند به
زندگی مشترک ادامه دهند، پیمان ازدواج فسخ می شود. روابط جنسی فقط
در چارچوب ازدواج در قرآن آزاد است و لاغیر. اینکه می گویند با ملک یمین
می شود روابط جنسی برقرار کرد، ناشی از بدفهمی آیات است که عدم حفظ
عفت را با جواز مجامعت یکی پنداشته اند. در حالی که مراد آیات ابتدائی
سوره مؤمنون این است که نیا زی به حفظ عفت در برابر ملک یمین، یعنی
کسانی که به گونه ای با آدمی پیمان نوعی خدمتکا ری دارند، نیست، مانند
اینکه کسی پرستار دائمی در خانه داشته باشد، حال نیا زی نیست همیشه
طرفین پوشش کامل و اجتماعی داشته باشند یا کسی برای قضای حاجت
نیازمند خدمتکار باشد، اگر در برابر چنین خدمتکا ری کشف عورت کند
مرتکب گناه نشده. بنابراین در ارتباط با ملک یمین به تناسب نوع
خدمتکا ری، برخی ملاحظات در گفتار و رفتار و کردار ضرو ری نیست، اما این
به معنای آزادی ارتباط جنسی نیست. حفظ فروج در این آیات به معنای
پوشیدن داشتن عورات، و نیز کنترل چشم و گوش و دهان است چ را فروج
جمع فرج به معنای هر گونه سوراخ و منفذ می باشد که مصادیق آن در تن
آدمی، عورات، چشم و گوش و دهان است. این را نیز بگویم که در پارادایم
قرآنی به ازدواج با ملک یمین توصیه شده است چرا که معمولا قشری بسیار
نیازمندند که تن به چنین مشاغلی می دهند. )
امامت مقامی بالاتر از نبی است و اعلام رسول الله ی فرد است و فردی که امامت دارد برگزیده و پیشوای بر خلفا پادشاهان و رهبران و مردم است و در زمان حضور وی هیچ خلیفه ای و رهبری و پادشاهی حق پیشوایی بر مسلمین و مومنین ندارد / در غدیر خم محمد ص که خود نبی و رسول الله بود و دارای مقام امامت بر همه مردم بود علی ابن ابیطالب را یاور خود و مولای مردم از جانب خداوند بنا بر آیه 4 تحریم برگزید و امامت او را بر همه حاضران در غدیراعلام کرد / در آیه 4 تحریم میفرماید مومنان صالح یاوران محمد ص و مولایند و آنان را در ردیف جبرائیل فرشته وحی که رسول الله است قرار میدهد علاوه بر آن در آیات 78 و 79 سوره واقعه چنین افرادی که یاور محمد ص هستند را از پاکان زمین قرار داده و میفرماید که آنان بر باطن قرآن کریم آگاهند / بنابراین میتوان خصوصیات بارز امام علی ع را چنین برشمرد که مومن صالح و یاور رسول الله است او مولاست او در ردیف فرشته وحی قرار دارد لذا رسول الله است و از پاکان زمین و آگاه به باطن قرآن کریم است و داشتن چنین خصوصیاتی او را لایق مقام امامت کرد که بر همه رهبران خلفا و پادشاهان و مردم مقدم بر پیشوایی است/
یک همجنسگرا هم میتواند اسلام بیاورد و مسلمان شود و منعی در آیات برای او دیده نمیشود / اگرچه همجنسگرایی عملی زشت و حرام است اما بدلیل گرایشات درونی فرد همجنسگرا نمیتوان گفت که او حق مسلمان شدن را ندارد/ چرا که اسلام آوردن روی آوردن به صلح بدون نزاع و درگیری است/ اگر فرد همجنسگرا با زور و تجاوز به فردی مرتکب عمل لواط گردد و شکایتی بر این مبنا صورت بگیرد قطعا مجازاتی دارد چرا که تجاوز صورت گرفته است و فرقی میان همجنسگرا و غیر او نیست / همجنسگرایان نمیتوانند ایمان بخدا و پیامبران و کتب آنان بیاورند چرا که نمیتوانند ترک فعل همجنسگرایی نمایند و این فعل آنان توسط خدا پذیرفته نیست بنابراین آنان نمیتوانند مومن باشند و چنانچه در راه خدا هم کشته شوند عمل آنان تباه خواهد شد/ لذا مسلمان شدن همجنسگرایان منعی ندارد اما مومن مسلمان شدن آنان شدنی نیست مگر آنکه فعل همجنسگرایی را ترک کنند/
به استناد آیات 1 تا 5 توبه در باره مشرکین و کافران و آیه 193 سوره بقره درباره فتنه گران و آیه 29 سوره توبه درباره اهل کتاب که دین الحق را نمیپذیرند و 190 سوره بقره در باره کسانیکه با شما مومنین میجنگندو 123 سوره توبه درباره کافران تا هنگامیکه مشرکین کافران فتنه گران اهل کتاب و مرتدین کفرورزی نکنند یا اهل جنگ و پیکار نباشند و بر عهد و پیمان خود مبنی بر عدم تعرض به مسلمین و مومنین بمانند مومنین و مسلمین نیز پایند به عهد و پیمان هستند و جنگی و مخاصمه ای ندارند اما اگر آغازگر جنگ و پیکار و تجاوز شدند و کفرورزی پیشه کردند مومنین و مسلمین نیز با آنها پیکار و دفاع خواهند کرد چرا ؟ چون آنان عهد شکن صلح شکن و برهم زننده آرامش و آسیب زننده به صحت مومنین و مسلمین شده اند و کفرورز شده اند/ لذا در هیچ کجای آیات قرآن مومنین و مسلمین دستور به آغازگری جنگ و درگیری صلح شکنی و عهد شکنی آسیب رسانی به مشرکین کافران فتنه گران اهل کتاب و مرتدین که دین الحق را نمیپذیرند نشده اند و کفرورزی برای مسلمین ممنوع است / و این نکته بسیار مهمی در قرآن برای مومنین و مسلمین است/ اینکه عده ای خداناباور و آتئیست میگویند مسلمانان کفرورز و دستور به کشتن کافران و مشرکان و اهل کتاب و فتنه گران و مرتدین را بدون دلیل و سند دارند دروغی بیش نیست/
امر واجب در دین یعنی امر ایجابی نه اجبا ری! یعنی برای ماحصل شایسته باید
سازندگی کنی؛ خود را بسا زی، روابطت را با دیگران و محیطت بسامان کنی تا
شایسته دریافت شایستگی ش وی! وجوب در مقابل سلب است یعنی به خلاف
امور سلبی که باید نکنی امور ایجابی را باید با حساب و کتاب و تمرین و
استمرار و سازندگی موجب ش وی! در امر سلبی از ادامه روندی که در آنی باز
می ایستی و خود را مبرا می کنی و در امر ایجابی خود را بازمی سا زی یا متولد
بلکه » لا إکْراهَ ف ی الدِّ ین « می کنی! آ ری در واجبات دینی اجبار راه ندارد که
( » قَدْ ت بَ ی نَ الرُّشْدُ منَ الْغَ یِّ « ) بقره آیه 256
در آیه یک نساء میفرماید پروردگارشما را از یک نفس واحد آفریدو جفتش را نیز از او آفرید و از آندو مردان و زنان بسیاری را پراکنده کرد/ نفس همه انسانها یکیست و همه انسانها نفس واحد دارند چه زن چه مرد اما نکته بعدی در ادامه آیه است که تصور میشود مردان و زنان دیگر از همین یک زن و مرد بوجود آمدند اگر اینگونه تعبیر کنیم فرزندان آدم و حوا میباید با هم ازدواج کنند تا نسل انسان تکثیر شود اما خواهر و برادر که نمیتوانند باهم ازدواج کنند و این ازدواج حرام است و غیر توحیدی پس این نظریه باطل میشود/ اما در ادامه آیه میتوان حکمت و عقل را بکار بست و گفت که پروردگار آدم و حوا را آفرید و در ادامه جامعه انسانی آفرید یعنی مانند آدم و حوا زنان و مردان دیگری هم آفرید و با آفرینش جامعه انسانی و ازدواج فرزندان آنان با یکدیگر نسل بشر گسترش پیدا کرد و با این تعبیر دیگر ازدواج حرامی صورت نگرفته است و نسل بشر حلال زاده و توحیدی است اما در مورد اول قطعا نسل بشر حرامزاده خواهد بود که غیر توحیدی و تضادی میباشد / بنابراین در ترجمه آیات همواره باید عقل و حکمت را درآیات بکار برد نه محالات عقلی را /
بهائیان بهاالله را رسول الله خطاب میکنند که رسالت جدیدی دارد و کتاب و شریعت نوینی را برای بشر آورده است/ اما سوای آز این ادعا ابتدا باید به صحت رسول الهی او اعتبار بخشیم / در سنت الهی رسولان خود نبی هستند و نبی یا پیامبر بودن اساس رسالت است اما پیامبران ممکن است رسول الله نباشد و تنها نبی باشند/ نبی مروج آن رسالتی است که رسولان برای ابلاغ آن مامورند و در واقع نبی یا پیامبر رسالتی از خود ندارند/ بنابراین بهاالله که بعنوان رسول الله معرفی شده نمیتواند مستند به آیات قرآن کریم ( آیه 40 احزاب) نبی باشد چرا که محمدص آخرین نبی و پیامبر است/ لذا اطلاق کلمه رسول الله به بهاالله بر خلاف سنن الهی است چرا که رسالت او فاقد نبی بودن است که در سنت الهی مردود و باطل است/
سرشت را خدای خالق می آفریند و از اوست، اما آدمی
می تواند سرشت خویش را به خوبی یا بدی بارور نماید. می تواند رشدش
دهد می تواند تخریبش کند. پس مبدا یکی است و معاد نه. مضاف بر این؛
در خالقیت الله، آدمیان هم در روی زمین مشارکت دارند و در سرشت
پسینیان خود دخیلند. سرشت توحیدی آدمی وقتی در تعاملات
خویش با محیط پیرامونی اش روابط قوا برقرار می کند به جای رشد
تخریب می کند. سرشت آدمیان به خودی خود پاک است چون توحیدی
است اما آن را در روابط قوا از خود بیگانه می کنند. هیچ کس بد متولد نمیشود بلکه بد میشود/
تطبیق داشتن روایات و احادیث با اصول 5 گانه دین یعنی توحید ( بر پایه حقیقت) - بعثت بر پایه شریعت - امامت بر پایه طریقت - عدالت بر پایه صراط - و معاد بر پایه سبیل- راه تشخیص احادیث و روایات جعلی از صحیح است/ در مرحله اول حدیث باید حقیقت باطنی داشته باشد بسیاری از احادیث حقیقت باطنی ندارند و گاها محال عقلی هستند لذا وقتی با حدیثی مواجه میشویم که در حقیقت باطنی دچار اشکال است آن حدیث رد میگردد در واقع باطن حدیث باید بر صلح آرامش و صحت باشد/ در مرحله دوم حدیث باید مسیرش در جهت صلح آرامش و صحت انسان باشد تا صحیح باشد یا ظاهرش صلح آرامش و صحت را برساند در غیر اینصورت باطل است احادیثی که سخن زشتی را القا میکند چون در مسیر صلح آرامش و صحت نیست باطل است / در مرحله سوم حدیث باید بر پایه طریقت یا مسیری باشد که از شریعت به دین برسد یعنی راهنمایی باشد که از راه و مسیر شریعت انسان را به صلح آرامش و صحت برساند/در مرحله چهارم حدیث بر پایه صراط باشد یعنی حدیث دارای توازون و تعادل باشد تا صلح آرامش و صحت را برساند میانه روی در احادیث رکن احادیث است/ و در مرحله پنجم حدیث بر پایه سبیل باشد یعنی تکاملی را بر پایه توحید بیان کند و روند تکاملی توحیدی را برساند هدف نهایی حدیث رشد و تکامل فهم انسان برای حیاتی بر اساس صلح آرامش و صحت است اگر حدیثی بر این مبنا قرار نگیرد آن حدیث باطل است/ این فرآیند 5 گانه برای صحت سنجی احادیث یا روایات بکار میرود و هر حدیثی یا روایتی که بر مبنای محال عقلی باشد رد میگردد و باطل است/
ماده فرگشتی از دین است و دین آفرینش ویژه ایست که خلق همه مخلوقات بر بستر آن صورت میگیرد./ بنابراین دین فرگشت مخلوق و ماده در طول همند و با یکدیگر رابطه مستقیم دارند / دین و فرگشت به هیچ وجه در عرض هم قرار ندارند چرا که ماده از فرگشت دین است یعنی از دین بوجود آمده است / در فرگشت میگویند همه موجودات از یک نیا هستند این نیا میتواند ذرات بنیادی باشد که در میدان های کوانتومی از هیچ ناپایدار بوجود آمده باشد این هیچ ناپایدار که از فرگشت آن ذرات بنیادی بوجود میان در قرآن دین نام گرفته است که در فیزیک به هیچ ناپایدار معروف است/ بنابراین فرگشت توحیدیست یعنی ذرات بنیادی از وحدت اجزای درونی خود بوسیله دین فرگشت شده است و بوجود آمده است/
نظریه وحدت وجود از ابن عربی است که میگوید وجود فقط خداست / در هستی غیر از خدا نیست یعنی خدا موجود است و چیزی از عالم موجود نیست و این یعنی وحدت وجود و موجود یا وحدت وجود و مخلوق / در تصوف هم به همین اعتقاد میرسیم/ در این نظریه مخلوق خداست و خدا مخلوق است و هر دو بهم وابسته /وابستگی هم نیاز را میرساند تا کمال حاصل شود/پیروان این نظریه در یونان افلوطینی و در خاورمیانه ابن عربی و در غرب امروز هگل است (تز و آنتی تز) / سوال اینست که در وحدت وجود و موجود چگونه وجود یعنی خدا باید مخلوق شود و در آن حل گردد؟؟ /آیا این ممکن است؟؟ / چگونه خالق که مطلق است و فاقد تضاد در مخلوق که نسبی است و میتواند تضادی باشد وحدت میکند؟؟؟ / نظریه ابن عربی بر این استوار است که خالق فاقد تضاد با مخلوق دارای تضاد وحدت دارند و این باطل است/ تضادها در مخلوق بر باطل استوار است لذا خالق که حق است وحدتی با باطل ندارد و اصولا وحدت حق و باطل ثمره اش نفاق است که باطل است / ابن عربی میگوید غیر خدا معدوم است و عالم در جنب خدا موجودی متوهم است و وجود و موجود غیر عین حق نیست / درواقع مخلوقات عالم را توهم میداند در حالیکه موجودند و این موجودیت دارای تضادهاست که نمیتواند با حق وحدت کند/ خالق بر همه هستی محیط است و حاضر و مخلوق چنین نیست لذا وحدت خالق و مخلوق امکانپذیر نیست/ و کلام آخر اینکه وحدت وجود یعنی خالق در مقام تجلی مخلوق نسبی و مقدری را جلوه گر شد در این مقام وحدتی مخلوق با خالق ندارد بلکه مالکیت مخلوق با خداست/
خدای تعالی در آیه 30 انی جاعل فی الارض خلیفه « : سوره بقره می فرماید
و این بدان معناست که آدمیان همگی اختیار دخل و تصرف در
زمین یافته اند چرا که این آیه در بیان آفرینش نوع انسان نازل گردیده و
نه آدمیان منتخب و برگزیده. بنابراین خدای تعالی حکمرانی تشریعی را
» جعل الهی « در زمین به همه انسانها تفویض کرده است و این معنای
که حکمرانی تکوینی خدای تعالی بر آن » خلق الهی « است که در کنار
جا ری است مقدرات الهی را رقم می زند. حال وقتی تفویض اختیار به همه
آدمیان شده است، تنها شیوه حکمرانی متناسب با آن؛ دموکراسی است و
نه حکومت فرد یا گروهی از افراد غیر منتخب از س وی مردم بر جمع.
بنابراین احدی را نسزد که ادعای فرمانروایی از جانب خدای تعالی نماید
حتی پیامبر عظیم الشأن اسلام که چنین هم نکرده است.
4 ذره بنیادی الکترون - کوارک بالا - کوارک پایین - و الکترون نوترینو بر اساس مدل استاندارد ماده سازند / ذره الکترون دو ذره تشکیل دهنده دارد بنام های میون و تائو/ ذره کوارک بالا دو تشکیل دهنده افسون و سر دارد / ذره کوارک پایین از دو ذره شگفت و ته تشکیل شده است / و ذره الکترون نوترینو از دو ذره نوترینو میون و نوترینو تائو تشکیل میشود / ذرات افسون - شگفت - میون - و نوترینو میون در یک دسته در مدل استاندارد قرار میگیرند / و ذرات سر - ته - تاو - و نوترینو تائو در دسته ای دیگر / که جمعا 3 دسته 4 تایی یا 12 ذره مادی میشوند / که همگی فاقد جرمند / اما نیروهای بنیادی شامل الکترومغناطیس - نیروی قوی - و نیروی ضعیف بر این ذرات بنیادی اثر گذارند / نیروی مغناطیس بر روی الکترون و کوارک ها و اثر میگذارد و فوتون را تشکیل میدهد/ نیروی قوی فقط بر روی کوارک ها اثر دارد و گلوئون را تشکیل میدهد / و نیروی ضعیف نیز بر نوترینو ها اثر گذار است و بوزون های Z و W را تشکیل میدهد/ اما ذره بوزون هیگز یا میدان بوزون هیگز یا ذره خدا کل مدل استاندارد را بهم پیوند میدهد تا ذرات جرم دار شوند / پس مدل استاندارد دارای 12 ذره که در حال بر هم کنش با 3 نیروی بنیادی و یک میدان هیگز میباشد / وقتی یروتونها با انرژی کافی با هم برخورد میکنند موجی در میدان هیگز ایجاد میشود موجی که در واقع ذره ای است که بوزون هیگز مینامیم/ این یک تصویر از مدل استاندارد است/ اما نیروی گرانش از قلم افتاده است که امواجی اعجوجانه ای در فضا - زمان هستند که با دلایلی که وجود دارد نشان میدهدکه این امواج از ذرات کوانتومی بنام گراویتون ساخته شده اندهمانند امواج نور که از فوتون هستند/ آنچه در این سلسه اجزا و بر هم کنش های ذرات زیر اتمی قابل درک است داشتن وحدت اجزای درونی اجزا برای صلح درونی در بر هم کنش هایی است که با هم دارند که توحیدی و ماده ساز و جرم سازند / این وحدت اجزای درونی ذرات زیر اتمی توحیدی است که شامل نظم درونی دقیق اجزا - رهبری واحد درونی اجزا - تعادل و توازون درونی اجزا - و در نهایت هدف تکاملی درونی اجزا ذرات زیر اتمی برای ماده سازی و جرم دار شدن در میدان هیگز است و این وحدت توحیدی- دین ذرات زیر اتمی و نیروی های بنیادی و میدان هیگز است /
در آیه 17 سوره انفال به مطلب عجیبی بر میخوریم که میفرماید این شما نبودید که آنها را کشتید بلکه خداوند آنها را کشت و این تو نبودی پیامبر که تیر به آنها افکندی بلکه خداوند افکند/ در قرآن هر کجا کلمه الله میآید منظور تنها خدا نیست بلکه شامل خدا و خلق و فعل اوست / بعبارت دیکر کلمه الله یعنی خدا و سنن هستی یعنی خدا و قوانین حاکم بر عالم / و فعل خدا که خالقیت است از او جدا نیست و منشا سننن و قوانین حاکم بر هستی اسماء و صفات الهی است/ و میان خدا و اسماء و صفاتش و خالقیتش جدایی نیست/ بنابراین الله گستره معنایی شامل خدا و خلق خدا و سنن حاکم بر هستی میباشد/ و وقتی اراده های انسانی در طول اراده الله و منطبق بر آن قرار میگیرد همسو با سنن و قوانین حاکم بر هستی میشود و در ذیل کلمه الله قرار میگیرد/ حال به آیه که برمیگردیم به مفهوم آیه پی میبریم که تو ای پیامبر تو تیرننداختی و نکشتی آنان را بلکه خدا کشت جرا که حرکت پیامبر حرکتی در جهت سنن و قوانین حاکم بر هستی بود و همه این عوامل دخیل بودند و عمل تو در چارچوب نظام هستی بود که در واقع خدا اینکار را کرد و پیامبر جزئی از آفرینش است که در چارچوب نظام هستی حرکت میکند/ این آیه اشاره به مالکیت و حاکمیت خدا بر مخلوقات و قوانین حاکم بر هستی و تمام نظامات هستی دارد/
آیه 19 سوره توبه نسبت به بریز و بپاش های مذهبی و آباد کردن بیش از حد اماکن مذهبی و دینی هشدار میدهد جایی که میفرماید آیا آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را همانند کسی قرار دادید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ این دو یکسان نیستند نرد خدا و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمیکند / در انتهای این آیه خداوند افرادی را که بریز و بپاش های مذهبی و به آباد کردن اماکن مذهبی بیش از اندازه مبادرت میکنند در گروه ستمکاران قرار میدهد چرا؟ / چون افراط گریان مذهبی به واقع ستمکارند و غلو در دین را ادامه میدهند و به دین ضربه میزنند و موجب میشوند مردم از دین ورزی دوری کنند و این یعنی ستم به دین /
در امور اقتصادی باید توجه کرد هیچ سودی عاید کسی نمی شود مگر اینکه
به همان میزان دیگ ری یا دیگرانی متضرر شوند. و هر درآمد اقتصادی که
ماهیت ا دستمزد نباشد بلکه سود باشد؛ یا مصداق رباست یا قمار یا فریب
یا ترکیبی از این سه. مصداق رباست هرگاه سود برآمده از سرمایه باشد
چرا که در واقع یک امکان اقتصادی اجاره داده شده و بیش از آن باز پس
گرفته می شود و مصداق قمار است هرگاه نتوان نتیجه مثبت یا منفی
فعالیت اقتصادی ما به ازاء آن را پیش بینی کرد، و مصداق فریب است
هرگاه در داد و ستد یکی آگاه باشد و از ناآگاهی دیگ ری سود برد. بنابراین
هردرآمد اقتصادی که ماهیت ا دستمزد نباشد حرام است مگر اینکه مصداق
غنیمت باشد یعنی بدست آورنده آن قصدی در تحصیل آن از پیش نداشته
بوده باشد مانند هدیه یا ارثی که قابل تقسیم باشد و نیز غنائم جنگهایی
که تحمیل شده باشند که در این موارد مطابق قرآن باید یک پنجم آن را
خرج خیر عمومی کرد تا مابقی حلال باشند. حال ببینیم چه میزان از
درآمدهای ما حرام است تا بفهمیم سهم ما در نابسامانیهای اقتصادی و
تضییع حقوق اقشار ضعیف جامعه چقدر است!
توجه به شأن نزول عامل بدفهمی قرآن
است و اگر قرار باشد که » روایت « باید توجه کرد که جنس شأن نزولها
آیات قرآن با روایات هم سنگ در نظر گرفته شوند؛ دیگر چه نیا زی به
نزول آیات الهی بوده است؟! نه! دلالت آیات قرآن در شأن نزولهایی که
برای آنها برشمرده اند محصور و محدود نمی شوند بلکه آن روایتی که
می گوید بستر نزول فلان آیه چه بوده، اگر دارای صحت و اعتبار بوده
باشد، نهایت ا آن واقعه و نظایر آن می تواند یکی از مصادیق دلالت آیه
باشد و نه تنها مصداق آن. اگر قرار بود که فهم قرآن با دانستن ش أن
نزولهای آیات مقدور باشد، می باید شأن نزولها هم در قالب نص آیات
قرار نازل می شد، مثلا قرآن صراحتا می گفت در پی فلان واقعه، رهنمون
الهی این است و یا فلان آیه مصداقش فلان پدیده است، و حال که چنین
نیست! حتی آن آیاتی که بستر نزولشان در خود نص آنها ذکر شده باز
دلالتشان منحصر و محدود در همان مصداق ذکر شده نیست و می باید به
تمامی وقایع و مصادیقی که بن مایه مشترک دارند تعمیم داده شود وگرنه
فلسفه وجودی کتاب هدایت الهی بی معنا می شود و اساسا نیا زی به نزول
آن نبوده است.
بزرگان معتقد به وحدت وجود مانند ابن عربی - سید حیدر آملی - ابو حامد غزالی - عین القضات همدانی و روز بهان بقلی آیات ذیل را به وحدت وجود تفسیر کرده اند.
1- آیه سوم سوره حدید است. آنجا که خداوند میفرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ»(حدید: 3)؛ اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چیزى دانا است.
یکی از اندیشمندان معاصر در تطبیق آیه فوق بر نظریه وحدت وجود چنین نوشته است: «توحید در نزد اهل حقیقت، وجود مطلق است؛ یعنى مطلق وجود که از آن تعبیر به حق مىشود و مفاد آن این است که یکپارچه نظام هستى بیکران یک حقیقت صمد است و بهعبارت دیگر، خدا است که خدایى مىکند. این توحید یکى دیدن است، و تعبیر قرآن کریم در بیان این توحید چنین است که «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الآخرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ» یعنى همه اوست و او همه است. از این وجود مطلق در زبان اهل عرفان تعبیر به وحدت شخصیه وجود مىشود که نظام هستى یک شخص است و آن خداست که خدایى مىکند.»
2- آیه 115 سوره بقره است که خداوند در آن میفرماید: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ»: مشرق و مغرب تنها از آنِ خدا است، پس به هرکجا رو کنید، آنجا روى خدا است. یقیناً خدا بسیار عطاکننده و دانا است (بقره: 115).
معمولا فقره دوم آیه، یعنی «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» مورد استفاده قائلان به وحدت وجود قرار میگیرد. یکی از معاصران مینویسد: «عارف قائل به وحدت شخصیه وجود است و یکذره از حیطه آن بهدر نیست و بهجز حق، جمله اسم بىمسما است؛ به این معنا که اسما اشیا راجع به مسماى حقیقى است… و به فرموده حکیم ابوالقاسم فردوسى: ندانم چهاى هرچه هستى تویى و به حکم محکم وحى الهى: فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَ وَجْهُ اللَّه» (حسنزاده آملی، 1381، 2: 171). در واقع طرفداران وحدت وجود، همراستا با اعتقادشان مبنی بر پرکردن وجودِ نامتناهیِ خدا پهنه هستی را و باقینگذاشتن جایی برای وجود غیر، از این آیه، حضور ذات خدا را در همه مکانها برداشت میکنند.
3- سومین آیه در سوره انفال، آیه 17 درباره جنگ بدر میفرماید: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیم»؛ و شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کُشت و چون [ریگ بهسوى آنان] افکندى، تو نیفکندى، بلکه خدا افکند [آرى، خدا چنین کرد تا کافران را مغلوب کند] و بدینوسیله، مؤمنان را به آزمایشى نیکو، بیازماید. قطعاً خدا شنواى دانا است.
فقره «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ» در این آیه مورد توجّه قائلان به وحدت وجود قرار گرفته است. خلاصه سخن ایشان آن است که در اینجا فعل رمی (افکندن) ابتدا از رسول نفی شده و به خدا نسبت داده شده است با اینکه بهنوعی به خود رسول نیز نسبت داده شده است (اذ رمیت)؛ پس در واقع رسول چیزی نیست، جز جلوه و مظهری از ذات خدا؛ یعنی ذات خدا است که به این صورت ظاهر شده است، نه اینکه موجود دیگری در کار باشد. بنابراین، گرچه با نظر به جلوه و مظهر بودن میتوان گفت که فعل رمی از این جلوه (رسول) سر زده است؛ امّا با نظر به عینیّت و ذات، چون خدا است که چنین جلوه کرده است و ذاتی جز او وجود ندارد. در حقیقت «رمی» فعل خدا است، نه رسول.
4- آیه چهارم سوره حدید میفرماید: «هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فیها وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ»؛ اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس به عرش پرداخت. هر چه را در زمین فرو رود، هر چه را از زمین بیرون آید، هر چه را از آسمان فرو آید و هرچه را در آسمان بالا رود، مىداند. هرجا که باشید همراه شما است و به هر کارى که مىکنید، بینا است.
قائلان به وحدت وجود، معیّت در این آیه را بهمعنای همراهی ذاتی تفسیر کرده و ذات خدا را همراه با موجودات و محیط بر آنها فرض میکنند و این را «معیّت قیّومی» نامیدهاند. برخی از ایشان بهصراحت این معیّت را به عینیّت و یکیبودن خدا و موجودات و در واقع، یکیبودن وجود که همان خدا است و نفی وجود غیرخدا معنا کردهاند
از چهار آیه بررسی شده در این نوشتار بهعنوان مهمترین مستندات قرآنی وحدت وجود، هیچیک از آنها بر این نظریه دلالت صریح و حتی ظهور عرفی ندارند. خلاصه تفسیر مشهور از این آیات در روایات امامیه در رد وحدت وجود چنین است:
الف) آیه «هُوَ الاوَّلُ و الآخِر»: ازلی و سرمدی بودن خداوند و نیز قدرت و علم او را بیان میکند.
ب) آیه «فاینما تولوا فَثَمَّ وَجهُ الله»: قبله نماز، یا حضور علمی، قدرتی، تدبیری و حِکمی خداوند در همهجا.
ج) آیه «وَ ما رَمَیتَ إذ رَمَیتَ و لکن الله رمی»: اعطای قدرت جسمی و روحی انجام این افعال (قتل مشرکان و…) از سوی خداوند یا امدادهای الهی (نزول ملائکه و…) در آن رخداد خاص.
د) آیه «وَ هُوَ مَعَکُم أینَ مَا کُنتُم»: علم و آگاهی خداوند به بندگان و یا قدرت و تسلّط او بر آنها.
در آیات بسیا ری از قرآن کریم، پیامبران، شاهد صحت مدعای خود در
دعوتگ ری به هدایت الهی را مزد نطلبیدن بیان می دارند و این از شروط
بسیار مهم خلوص نیت دعوت کننده به دین و دیندا ری است، به عبارتی
شرط لازم است هرچند کافی نیست اما نبود آن یعنی عدم اخلاص داعی
دین در دیندا ری! و این دقیق ا همان آفتی است که مبلغان رسمی دین را
به مروجان بدعت و خرافه تبدیل کرده است! اگر به این اصل مهم دقت
کرده بودیم که شرط لازم دعوتگ ری به دین الهی عدم مزد خواستن است،
یعنی عدم امرار معاش به واسطه تبلیغ دین، آن وقت حساب کار دستمان
بود که روحانی و مداح و متولی و روضه خوان و خادم و امثالهم؛ تا وقتی
جیبشان بسته به دینشان است، دینشان هم بسته به جیبشان است! همه
آنهایی که بنام تبلیغ دین پول می گیرند، حال چه بنام دستمزد، چه بنام
هدیه، چه بنام تخصص، بنام هرچه که عوایدی مادی نصیبشان بشود،
آتشگران دوزخند و آنهایی هم که اسباب این عایدی ها و درآمدها را
فراهم می کنند آتشبیاران دوزخند و مردمی هم که پای آنها می نشینند،
هیزم خشک آتش، و آنهایی هم که آگاهند اما ساکت، هیزم تر آن، حال
ببینیم که چطور خشک و تر، با هم، در جهنم خود ساخته می سوزیم
معمولا با هر مشکلی در خلقت مواجه می شویم یا آن را به گردن خدا می اندازیم یا می گوییم حتما حکمتی در آن بوده! و حال آنکه دستان دخیل در خلقت همگی از آنِ خدا نیست و بسیاری از هزار دستان دخیل در خلقت حاصل اراده ورزیهای غیر خداست. و اینجا باید بسیار باید دقت کرد که همه چیز را گردن خدا نیندازیم و بدانیم که هر اتفاقی که می افتد لزوما حکمتی به سود ما ندارد. باید بکوشیم ریشه هر مشکل یا چالشی را بجوییم و از ریشه سیر آن را با حکمت خداوندی مطابقت دهیم و براست آوریم! درست است که علت العلل هر معلولی به خدا باز می گردد ولی باید دید دست غیر خدا از کجا وارد سیر علی و معلولی آن شده و پدیده ها را به انحراف از فلسفه وجودی خلقتشان کشانده و از صفات و اسماء الهی بیگانه نموده، از هم آنجا باید روی به خدایی کردن برد.
کلمه هدف نیاز داشتن را میرساند/ هر هدفی نیازیست / این نیاز یا برای حیات سالم است یا شرارت/ در حالیکه خلقت ناشی از تجلی و جلوه گری خالق در مرتبه مطلقیت است به نسبی و این هدف نام ندارد بلکه حق است/ آیا میتوان گفت هدف از ایجاد نور در ستارگان چیست؟ / نور ستارگان تجلی ستارگان است نه هدف ستارگان/ خلقت تجلی خالق است نه هدف خالق/ مخلوق حق حیات دارد و این حق در تجلی خالق بروز میکند نه هدف خالق/ بنابراین اینکه قائل شویم هدف خالق از خلقت چه و چه است کاملا سخن باطلیست چرا که او را به مخلوق نیازمند دانسته ایم و این همان وحدت وجود ابن عربیست که وحدت خالق و مخلوق را میسر میداند / خلقت هدف نبوده بلکه تجلی خالق است و این تجلی حق مخلوق برای حیات است/ حال که مخلوق از تجلی خالق حق حیات و موجودیت یافت هدف مخلوق معاد اوست / لذا هدف به مخلوق نسبت میابد نه خالق/مخلوق هدفی جز تکامل و تعالی در حیاتش ندارد مخلوق همواره در معاد است / تجلی خالق ازلی و ابدیست نه آغازی بر آنست و نه پایانی/ خلقت حق است که در تجلی صفات و کمالات خالق بروز میکند و مخلوق متجلی شده در هر لحظه در معاد خودش است تا طی تکامل که هدف اوست را برود / اینکه سوال گردد هدف خالق از خلقت چیست سوال غلطی است چرا که موجودی که مطلقیت دارد اطلاق هدف به او نقصی را در او میرساند که هنوز به آن نرسیده است و هدف اوست و این باطل است.
به استناد آیه 195 سوره آل عمران حقوق زن و مرد یکسان است در آیه یک نساء نیز میفرماید زن و مرد از یک نفسند وتبعیض و برتری باطل است/در این آیه خداوند میفرماید که من عمل هیچ عاملی از شما اعم از مرد یا زن را تباه نمیکنم و شما از یکدیگرید / این یعنی حقوق زن و مرد دقیقا محاسبه خواهد و به آنان عرضه میشود بدون اجحاف و برتری وجود ندارد / در آیات دیگری همچون 124 نساء - 97 نحل -38 مدثر -13 حجرات - 286 بقره و 7 و 8 سوره زلزال به تساوی اعمال زن و مرد اشاره شده است/ اینکه ادعا کنند خداناباوران در قرآن در باره رعایت حقوق انسان مطلبی نیست دروغی بیش نیست / همین آیات نشان میدهد برده داری نیز در قرآن مردود شمرده شده است وقتی که در ایه 195 سوره ال عمران میگوید عمل عیچ عاملی تباه نمیشود این یعنی به برده گرفتن افراد بجرم رنگ پوست و تبعیض های ناروا و ظلم و تحقیر و ستم بر آنان در قرآن مردود است و برتری در انسانها در تقوا داشتن است نه برده بیشتر داشتن و رعایت نکردن حقوق آنان/ از طرفی ادعا میشود که محمد ص و پیشوایان شیعه خود برده و غلام داشتند و متهم به برده داری هستند در حالیکه آنان کارگر و خدمتگزار پیامبر و پیشوایان شیعه بودند که حقوق انسانی آنان رعایت میشده و در مقابل کاری که انجام میدادند مزد دریافت میکردند در حالیکه بردگان نزد کافران و فتنه گران و مشرکین هیج حقوق انسانی نداشتند و علاوه بر آن مورد ظلم و ستم و تحقیر قرار میگرفتند /این تفاوت برده و غلام نزد پیامبر و پیشوایان شیعه و کافران فتنه گران و مشرکین بوده/
دین علم است بنا بر آیه 30 سوره روم مخلوقات از دین سرشته شده اند/ جسم انسان علمیست و این جسم از دین سرشته شده است بنابراین دین علم است / حال که فهمیدیم دین علم است علم تحقیقی است نه تقلیدی / اینکه به غلط عنوان میکنند که باید هر کس یک مرجع تقلید انتخاب کند چرا که آنان متخصص در دین هستند و دیگر نیازی نیست خودمان تحقیق کنیم سخن کاملا غلطیست / مثل این است که بگوییم دیگر نیازی نیست علوم مختلفه را یاد بگیریم چون متخصص آن هست / همه علوم از دین بوجود آمدند و نیاز است که برای پیشرفت آن علم تحقیقات مداوم صورت گیرد /بنابراین دین تحقیقی است نه تقلیدی/ دین در حالت تکوینی علم آفرینش است که میگوید اجزای درونی همه پدیده ها در صلح آرامش و صحتند و بهمین دلیل پدید میآیند/ اما دین در حالت تشریعی انسانها را دعوت به صلح آرامش و صحت بدون نزاع میکند / بنابراین در هر دو حالت دین - تحقیق دخالت دارد نه تقلید/ دین تقلیدی دین شبه علمیست که فرد مقلد دلیلی و تعریفی از دین نمیداند و کورکورانه پیروی میکند اما دین وقتی تحقیقی پذیرفته شود علمی است و فرد دلیل و تعریف درست آنرا میداند/
زناشویی پیمان صلح بدون نزاع است میان همسران ( زن و مرد) و هر پیمان صلحی قبل از جنگ و نزاع وارد شدن به اسلام است / لذا همسران در زناشویی وارد اسلام میشوند و به یکدیگر وعده صلح بدون نزاع در زندگی مشترک تا پایان عمر در کنار هم میدهند/ بنابراین زناشویی یک عهد و پیمان است میان همسران / حال اگر مردی وارد نزاع با همسرش شود و یا بالعکس عهد و پیمان زناشویی شکسته میشود و هر طرفی که این نزاع را آغاز کند عهد شکن و پیمان شکن است و صلح زناشویی را بر هم زده است/ صلح شکنی و عهدشکنی در آیات قرآن کفر خوانده شده است و کسی که مرتکب آن میشود کافر میخواند/ لذا کسانیکه عهد و پیمان زناشویی را میشکنند کافرند چرا که صلح زناشویی را میشکنند/ اینکه برخی به آیه 34 سوره نساء مستند میکنند برای کتک زدن زنان اشاره ای نادرست است چرا که کتک زدن زن عهد و پیمان صلح زناشویی را میشکند و شکستن این پیمان انسان را از اسلام خارج میکند/ تنبیه زن در آیه 34 سوره نساء نباید گونه ای باشد که منجر به پیمان شکنی و عهد شکنی و صلح شکنی عقد زناشویی گردد / چرا که زن و مرد در ابتدای عقد زناشویی پیمان صلحی بستند بدون نزاع و این یعنی هر دو وارد اسلام و دین الحق شدند / عقد زناشویی عقد صلح ازدواج است و اظهار صلح اظهار اسلام آوردن است/
در آیات 29 و 12 سوره توبه وصف حال کافران حربی آمده است / نکته بارز درباره کافران حربی نپذیرفتن دین الحق یا اسلام یا همان صلح آرامش و صحت است اینان پیکارجویند و جنگ طلب اینان عهدشکن و پیمان شکن و صلح ناپذیرند/ اینکه در محافل مردم میگویند امام حسین و یارانش بدست مسلمین بشهادت رسیدند اظهاری کاملا غلط و نادرست است و اجحاف درباره امام حسین / مسلم کسی است که دین الحق یا اسلام را پذیرفته و در جهت صلح و آرامش با دیگران است صلح طلب است و وفادار به عهد و پیمانی که میبندد/ کدامیک از این خصایص در لشگریانی که با امام حسین در کربلا نبرد کردند وجود داشت؟؟ لشگریان و سپاه یزید مصداق آیات 29 و 12 سوره توبه بودند و کافران حربی / یزید پسر معاویه صلح با امام حسین را نپذیرفت و از او بیعت با اجبار خواست/ بیعت به معنای اطاعت محض و بی چون و چرا از یزید بود و امام حسین آنرا نپذیرفت/ امام حسن با معاویه صلح کرد نه بیعت و معاویه پذیرفت اما یزید صلح با امام حسین نمیخواست بلکه تسلیم محض و بیعت طلب کرد / مراقب باشیم درباره لشگریان یزید که کافران حربی بودند دچار خطا و انحراف نشویم
در آیات 6 و 7 و 8 سوره بیینه ( سوره 98) به بهترین و بدترین خلق و جایگاه آنها اشاره میشود / از منظر قرآن بدترین خلق کافرانی از اهل کتاب و مشرکان هستند کافرانی از اهل کتاب کسانی هستند که از دین برگشته اند و کفر ورزی مینمایند یعنی عهد شکنی جنگ طلبی و متجاوزند و مشرکان نیز کسانی هستند که برای خدا شریک قائلند لذا هر دو گروه جاودان در دوزخ میمانند/اما بهترین خلق از منظر قرآن کسانی هستند که ایمان آوردند و اعمال شایسته کردندیعنی علاوه بر مسلم بودن ( داخل صلح آرامش و صحت شدن) بخدا و پیامبران و کتب و شریعت پیامبران ایمان آورده و با جان و مال خود برای رضای خدا جهاد کردند اینان برای همیشه در بهشت هستند/
آدمی قالبی از جسم نفس و روح در دنیا دارد/ جسم هنگامی دجار مرگ قطعی میشود که نفس او از جایگاه بدن جدا گردد و دیگر بازنگردد در این حالت روح هم همراه نفس میرود و دیگر برنمیگردد/ چنانچه روح بتنهایی از جسم برود ولی نفس باقی بماند جسم دچار مرگ نشده است و چون روح وابسته به نفس است به جسم برمیگردد/ هم جسم انسان و هم روح انسان به نفس وابسته اند / در واقع روح حقیقت آدمی و حالتی ملکوتی دارد و نفس حالتی ملکی که در عالم شیئیت دارد / روح بعد شناخت و تشخیص است و نفس حیات زمینی / گرفتن روح باعث زوال آدمی نمیشود در حالیکه گرفتن نفس موجب زوال حیات زمینی میگردد/ بنابراین این نفس آدمیست که نفش بنیادی در حیات و مرگش دارد نه روح /
کافر و کفرورزی دو لغت قرآنیست اولی یعنی کافر صلح آرامش و صحت برای مسلمین را نمیپذیرد اما وارد پیکار نیز با مسلمین نمیشود اما دومی یعنی کفرورز کسی است که عملا وارد جنگ طلبی صلح شکتی عهد شکنی و تجاوز و برهم زدن آرامش و صحت و سلامتی مسلمین میشود و پیکارجو میشود و کافر حربی نام میگیرند / مرتد کافر مشرک و اهل کتاب و منافقین تا وقتی به کفرورزی روی نیاورند مسلمین کاری با آنان ندارند و میتوانند در کنار مسلمین زندگی عادی کنند اما مشکل از جایی آغاز میشود که مرتد کافر مشرک اهل کتاب و منافقین روی به کفرورزی با مسلمین میآورند و آغازگر جنگ طلبی صلح شکنی عهدشکنی تجاوز و برهم زدن آرامش و صحت و سلامتی مسلمین میشوند و کافر حربی مشرک حربی اهل کتاب حربی مرتد حربی و منافق حربی میشوند اینجاست که مسلمین دستور جهاد و دفاع از کیان و هویت و ناموس خود را دارند / در واقع مقصر هلاکت مرتدین کافران مشرکین اهل کتاب و منافقین خودشان هستند که آغازگر جنگ طلبی صلح شکنی عهدشکنی تجاوز و برهم زدن آرامش و صحت و سلامتی مسلمین هستند / وقتی در حاکمیت دولت اسلامی کافران مشرکین اهل کتاب مرتدین و منافقین زندگی میکنند چرا با تجاوز جنگ طلبی صلح شکنی عهدشکنی و برهم زدن آرامش و صحت و سلامتی مسلمین زمینه هلاکت خود را فراهم میکنند؟ در حاکمیت دولت اسلامی کفرورزی معادل محاربه و مفسد فی الارض میباشد/
در قرآن و تورات حکم صلح شکنی و پیمان شکنی یا نپذیرفتن دین الحق و مسلح شدن برای براه انداختن جنگ و پیکار و تجاوز به حدود دیگران دفاع مسلحانه معین شده است و دستگیری توطئه گران و سران فتنه و جاری شدن احکام قرآن و تورات (آیات 1 تا 6 سوره توبه و 29 توبه برای قرآن) و در تورات تثنیه 23:21 میفرماید شکستن سوگند و پیمان گناه است و خدا نمیبخشد یا در حزقیال میفرماید شکستن پیمان گناه و خیانت به خدا و مردم است / در قضیه طایفه بنی قریظه در زمان پیامبر چنین اتفاقی افتاد/ این طایفه یهودی و پیرو تورات بودند و در حومه مدینه ساکن بودند / با پیامبر پیمان صلح و آرامش و صحت بدون نزاع داشتند / اما با توطئه و تحریک طوایف قریش و غلفان آنان را برای نابودی محمدص و پیروانش با خود متحد کردند/ اما پس از شکست از سپاه محمد و عقب نشینی طایفه بنی قریظه در محاصره سپاه محمد ص درآمد و پس از سقوط قلعه شان سران این فتنه بزرگ دسنگیر میشوند و با داوری فردی بنام سعدبن معاذ که خود انتخاب میکنند او را با احکام تورات درباره این فتنه به اعدام و اسارت مردان رزمی و مصادره اموال محکوم میگردند / آنچه در اعدام سران این فتنه بزرگ برجسته است سپاه پیروز میدان که محمد ص و پیروانش بودند آنان را بر اساس کتاب تورات که فتنه گران پیرو آن بودند محاکمه و مجازات نمودند نه بر اساس شریعت محمد ص / اینکه برخی ادعا دارند محمد ص و پیروانش مرتکب قتل عام در این طایفه یهودی شدند دروغ و کذب است / اما دروغی دیگر به محمد ص و علی لبن ابیطالب فرمانده سپاه نیز وارد میکنند که زنان و کودکان را به اسارت بردند برای برده گی و تبعید از سرزمین آنچه در قرآن آمده اینست که افراد کفرورز که رزمی هستند به مجازات میرسند نه زنان و کودکان و سالمندان و کسانی که کفرورزی نکردند بنابراین چنین خرافاتی مردود است/
دین نزد خدا اسلام است ( آیه 19 بقره) و اسلام به معنی داخل شدن به صلح آرامش و صحت بدون نزاع است( آیه 208 سوره بقره) و چنین دینی واحد است و همه پیامبران همین دین و اسلام را پیرو بودند/ حال آیا میتوانیم بگوییم دین که صلح آرامش و صحت بدون نزاع است افیون است ؟ افیون فرد را بیمار میکند و ممکن است دست بهر کاری بزند به همین دلیل است که فردی که افیون مصرف میکند بیمار نام دارد/ افیون ماده ای است که از تریاک بدست میآید مانند هروئین/ آیا دین که داخل شدن به صلح آرامش و صحت بدون نزاع است هروئین ملتی است؟ هرگز آنچه افیون ملتهاست دین های بشر ساخته ابلیسی مانند است که بشر را به تضاد های بیشتر و تخریب ها میبرد / دین های بشر ساخته ابلیسی دشمنی را مروج اند تضادها را مروجند نه صلح و آرامش و صحت بدون نزاع را/
در آیه 59 سوره انعام آمده هیچ تر و خشکی در عالم نیست مگر در قرآن کریم ثبت شده است / و در آیات 77 و 78 و 79 سوره واقعه میفرماید پاکان دانای به باطن قرآن کریم هستند و در آیه 4 سوره تحریم میفرماید مومنان صالح یاوران محمد ص و مولایند / بنابراین هنگامیکه محمد ص در غدیر خم علی ابن ابیطالب را مولای امت و مردم خطاب میکند یعنی او یاور من و مومن صالح است و مومن صالح از پاکان و دانای به باطن قرآن میباشد و بر همین دلیل بر همه مردم امامت دارد / لذا همین ویژگی مومنان صالح یعنی پاکی و دانای به باطن قرآن کریم آنها را آگاه به علوم میکند که چگونه طی الارض کنند و چگونه در عالم غیب سیر و سفر نمایند چرا که قرآن فرموده هیج تر و خشکی نیست مگر در قرآن کریم ثبت شده است / لذا محمد ص و علی ابن ابیطالب ع و فرزندان ایشان که از مومنان صالح بودند از پاکان و دانای به باطن قرآن کریم اند و بدلیل همین دانایی علم این را داشتند و دارند که طی الارض نموده و در عالم غیب سیر نمایند / معراج محمد ص نیز بر همین دلیل استوار است و ایشان به علم باطن آیات قرآن کریم تسلط داشتند بنابراین بر علم طی الارض و علم سیر در عالم غیب آگاهی داشتند و به معراج رفتند
مومنان صالح همان پیشوایان و امامان شیعه هستند که بنا بر آیات قرآن یاور محمد ص و مولا (4 تحریم) و از پاکان و دانای به باطن قرآن کریم اند( 78 و 79 سوره واقعه) / و چون دانای به باطن قرآن کریم اند هیچ تر و خشکی در عوالم سه گانه دنیوی مثالی و عقول برآنان پوشیده نیست / این دانایی مومنان صالح بر عوالم سه گانه مریدان آنان را بسوی توسل به آنان برای دعای آنان به درگاه الله واحد الاحد برای حل مصیبت ها و مشکلات دنیوی میکشاند چرا که مومنان صالح را برای اجابت دعا به درگاه خدای واحد الاحد با لیاقت تر از دیگران میدانند و آنان امامت دارند بر همه / این آن دلیل محکمیست که پیروان مومنان صالح دارند برای توسل به آنها / شیعه توسل میکند به مومنان صالح نه اینکه از آنان شفا و شفاعت طلب کند که شفا و شفاعت از خداست/
آیه 59 سوره انعام میفرمایدهیچ برگی و هیچ دانه ای در تاریکی های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی آشکار ( قرآن کریم) ثبت است / و این کتاب حاوی رازههایی در باطن خود است که جز مومنان صالح که پاکان زمینند به آن دسترسی ندارند / علم طی الارض علم غیب و علم سایر عوالم و همه علوم هستی در باطن این کتاب است که مومنان صالح به آن آگاهند چرا که در آیات 78 و 79 سوره واقعه خبر میدهد که پاکان دانای به باطن قرآن کریم اند/ لذا طول و چگونگی زندگی همه مخلوقات دنیوی در هر سه عالم دنیا برزخی و قیامت در باطن این کتاب ثبت شده است و مومنان صالح به آن آگاهند اما مهر برلب دارند و بازگو نمیکنند چرا که مامور به آنانند و از خدا پروا دارند / بنابراین طی الارض محمد ص از بیت الله الحرام تا بیت المقدس در یک شب آشکار میگردد که ایشان به دلیل آگاهی به باطن قرآن علم طی الارض را میدانسته و بکار گرفته است همچنین علم غیب و چگونه وارد شدن به عالم غیب را خبر داشته و توانسته در این عالم و سایر عوالم سیر و سفر نماید و بازگردد/ لذا پرواز با مرکبی آسمانی بنام براق مطلبی غیر عقلانی و بی حکمت است و باطل میباشد/
منافقین به افرادی گفته میشود که ایمان خود را ترک میکنند و در ظاهر مسلمانند اما درباطن کافرند/ حال منافقی که کفرورز نباشد کسی به او کاری ندارد و به زندگی عادی خود ادامه میدهد اما منافقی هم هست که کفرورزی پیشه میکند یعنی جنگ طلب است متجاوز است صلح شکن و عهد شکنی میکند و برهم زننده آرامش و سلامتی جامعه است این افراد را دیگر نمیتوان باهاشون کنارآمد و وظیفه مسلمین است با اینان پیکار و جهاد کنند / در موضوع منافقین سال 67 نیز چنین موضوعی عینیت داشت یعنی عده ای از آنان تعهد دادند دست از کفرورزی برمیدارند و پس از طی مجازات زندان به جامعه برای زندگی عادی برمیگردند اما عده ای بر کفرورزی خود پافشاری کردند و حاضر به دست کشیدن از جنگ طلبی و تجاوز به حدود مسلمین و مومنین نبودند و اصرار بر صلح ناپذیری و برهم زدن آرامش و صحت مسلمین داشتند اینجا بود که محارب و مفسدفی الارض تشخیص داده شدند و به مجازات مرگ محکوم شدند/ در واقع مقصر مرگشان خودشان بودند چرا که بر کفرورزی اصرار کردند/ آنانکه تعهد دادند دست از کفرورزی برمیدارند پس از مجازات زندان آزاد شدند و به زندگی عادی برگشتند و مابقی خود محارب بودن و مفسد فی الارض بودن خود را امضا کردند و اعدام شدند/ وقتی درب صلح برای عدم کفرورزی باز است خودخواهانه است که کفرورزی را بر زندگی ترجیح دهی و گامی بسوی مرگ بداری/