دین در تکوین علم آفرینش یا فطرت که اصول آن توحید بعثت امامت عدالت و معاد است/ همانا دین در تشریع صلح آرامش و صحت بدون نزاع  است

دین در تکوین علم آفرینش یا فطرت که اصول آن توحید بعثت امامت عدالت و معاد است/ همانا دین در تشریع صلح آرامش و صحت بدون نزاع است

Religion is in the development of the science of creation or nature, the principles of which are monotheism, the mission, the Imamate, justice, and the resurrection. Indeed, religion is in the legislation of peace, tranquility, and health without conflict.
دین در تکوین علم آفرینش یا فطرت که اصول آن توحید بعثت امامت عدالت و معاد است/ همانا دین در تشریع صلح آرامش و صحت بدون نزاع  است

دین در تکوین علم آفرینش یا فطرت که اصول آن توحید بعثت امامت عدالت و معاد است/ همانا دین در تشریع صلح آرامش و صحت بدون نزاع است

Religion is in the development of the science of creation or nature, the principles of which are monotheism, the mission, the Imamate, justice, and the resurrection. Indeed, religion is in the legislation of peace, tranquility, and health without conflict.

نقدی بر سخن اولیای ما برای اسلام جان دادند نه برای اقتصاد

اسلام و دین پدیده ای است برای حیات سالم با صلح که در پدیده ها تکوینیست و در انسان تکوینی تشریعی /بنابراین در حیات دنیوی اسلام آوردن انسان بدین معناست که مسیری را انتخاب کند که به حیات سالم با صلح برسد و این فرمان خالق است/ برای قرار گرفتن در مسیر حیات سالم با صلح در حیات دنیوی باید سیاست توحیدی اقتصاد توحیدی فرهنگ توحیدی و اجتماعی توحیدی داشت/ قرار گرفتن در این مسیر انسان را الهی میکند / بنابراین سعادت اخروی و برزخی انسان منوط به داشتن حیات سالم با صلح در حیات دنیویست/ اسلام نه برای آخرت انسان آمده بلکه برای حیات دنیوی هم آمده است / لذا این سخن که اولیای ما برای اسلام جان دادند بدین معناست که اولیای ما برای رساندن جامعه انسانی به سیاست توحیدی اقتصاد توحیدی فرهنگ توحیدی و اجتماعی توحیدی جان دادند / بنابراین سخن اولیای ما برای اسلام جان دادند نه اقتصاد باطل است چرا که اقتصاد پدیده ای توحیدیست چون علم است و علم توحیدی است/ انسان تا در مسیر سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماعی توحیدی نباشد نمیتواند اسلام تشریعی داشته باشد .

شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی غیر توحیدیست


رکن اسلام و دین توحید است / مرحوم دکتر شریعتی میگفت توحید فونداسیون و سایر اصول دین ستون های مستقر بر این فونداسیون است / توحید وحدت مجموعه اجزای پدیده هاست/ پدیده ای بدون توحید نمیتواند وجود داشته باشد/ شعار نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی تضادیست نه اسلامی و توحیدی/  تضاد نیت ابلیس است برای دوری انسان از توحیدتشریعی/ و جالب اینست که این شعار ابلیسی با افتخار بر سر درب وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران نقش بسته است / هیج ملتی بدون توحید با ملتهای شرق و غرب در سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماعی نمیتواند دوام بیاورد/ هیچ دولتی نمیتواند بدون توحید جهانی موفق باشد/خداوند همه را برای رسیدن به تعالی و پیشرفت به توحید تشریعی در همه ابعاد دعوت میکند/ هر چه دولتی پرهیز کند از شعارهای ضد توحیدی ملتش مرفه ترند/ شعارهای ضد توحیدی از دولتی که مدعی جمهوری اسلامیست غیر عقلانیست/ بفرض که دولتهایی در جهان استعماری و استثماری هستند آیا باید شعارهای غیر توحیدی نثارشان نمود؟؟ / جذب ملتها و دولتها تنها با رفتار توحیدی میسر است نه تضادی/ و این ممکن نیست جز با گذشت زمان و تدریجا/ افتخار به شعار نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی مانند شعار  روی پرچم انصارالله یمن که لعنت میکند یهود را که غیر توحیدی و تضادیست که مقصد ابلیس است.

شعار غیر توحیدی در پرچم انصارالله یمن

در پرچم انصار الله یمن شعار غیر توحیدی نقش بسته است / در این پرچم پنج جمله دیده میشود اول کلمه الله اکبر دوم الموت لامریکا سوم الموت لاسرائیل و چهارم العنته علی الیهود و پنجم النصر للاسلام/ آن شعار غیر توحیدی در این پرچم جمله چهارم است که لعنت میکند یهود را / آنچه این گروه سیاسی نظامی نمیداند اینستکه صائبی یعنی پیروان حضرت نوح و زردشتی یعنی پیروان حضرت ابراهیم و یهودیان که پیروان حضرت موسی و پیروان حضرت عیسی همگی یکتاپرستند و مسلمان / و لعنت فرستادن بر یهودیان لعنت بر یکتاپرستانی است که شریعت موسی دارند / لذا چنین شعاری غیرتوحیدی و تضاد بین مسلمین است/ اگر این شعار لعنت بر صهیونیزم بود ایرادی نبودچون صهیونیزم یکتاپرستی نیست بلکه ایدئولوژی باطلی است / انصارالله کسانی هستند که پیروان همه شریعت ها را قبول دارند و توحیدی با آنان رفتار و عمل میکنند نه تخریبی و تضادی/ نقش بستن این شعار ضد توحیدی بر پرچم انصارالله یمن مانند سکه ای میماند که یک روی آن نقش انصارالله است و روی دیگر آن تفکرات ابلیس/ بنابراین پرچم انصار الله یمن اختلاطی از شعارهای توحیدی تضادیست که باطلی را در حق قرار داده است و این یعنی نفاق/ 

نجات دهندگان آخر الزمانی شریعت ها

پنج شریعت بزرگ از پنج پیامبر بزرگ شامل حضرت نوح با کتاب الفیدا و منجی آفاتار که بقیه الله صائبین/ حضرت ابراهیم با کتاب اوستا و منجی سوشیانس که بقیه الله مجوس یا همان زردشتی/ حضرت موسی با کتاب تورات و منجی ایلیا که بقیه الله یهود یا بنی اسرائیل/ حضرت عیسی با کتاب انجیل و منجی مسیح که بقیه الله نصاری یا مسیحی/ و حضرت محمدص با کتاب قرآن و منجی المهدی که بقیه الله پیروان محمد ص است قرار داده است که همگی برای نجات بشریت از ابلیس در آخر الزمان ظهور میکنند/اما همانطور که شریعت های دین در طول زمان بنا بر داشته های بشری تغییر یافتند برای هماهنگی و وحدت و توحیدبشری / آخرین منجی آخرین شریعت دین هم برتری نسبی دارد بر سایر منجی های شریعت های قبلی/ و برای همین است که سایر منجی های قبل از آخرین پیامبر پشت سر آخرین منجی یعنی المهدی قرار میگیرند/ اما این منجی های آخر الزمانی برای چه میآیند ؟؟/ اگر جواب این باشد برای نجات بشر از ظلم و ستم و فساد های فراگیر و در واقع تغییر سرنوشت بشر برای رهایی از ظلم و ستم حاکمان وقت که تماما خرافه گویی است/ چرا که هر چه بشر به آخر الزمان نزدیکتر میشود به دلیل کشف علوم بیشتر توحید بیشتری پیدا میکند و توحید مقابل تضاد است/ خداوند در سوره رعد آیه 11 میفرماید بی تردید سرنوشت قوم و ملتی تغییر نمیکند مگر آنکه خود بخواهند و ملتها و قوم ها چیزی جز توحید در همه امور که منجر به طی مسیر حیات سالم با صلح گردد نمیخواهند/ این خواست دینی است/ لذا بشر در آخرالزمان و در لبه ظهور منجی های عالم در بهترین شرایط حیات سالم با صلح است و هنگامی که منجی های عالم ظهور میکنند مرگ ابلیس بدست این منجی ها کلید میخورد تا منبع شرارت ها در روابط بین انسانی و با خدا در آخر الزمان از بین برود/ لذا منجی های آخر الزمانی هرگز برای تغییر سرنوشت ملتهای آن دوره برای رهایی از ظلم و ستم حاکمان وقت ظهور نمیکنند بلکه تعیین سرنوشت بدست خود ملتها برای رهایی از ظلم ها و ستم ها صورت گرفته است 

مسئول کشتار فلسطینیان غزه کیست؟

با حمله افراد مسلح حماس و جهاد اسلامی به بخش هایی از اسرائیل و کشتار و به اسارت درآوردن عده ای از نظامیان و مردم اسرائیل کلید و مجوز حمله نظامیان اسرائیل به بهانه دفاع از خود به غزه صادر شد/ در این بین صهیونیست ها بیشترین وحدت را در بین جهانیان بنفع خود کلید زدند/ در واقع حماس وحدتی بیسابقه جهانی برای صهیونیست ها رقم زد/ و این اشتباه فاحشی بود که مرتکب شد/ کشتار بیسابقه مردم غزه همه را حیرت زده کرده است/ و کشورهای حامی حماس هم هیچ کاری برای جلوگیری از این کشتار بیسابقه نکردند / و این ظلمی مضاعف شد بر قتل عام مردم غزه / حمله طوفان الاقصی در واقع خودزنی بود/ خسارت های بیسابقه مالی  و جانی را چه کسی بعهده خواهد گرفت؟ / حماس که کنترل منطقه غزه را داشت وظیفه داشت برای ساکنان آن حیات سالم با صلح فراهم کند نه اینکه چنین فاجعه ای برای مردم رقم بزند/ گاهی برخی تصور میکنند رفتاری دینی تشریعی دارند اما در پس این تصور ابلیس راهنماست/ 

حجاب از احکام ضروری شریعت دین است نه محکمات دین

حجاب از احکام ضروری شریعت دین است نه محکمات دین / این اساس حجاب است و کسی قادر به رد آن نیست و هر که آنرا رد کند خرافه گوست / احکام شریعت دین نیز از متغییرات است / یعنی مردم نسبت به علم و دانش زمانه ای که زندگی میکنند احکام ضروری شریعت دین میتواند تغییر یابد بطوریکه بنیاد آن از بین نرود/ احکام شریعت دین مسیریست برای رسیدن به دین یا حیات سالم  با صلح / لذا تغییر در احکام ضروری شریعت دین نباید حیات سالم با صلح را از بین ببرد / برای همین است که این احکام با محکمات دین تاویل میگردد/ رسیدن به دین یا حیات سالم با صلح آرمان انسانی است لذا این مسیر توسط شریعت دین راهنمایی شده است / و چون مردم در زمانه های مختلف در علم و دانش بیشتر زندگی میکنند لذا رسیدن به حیات سالم با صلح نیز متفاوت است و لذا احکام شریعت دین نیز متغییر خواهد بود

آشتی ملی

عدم حضور قاطبه ملت در انتخابات مجلس در اسفند ماه گذشته و انتخابات قبل آن نشان از به بن بست رسیدن مردم از امید به مسئولین منتخب قبلیست که نه تنها مشکلات حل نشد بلکه برآن اضافه هم شد/ این روندبه سرخوردگی ملت رسیده است و بر همین اساس دیگر در انتخابات بیفایده شرکت نمیکنند و مشارکت مردم در اعتماد به شعارهای پوچ کاندیدها از بین رفته است/این یعنی قهر ملی / اما آشتی ملی هنگامی رخ میدهد که حیات مردم سالم گردد و برای سالم سازی حیات سالم باید در همه ابعاد سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی توحیدی رفتار و عمل کرد / آشتی ملی در گرو آشتی جهانیست/ بدون آشتی با جهان نمیتوان به آشتی ملی رسید/ در واقع توحید و وحدت ملی در گرو توحید و وحدت با جهان در همه ابعاد است/ در 45 سال گذشته با جهان مدام تضادی رفتار و عمل کردیم چه حاصل شد؟ / تضاد و تخریب بر باطل استوار است/ با شعارهای تضادی و تخریبی هرگز به توحیدو وحدت جهانی نمیرسیم / حل مشکلات مردم و آشتی ملی و نیزتوسعه کشور بدون آشتی و توحید با جهان امکانپذیر نیست/ درون اجزای همه پدیده های هستی توحید وجود دارد و بدون توحید درونی پدیده ای وجود ندارد همین مثال در وسعت یک ملت هم مستتر است ملتی به حیات سالم با صلح خواهد رسید که با جامعه جهانی به وحدت و توحید برسد/ بنابراین آشتی ملی وقتی اتفاق خواهد افتاد که آشتی و وحدت توحیدی با جهان داشته باشیم

انتخابات ریاست جمهوری و چند نکته

قرار است در 8 تیرماه 1403 نهمین رئیس جمهور مشخص شود / تعیین رئیس جمهور از بین نامزدهای تایید شده شورای نگهبان خواهد بود/ اکنون که در مرحله ثبت نام از نامزدها هستیم هر نامزدی که ثبت نامش تمام میشود در مدت 5 دقیقه در پشت تریبون قرار میگیرد و نطقی ارائه میکند / وجه اشتراک و بارز این نطق ها اینست که سیاست های ابلاغی رهبری را مجری خواهیم بود / سوال اینست رئیس جمهور منتخب مردم است یا رهبری؟ اگر منتخب مردم است مردم چه میخواهند ؟ و اگر منتخب رهبری است که خلاف قانون اساسی است/ آقای نامزد ریاست جمهوری مردم شما را در جایگاه ریاست جمهوری قرار میدهند نه رهبری/ بنابراین مردم رئیس جمهوری میخواهند که خواست آنان را مجری باشد و خواست مردم سیاستی توحیدی اقتصادی توحیدی فرهنگ و اجتماعی توحیدیست/ خواست مردم وحدت و توحید با جامعه جهانی برای بهترین حیات سالم با صلح است/ معاد انسانها در حیات سالم با صلح در ابعاد جهانیست/ سیاستهای کنونی متاسفانه در تضاد با حیات سالم با صلح بوده و برای همین مردم در همه امور با مشکلات مواجه اند و مشکلات کشور رو به بالاست/ این رویه ها در سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع غیر توحیدیست/ با سیاست توحیدی اقتصاد توحیدی و فرهنگ و اجتماع توحیدی با جهان میتوان حیات سالم با صلح ساخت نه روابط تضادی با جهان/ با این نطق های نامزدهای ریاست جمهوری امیدی به رفع مشکلات مردم نیست

ادیان توحیدی واژه ای غلط

اصطلاح ادیان وجود خارجی ندارد چرا که دین واحد و یکیست/ دین از فطرت خالق است و واحد است / در قرآن چیزی بنام ادیان وجود ندارد / بنابراین کاربرد این واژه غلط است و ذهن مخاطب را خراب میکند/ مانند اینست که بگوییم توحید ها / توحید کلمه ای مفرد است و جمع ندارد چرا که توحید اقرار به یگانگی واحد الاحد است / دین مانند توحید کلمه ای مفرد است و جمع ندارد چرا که اسلام در همه پدیده ها یکیست و جمع ندارد / فطرت هم کلمه ای مفرد است چرا که فطرت در همه انسانها یکیست و دومی ندارد / بنابراین ادیان توحیدی مطلقا نداریم و تنها دین توحیدی داریم / بطور کلی دین دو ویژگی اساسی و بنیادی دارد یکی اینکه عام است در همه پدیده ها و دومی اصول دارد / و جز دین چنین ویژگی در هیچ پدیده ای نیست/ اینکه میگویند دین موسی دین عیسی و دین محمد غلط مطلق است چرا که پیامبران دینی نیاوردند بلکه شریعت آوردند/ دین همه پیامبران یکی بوده و آن اسلام است/ 

حکومت دینی - حکومت تشریعی

هستی و پدیده ها از دین بوجود آمدند و میآیند لذا دین عام است و دین خود از فطرت خالق یکتاست( آیه 30 سوره روم) / لذا حاکمیت هستی و پدیده ها در ید خالق یکتاست و بشر هیچ نقشی در حکومت و حاکمیت دینی ندارد / جسم و بدن انسان از پدیده های هستی است لذا حاکمیت و مالکیت آن با خالق است نه انسان / همه اجزای درونی پدیده ها در وحدت با همند این رمز توحید است که منجر به رشد و تکامل است/ پس رشد و تکامل در گرو توحیدی بودن است/ بنابراین حاکمیت دینی تنها از خداست که بر هستی و پدیده های آن محیط است/ اما انسان حاکمیتی که بر جوامع دارد تشریعیست و خاص جوامع بشریست/ انسانها با وضع قوانین سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع را رهبری میکنند/این حکومت تشریعی سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع انسانها بسمت وحدت که ثمره اش توحید است هدایت میکند/ لذا ثمره حکومت تشریعی توحید است/ متاسفانه در بین حکومت های امروزی هیچکدام تشریعی و توحیدی نبوده و نشدند/ اگرچه برخی حکومت ها توحید سیاسی یا توحید اقتصادی یا فرهنگی و اجتماعی را نسبتا بدست آوردند/ تورم های اقتصادی توحیدی نیستند / معیشت های غیر توحیدی اختلاف طبقاتی و فقر و غنی تولید میکند و اینها نمونه حکومت های غیر تشریعی اند/ حکومتهای غیر تشریعی خودکامه اند و قادر به توحیدی کردن سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع نیستند/ چرا که تضاد را جانشین وحدت کردند تا به تصور باطل خود حکومت ادامه داری داشته باشند/ و تضاد امری باطل است/ حکومت های غیر تشریعی از وحدت مردم با جهان واهمه دارند / هر حکومتی که سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع خود را با جهان به وحدت رساند و توحیدی کرد گام در رشد و پیشرفت گذاشت و رضایت مردم را کسب کرد/ و هر حکومتی که در سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع تضادی و غیر توحیدی با جهان عمل کرد گام در سقوط و قهقرا گذاشت و نارضایتی عمومی کسب نمود

دین فهم علم آفرینش است

آگاهی به علم آفرینش  هستی و پدیده های هستی آگاهی به دین است / دین دانش چگونگی سیستم حیات است حیاتی سالم با صلح / اجزای درونی هر پدیده ای در هر اندازه ای مجموعه ای در وحدتند که در یک نظم پایدار درونی رهبری واحد درونی تعادل و توازون درونی و هدفی تکاملی و متعالی وحدت یافتند ثمره این وحدت توحید است و توحید چنین مجموعه ای اقرار به یگانگی خالق توانمند است این شجره دین نامیده میشود که ذره در حیات سالم با صلح درونی موجود میشود/ اجزای دین اصول آنست که بعثت (نظم درونی) امامت( رهبری واحد درونی) عدالت ( تعادل و توازون درونی) و معاد ( هدفی تکاملی) میباشد/ پس اجزای درونی هر موجودی در هستی با وحدت اجزای درونی به توحید میرسند این اصول وحدت بعثت امامت عدالت و معاد درونی هر موجودیست / هنگامیکه وحدت درونی اجزای درونی شکل گرفت توحید حاصل میشود و این توحید فونداسیون حیات سالم با صلح است که دین نام دارد/ این اصل شناخت دین است که تکوینیست/ خلقت بر پایه تکوین است یعنی توحید / همه مخلوقات هستی توحید تکوینی دارند از بهشت و جهنم و برزخ و فرشتگان و جنیان و ابلیس و انسان و کهکشانها و ستارگان و سیارات و حیوانات و گیاهان تا همه جامدات و مایعات و گازها و ذرات زیر اتمی و روح و سایه و علوم و هر چه تصور شود که موجودیت نسبی دارد / بنابراین دین علم آفرینش خلقت است و خود علم هم توحید دارد / هیچ پدیده ای در هستی یافت نمیشود که توحیدی نباشد

توحید تشریعی

دین حیات سالم با صلح است که در همه پدیده های هستی دیده میشود این حیات توحیدیست  چرا که وحدت اجزای پدیده ها را میرساند/اما شریعت ها نیز درطی مسیر تاریخی -رفتاری توحیدی تشریعی دارند و همه در وحدتند نه تضادی / هرشریعت جدیدی که آمد شریعت قبلی را منکر نشد بلکه آنرا تایید نمود و این همان توحید تشریعی است محمد ص آخرین پیامبر همه شریعت های قبلی و پیامبران آنها را تایید نمود و آخرین شریعت را به بشر ارائه کردآخرین شریعت کوتاهترین مسیریست برای رسیدن به حیات سالم با صلح / بنابراین پیروان شرایعی چون صائبی - زردشتی - یهودی - مسیحی و محمد ص یک هدف داشتند و آن طی مسیریست که به حیات سالم با صلح برسد که دین مینامیم/ لذا شریعت ها وحدت دارند و این وحدت توحید تشریعی همه آنهاست / چرا که هدف همه رسیدن به حیات سالم با صلح است / بنابراین توحید تشریعی نزد پیروان شریعت ها باید در توحید سیاسی توحید اقتصادی توحید فرهنگی و توحید اجتماعی هم بروز کند تا موجب ارتقاء عقلانی فطری گردد/  رسیدن به امت واحده طی همین مسیر است/ افراطیون در شریعت های صائبی زردشتی یهودی مسیحی و محمد ص بر طبل تفرقه و جنگ و تضاد ها میان آنها میکوبند تا مردم از رسیدن به امت واحده دور شوند / عمل به توحید تشریعی در شریعت ها اقرار به یگانگی خالق است/ بنابراین یک سیر وحدت در شریعتهای پیامبران دیده میشود و آن توحید تشریعی است یعنی رسیدن به حیات سالم با صلح /توحید تشریعی باید در تمام ارکان زندگی بشر جاری و ساری باشد یعنی اینکه توحید سیاسی توحید اقتصادی توحید فرهنگی و توحید اجتماعی که موجب ایجاد مسیری میشود برای حیات سالم با صلح بشری/ ایجاد بلوک های منطقه ای  میان کشورها نمونه ای از توحید سیاسی اقتصادی فرهنگی و اجتماعیست/ ایجاد اقتصاد های مشترک و پول واحد مشترک منطقه ای توحید اقتصادیست/ اتحادیه اروپایی نمونه بارز توحید سیاسی اقتصادی فرهنگی و اجتماعیست/ هر کشوری که حاکمان آن بخواهند با افراطی گری ملتی را از توحید جهانی جدا سازند و با شعار های ضد توحیدی ژست های انقلابی بگیرند محکوم به فنایند / هستی توحیدیست خلقت توحید تکوینی  دارد و انسان هم دارای توحید تکوینی و هم توحید تشریعیست/

تعطیلی پنجشنبه یا شنبه - خرافات چه بر سر ما آورده است؟

بامصوبه مجلس در ایام هفته شنبه بجای پنجشنبه تعطیل شد تا اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی هماهنگ تر شود و این تصمیم یک انتخاب عقلانی فطریست / اقتصاد علم است و علم دین است این بنیاد و اساس است/ وحدت اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی توحید است این وحدت علم و دین است/ چرا که این توحید موجب حیات سالم و صلح است/ اینکه عده ای متحجر و  فاقد علم و دانایی با تعطیلی شنبه به دلیل همسویی با تعطیلی یهود آنرا مخالف شرع میدانند از اساس باطل و خرافه است/ هستی توحید تکوینی دارد و شریعت هم دعوت میکند به توحید تشریعی انسانها را / اقتصاد علم است و برای شکوفایی اقتصاد نیاز به توحید جهانیست / مجلس ایران برای گسترش عدالت اقتصادی دست به کار بزرگی زده است و قصد دارد اقتصاد ایران با اقتصاد جهانی به توحید یا وحدت برساند و این عمل عین دین تشریعی است/ قرآن بما توصیه میکند از علم پیروی کنیم ( آیه 36 سوره اسرا) و علم بما میگوید وحدت اجزای دین و اسلام است/ بنابراین مسیر رسیدن به اقتصادی پویا تر و فعال تر وحدت و توحید با اقتصاد جهانیست/ این گام مجلس حرکت بسوی اسلام تشریعی است / جاهلان و نادانهای شریعت و دین با برداشت های متحجرانه غلط و باطل و تصویر آن برای مردم درصدد گسترش خرافاتی هستند که ابلیس در نهان آن نشسته است/

اسلام در خطر است جمله ای نادرست است

اسلام کلمه ای عام است در هستی/ همه پدیده ها در هستی اسلام دارند منجمله بدن و روح انسان - عقل و اختیار انسان/  هر چه در هستی موجود است اسلام دارد این استثنا ندارد / این اسلام تکوینی است و هرگز در خطر قرار ندارد / اما انسان اسلام تشریعی هم دارد که خاص انسان و توسط پیامبران به انسان ابلاغ میشود تا با داشتن عقل و اختیار و فطرتی که دارد  مسیر حیات سالم و صلح را با اختیار انتخاب کند / لذا انسان هم اسلام تکوینی و هم تشریعی دارد و پدیده های چون سنگ و خاک یا جامدات و مایعات و گازها و ذرات اتمی و زیر اتمی فاقد اسلام تشریعی اند و فقط اسلام تکوینی دارند/ لذا در انسان اسلام تشریعی یا شریعت اسلام میتواند در خطر باشد / مثلا اسلام ابلیس ساخته خطری است برای انسان/ هر چیزی که سیاست اقتصاد فرهنگ و اجتماع انسانی ناسالم و فاقد صلح را بوجود آورد شریعت اسلام را با خطر مواجه کرده است/ اقتصاد ناسالم اقتصاد ابلیسی است / سیاست ناسالم سیاست ابلیسی است و الی آخر / شریعت اسلام آن مسیری است که انسان را به حیات سالم با صلح میرساند / افرادی که در حکومت اند و سیاست و اقتصاد را عمدا و سهوا ناسالم میکنند شریعت اسلام را بخطر می اندازند و ضامن مردم اند/  بنابراین اسلام عام است و خطری آنرا تهدید نمیکند و اسلام تشریعی خاص انسان است که میتواند توسط انسانهای ابلیسی  با خطر مواجه گردد/

درباره تز مرحوم دکتر شریعتی - اسلام منهای روحانیت

دین و اسلام حیات تکوینی را بوجود آورد/ انسان نیز روح و جسمش تکوین گردیده است که به دلیل داشتن عقل و اختیار دین تشریعی را مختار به انتخاب است/ اسلام منهای روحانیت بی معناست چرا که اسلام تکوینی است/ اما اسلام تشریعی منهای نهاد روحانیت معنادار است/ منظور از روحانیت نهاد روحانیت است / اسلام منهای نهاد روحانیت همان سکولاریسم است/ سکولاریسم مخالفتی با دین ندارد اما مخالف حضور نهاد روحانیت در حکومت است / بنابراین دین و نهاد روحانیت دو چیز متفاوتند/ اسلام نهاد روحانیت نیست این نکته بنیادیست/ منظور دکتر شریعتی از تز اسلام منهای روحانیت - اسلام تشریعی منهای نهاد روحانیت است چرا که اسلام تشریعی نیاز به نهاد خاص ندارد  / قبضه شریعت دین توسط نهاد روحانیت و انحصاری نمودن آن غفلتی است که نهاد روحانیت مرتکب آن شده است/ شریعت دین خاص انسان است نه نهاد روحانیت/ دین علم تکوینی پدیده هاست و مختص نهاد روحانیت نیست / همچنین اسلام تشریعی مختص نهادی نیست / اسلام تشریعی وقتی نهادی پیدا کند ابزاری میشود و آن نهاد اسلام تشریعی را برای منافع خود بکار میبندد و مرحوم شریعتی مخالف همین بود/ اگر علم هم نهادی مانند نهاد روحانیت داشت ابزاری میشد و تعارض منافع پدید میآمد/ لذا تا زمانی که دین تشریعی در قبضه نهاد روحانیت است استفاده ابزاری متصور است و مرحوم شریعتی با همین امر مخالف بود/ 

دین افیون ملت هاست عقیده ای خرافیست

دین حیات سالم با صلح است که در پدیده های هستی تکوین شده است تا پدیده ها موجود شوند/ حیات از دین بوجود آمده است / در موجودی بنام انسان هم دین تکوینی داریم هم تشریعی/ جسم انسان دین تکوینی دارد یعنی سلول به سلول بدن انسان حیات سالم  با صلح درونی دارند این حیات تکوینیست/ هر موجودی در هستی حیات تکوینی دارد حتی ابلیس / در دین تشریعی انسان با هدایت پیامبران الهی اختیار دارد حیات سالم با صلح را انتخاب کند یا شرارت را دنبال کند/   اسلام حیات سالم با صلح است که فرمان خالق یکتاست/ دین هرگز افیون نیست چرا که خود افیون از دین بوجود آمده است و تکوینی است اما انسان افیون را برای شرارت بکار برده است / دین حیات تکوینی است نه افیون/ لذا جمله دین افیون ملت هاست کاملا باطل است / آنچه افیون ملت ها میتواند باشد رواج خرافات و عقاید خرافیست/ شریعت دین وقتی با علم و عقل انسانها بروز نشود به رواج خرافات دامن میزند/ بنابراین عقل و علم راهکار و سدی محکم برای پیروی کردن است/ افیون ها برای انسان افعال غیر توحیدی و غیر علمی و در تعارض مستقیم با فهم و درک زمانه است /

چرا شکنجه و آزار بدنی حرام است

بدن انسان سلول به سلولش توحیدی اند یعنی اجزای درونی سلولی وحدت دارند و ثمره این وحدت توحید است/ سلولی که توحیددارد ستایش میکند خالق یکتا را و حق حیات دارد / شکنجه بدنی و آزار های بدنی یک انسان شکنجه و آزار سلولهاست که توحیدی اند/ سلول های بدن انسان توحید دارند لذا بدن که متشکل از سلولهاست نیز توحیدیست/ سلول های عصبی خود نیز توحیدی اند که پیام درد سلولی را به مغز مخابره میکنند/ لذا فردی که انسانی را شکنجه میدهد در واقع بدن و سلول های او را شکنجه میدهد که توحید دارند و خالق را ستایش میکنند/ و هر عاملی که صلح و حیات سالم سلولی را بهم بزند حرام است/ شکنجه بدنی انسان صلح و حیات سالم سلولی را از بین میبرد و نابودی سهوی و عمدی توحید سلولی که منجر به سلب حق حیات سلول است حرام است/ شکنجه سلب حق حیات سلول های محل شکنجه است و سلب حق حیات سهوی و عمدی سلب اجباری توحید است و این حرام است/ نه خود انسان مالکیتی بر بدن خود دارد و نه دیگری/ شکنجه گران باید بدانند که انجام این عمل ضمان های سنگینی دارد که پاسخ به آن غیر ممکن است/هیچ فردی حق ندارد سهوا و عمدا با شکنجه بدنی دیکری به مقصد خود برسد/ هر گناهی مجازاتی معین دارد اما شکنجه مجازات گناه نیست/

انجام ضروریات شریعت دین با حفظ حق حیات پدیده های هستی ممکن است

هر پدیده ای در هستی که موجود شده و میشود ابتدا اجزای درونیش توحیدی میشودیعنی وحدت اجزای درونی رخ میدهد  این شرط لازم است و بدون آن موجودیتی نیست/ گسست و شکافت در وحدت درونی اجزای پدیده ها موجب ویرانی و انهدام آن میگردد/ که گاه این گسست و ویرانی ابعاد ویرانگری را موجب است مانند بمب اتمی /هر عملی که انسان فاعل آن باشد که موجب گسست و ویرانی پدیده های موجود در هستی برای نیات باطل باشد حرام تلقی میشود / انسان حق ندارد که به عمد وحدت اجزای درونی  پدیده های هستی را برای رسیدن به مقاصد باطل بر هم زند/ فردی که سیگار میکشد به عمد سلول های ریه خود را نابود میکند و حق حیات آن سلولها را از بین میبرد و ضامن آن سلولهاست / انسان حق ندارد حق حیات یک سلول را هم بگیرد / سلول های بدن انسان امانت انسانند و انسان مالکیتی بر آنان ندارد / سلول های بدن انسان موجودیتی تکوینی دارند یعنی ابتدا به وحدت اجزای درونی رسیدند و سپس حق حیات یافتند و موجودیت پیدا کردند لذا توحیدی اند و پدیده ای که توحیدی شد اقرار بر یگانگی خالق دارد/ حال سلولی که توحید دارد و انسانی که آنرا عمدا نابود میکند و حق حیات سالم را از او میگیرد به نماز و ضروریات شریعت دین مبادرت میکند و تصور میکند که هم میتواند حق حیاتی را عمدا بگیرد و هم ضروریات شریعت دین را مجری باشد و این تصوری باطل است/ انجام ضروریات شریعت دین همراه با  نابود کردن  حق حیات سلولی و پدیده های هستی که توحیدی اند عملی بیفایده است که هیچ سودی ندارد که موجب ضمان است / انسانی که سیگار میکشد و ضروریات شریعت دین را مجری هم هست چنین است/ تخریب محیط زیست انسانی حیوانی و گیاهی - گرفتن عمدی و سهوی حق حیات پدیده های هستی  و سپس به نماز ایستادن و ضروریات شریعت دین را انجام دادن- توحید و اقرار به یگانگی خالق یکتا نیست/ نمیتوان توحید پدیده ای را سهوا و عمدا از بین برد و خود اظهار توحید کرد /

درباره دیانت بهایی

بهائیان در پیروی از بهاالله عقیده دارند که محمد ص خاتم النبیین است نه خاتم  رسالت و دیانت بهایی را ادامه رسالت میدانند که شریعت جدید دارد/ پیامبران الهی یا رسالتی داشتند وحامل شریعت زمانه بودند و نبی پس از آنها می آمده که مروج آن شریعت بودند یا هم رسالت داشته و حامل شریعت زمانه خود بوده و هم نبی بودند مانند محمد ص / اما در مورد دیانت بهایی باید گفت که اولا دین واحد است و مبدع آن خالق است بنابراین چیزی بنام دین موسی دین عیسی دین محمد و دیانت بهایی مطلقا نداریم و موسی و عیسی و محمد ص حامل شریعت زمانه بودند نه دین پس اینکه تصور شود که بهاالله دین جدیدی آورده است باطل است / دوما اگر بهاالله حامل شریعت زمانه بوده نبی او کدام پیامبر بوده است؟/ با توجه به این که خاتم النبیین محمد ص بوده  بهاالله نه خود نبی شریعت خود است و نه نبی پس از او برای ترویج شریعتش آمده است/لذا دیانت بهایی به دو دلیل ذکر شده باطل است /

همه پدیده های هستی توحیدی اند حتی ابلیس

هر پدیده ای که موجود است توحیدی است انسان حیوانات گیاهان جامدات مایعات گازها اتم ها علوم کهکشانها دنیای کوانتومی دتیای برزخی فرشتگان جهنم بهشت ابلیس روح جن و سایه ها و هر آنچه که در عوالم موجود شده است و میشود توحیدی است/ تا پدیده ای توحیدی نشود موجود نمیشود/ موجود شدن تکوینی است و تکوین جز با توحیدی شدن میسر نمیشود / و توحیدی شدن موجود وحدت مجموعه اجزاست / ابلیس وجودش توحیدی است یعنی اجزای وجودیش وحدت یافتند و موجودیت پیدا کرده است این وحدت اجزای او توحید است/ اما به دلیل اختیار و عقلی که دارد در روابطش با انسان شرارت را انتخاب کرده است / لذا رفتار و پندار و کردارش غیر توحیدی است/ انسانها هم میتوانند همینگونه باشند / انسان بدن و جسمی توحیدی دارد یعنی جسمش از وحدت اجزا موجود شده است و توحیدی است اما اگر در روابطش با سایر انسانها شرارت کند این رفتار و پندار و کردار های او غیر توحیدی میشود / حکومت علم است پس این علم توحیدی است/ اقتصاد در حکومت علم است پس توحیدی است/ سیاست علم است پس توحیدی است/ اما حکومت و اقتصاد و سیاست وقتی در جهت شرارت قرار گیرد غیر توحیدی میشود و انسان با اختیار میتواند بدین سوی رود/ وظیفه حاکمان ایجاد صلح و حیات سالم برای مردم است و این ممکن نمیشود جز با اجرای سیاست و حکومت و اقتصاد توحیدی / سیاست و اقتصاد و حکومتی که توحیدی شد حیات سالم با صلح حاکم میشود / در کشوری که معیشت ناسالم و اقتصاد ناسالم وجود دارد دین تشریعی هم وجود ندارد / انسان دین تکوینی دارد اما برای ادامه حیات سالم با صلح نیاز به دین تشریعی هم دارد و دین تشریعی مشروط بر حکومتی توحیدی سیاست توحیدی و اقتصاد توحیدی است/ تصور اینکه ضروریات شریعت دین را مجری باشیم اما معیشتی ناسالم داشته باشیم و اقتصادی  غیر توحیدی همان حق نشان دادن باطل است که ابلیس در پس آنست/ 

اسلام و دین تشریعی منهای اقتصاد سالم اسلام و دین ابلیس ساخته است

همه پدیده های هستی برای موجود بودن باید توحیدی باشند این جزو لاینفک پدیده هاست / اقتصاد علم است و علم پدیده لذا هر علمی برای بودن در هستی ابتدا توحیدی شده است وگرنه وجود نداشت/ هستی برای بودن توحیدی شد / انسان تمایل دارد از علم پیروی کند تا حیاتش سالم گردد/ یکی از ارکان حیات سالم داشتن اقتصاد سالم داشتن است / هیچ کس نمیتواند ادعا کند که حیات سالمی در اقتصادی ناسالم دارد / بنابراین دین تشریعی داشتن یا اسلام تشریعی داشتن در گرو اقتصاد سالم است / اسلام تشریعی منهای اقتصادسالم سخن پوچیست و گمراهیست/ مومن مسلمانی که در یک اقتصاد ناسالم زندگی میکند در واقع به حیات ناسالم دامن میزند و این زندگی نیست بلکه سرانجامی تاریک دارد/ پیروان محمد ص بدانند که مومن مسلمان بودن به نماز خواندن و روزه گرفتن و ..... تنها نیست بلکه اگر معیشت ناسالم بود حیات ناسالم است و در حیات ناسالم نماز و روزه و ..... چه سودی دارد ؟ / دین و اسلام همه ابعاد حیات را سالم بوجود آورد حال اگر انسان در تشریع آن یکی یا چند مورد از حیات را ناسالم کرد همه را ناسالم میکند / اسلام و دین تشریعی منهای اقتصاد سالم  اسلام و دین تشریعی ابلیس ساخته است/

دین واحد است / دین موسی و دین عیسی و دین محمد و دین بودا نداریم / ادیان کلمه ای نادرست است

دین سامانه و سیستم هستی ساز است / همه پدیده های هستی از دین بوجود آمدند لذا دین در هستی عام است و دارای اصول / اصول دین توحید بعثت امامت عدالت و معاد است که در همه پدیده های هستی وجود دارد / بنابراین دین واحد است و چیزی بنام ادیان نداریم/ اگر چیزی را برابر دین بنامیم باید دارای دو ویژگی بنیادی باشد اول اینکه عام باشد در هستی و دوم اصول داشته باشد و اگر یکی از ایندو را نداشته باشد دین نیست/ بنابراین نمیتوانیم بگوییم دین بودا یا دین موسی یا دین عیسی یا دین محمد / مبدع دین تنها خالق است و لاغیر/ در آیه 30 سوره روم به این  موضوع مهم اشاره شده که انسان و همه پدیده های هستی از دین که از فطرت خالق است آفریده شده اند/ پیامبران آورنده شریعت و مبلغ آن بوده اند نمیتوان گفت دین موسی یا دین عیسی یا دین محمد / همه پیامبران دین واحدی داشتند و آن پیروی از صلح و حیات سالم بوده است چرا که پیروی از صلح و حیات سالم فرمان خدا و تسلیم به اوست و این همان اسلام تشریعی است / نه موسی دینی آورد نه عیسی و نه محمد ص و نه بودا / هم موسی و هم عیسی و هم محمد و هم بودا از دین بوجود آمدند / هستی از دین پدید آمده است / چرا؟/ چون همه پدیده های هستی برای وجود داشتن ابتدا باید به وحدت اجزای درونی برسند و لازمه وحدت درونی اجزا اینست که بین اجزای درونی پدیده ها صلح همزیستی و حیات سالم ایجاد گردد وفتی چنین اتفاقی افتاد وحدت اجزای درونی رخ میدهد ثمره این وحدت درونی توحید است و با توحیدی شدن پدیده موجود میگردد/ این اساس و بنیاد موجود شدن است / فرآبند توحیدی شدن پدیده های هستی را برای موجود شدن دین تکوینی پدیده ها میگویند / 

بیگ بنگ یا مهبانگ هم توحیدی بود

بنا بر نظریه غالب هستی از بیگ بنگی بزرگی آغاز شد / این مدل توصیف می‌کند که چگونه جهان از یک وضعیت نخستین با دما و چگالی بسیار زیاد در گذر زمان انبساط یافته‌است/ بنابراین یک دوره فرگشتی را میتوان مشاهده کرد از ابتدایی ترین لحظه هستی تا کنون / آن ذره نخستین در فرآیند بیگ بنگ ذره ای بوده از وحدت اجزایی خود یعنی ذره ای با جرم فراوان و چگالی زیاد و دمای بالا که هر یک دارای وحدت اجزایی خود است/ لذا ذره نخستین در طی فرآیند وحدت اجزای برای پدید آمدن و شروع فرآیند های بعدی به توحید رسیده است / بدون به توحید رسیدن آن ذره نخستین امکان وجود آن ذره نخستین نبوده است / لذا با توحیدی شدن آن ذره نخستین فرآیند بیگ بنگ آغاز گردید/ در طی وحدت اجزای آن ذره نخستین اجزای آن ذره به صلح درونی همزیستی درونی و حیات سالم درونی رسیده اند و بدین صورت آن ذره پدیدار گردید/ و رسیدن هر موجودی به صلح درونی همزیستی درونی و حیات سالم درونی رسیدن به وحدت و توحید درونی که اقرار آن موجود به یگانگی خالق است میباشد / این فرآیند سیر تکوینی بوجود آمدن آن ذره نخستین قبل از بیگ بنگ بوده است / هر موجودی هنگامیکه در فرآیند وحدت اجزا به صلح درونی همزیستی درونی و حیات سالم درونی در گذر زمان میرسد پدید میاید چرا که وحدت اجزای درونی با صلح درونی همزیستی درونی و حیات سالم درونی اسلام است/ لذا هر موجودی هنگامی پدید میاید که اسلام در آن تکوین گردد/ این فرآیند پدید آمدن موجود را دین یا اسلام تکوینی در موجود میگویند / همه پدیده های هستی با رسیدن به دین و اسلام درونی بوجود آمدند بنابراین همه پدیده های هستی اسلام و دین تکوینی دارند / ذره نخستین قبل از بیگ بنگ هم از همین مدل پیروی کرده است و پس از اسلام تکوینی آوردن پدید آمد و سپس بیگ بنگ آغاز گردید/ لذا به این واقعیت میرسیم که هستی از توحیدی شدن اجزای خود آغاز شد و اسلام و دین در ذره نخستین بوده تا آن ذره فرآیند های بعدی را آغاز کند/

فرگشت توحیدی است

فرگشت بدان معناست که تمام جانداران با همهٔ تنوعی که دارند، از نیایی مشترک که حدود ۳٫۵ تا ۳٫۸ میلیارد سال پیش می‌زیسته، پدیدار گشته‌اند / بفرض صحیح بودن این معنا آن نیایی مشترک که همه جانداران از آن شامل شده اند موجودیست که دارای وحدت اجزاست که ثمره این وحدت اجزای توحید است که اقرار به یگانگی خالقی توانمند دارد / لذا فرگشت خود توحیدی است / هیچ مخلوقی وجود ندارد که وحدت اجزای نداشته باشد و توحیدی نباشد / اگر باورمندان به فرگشت در طبیعت بر این باورند که فرگشت طبیعی جانداران نفی خالق است سخت در اشتباهند چرا که آن نیایی که همه جانداران از آن بوجود آمدند در طی میلیارد ها سال - خود اجزایی دارد که اجزای آن وحدت پیدا کردند تا موجود شود لذا وحدت اجزای آن نیایی مشترک خود توحید آن نیایی است و توحید آن نیز اقرار بر یگانگی خالق احد است / 

توحیدی شدن مخلوق برای موجود شدن با بعثت درونی امامت درونی عدالت درونی و معاد درونی اجزای درونی آن ممکن است

مخلوق حاصل وحدت اجزای درونیش است که ثمره آن توحیدی شدن مخلوق است/ با توحیدی شدن  اجزای مخلوق - مخلوق پدید میاید/ برای وحدت اجزای درونی مخلوق حرکت بسوی توحیدی شدن مخلوق لازم است / یعنی اجزای درونی مخلوق تا به صلح درونی و همزیستی درونی و حیات سالم درونی نرسند مخلوق پدید نمیاید / حرکت اجزای درونی مخلوق بسوی صلح درونی همزیستی درونی و حیات سالم درونی موجب پدید آمدن توحید درونی بین اجزای درونی شده و مخلوق پدید میاید / و این نظم درونی تنها با حرکت اجزای برای صلح درونی همزیستی درونی و حیات سالم درونی میسر است / بنابراین بعثت درونی اجزای یک مخلوق یعنی حرکت بسوی یک نظم و ترتیب درونی اجزای آن مخلوق/ و بدون این نظم درونی که عامل آن حرکت اجزاست پدید آمدن مخلوق محال است/ پس حرکت عامل نظم درونی اجزای درونی مخلوق است برای موجود شدن / حرکت اجزای درونی برای وحدت درونی جز با بعثت درونی اجزا یا نظم و ترتیب یافتن درونی و امامت درونی اجزا یا رهبری واحد درونی اجزا و عدالت درونی اجزا یا تعادل و توازون درونی اجزا و معاد درونی یا هدف تکاملی اجزا آن ناممکن است/  و برای این وحدت لازم است اجزای درونی  حرکت بسوی نظم درونی رهبری واحد درونی تعادل درونی و معاد درونی نمایند تا مخلوق پدید آید/ این حرکت درونی برای وحدت اجزای درونی صلح درونی همزیستی درونی و حیات سالم درونی را بین اجزای موجب است اینجاست که مخلوق پدیدار میشود / بنابراین برای وحدت اجزای یک مخلوق حرکت اجزای درونی برای صلح درونی همزیستی درونی و حیات سالم درونی لازم است / 

توحیدی بودن مخلوق رکن وجود مخلوق است /

هیچ مخلوقی را نمیتوان نام برد که وجودش از وحدت اجزا یش نباشد / اگر وحدت اجزا نبود مخلوقی هم نبود/ این مهم رکن اساسی و بنیادی در پیدایش مخلوقات هستی است / اتم و ذرات بنیادی حیات وحدت اجزای دارند / نمیتوان چیزی جز این تصور کرد/ و ثمره وحدت اجزای مخلوقات توحید است / وقتی در بین  اجزای مخلوق صلح و همزیستی و حیات سالم پدید میاید وحدت رخ میدهد و ثمره این وحدت اجزای توحید است که  مخلوق را متولد میکند / این سیرتکوینی خلق مخلوق است/ برای همین توحید فونداسیون خلقت است/ توحیدی بودن مخلوق تجلی  و بروز صفت خالق است برای شناخت خالق نه نیاز او به مخلوق/ و این فهم بنیادی از خلقت است/ نور خورشید تجلی صفت خورشید است برای شناخت خورشید نه نیاز خورشید به نور/ دین علم آفرینش است و علم آفرینش فهم توحیدی بودن آفرینش است / برای فهم دین  میباید به فهم توحیدی بودن آفرینش دست یافت / اگر به فهم بنیادی  توحیدی بودن آفرینش برسیم به فهم دین رسیدیم / برای رسیدن به فهم توحیدی بودن آفرینش میباید به فهم بعثت امامت عدالت و معاد برسیم/ توحیدی بودن مخلوق فونداسیون خلقت و بعثت امامت عدالت و معاد مخلوق ستون های قرار گرفته بر فونداسیون توحیدند/ وقتی بعثت یا نظم درونی و امامت یا رهبری درونی و عدالت یا تعادل و توازون درونی و معاد یا هدف تکاملی نهایی درونی اجزای مخلوق برای صلح و همزیستی و حیات سالم درونی شکل میگیرد وحدت اجزای درونی رخ میدهد و توحید اجزا اتفاق میافتد و مخلوق توحیدی متولد میشود / این علم آفرینش است که تکوینی است / در علم تشریعی دین که همان شریعت دین است انسان از روی دانایی و تحقیق و بدون جبر با انتخاب احکام و قوانین شریعت دین صلح و همزیستی و حیات سالم را با پیروی از علم بروز شریعت دین انتخاب میکند تا در مسیر دین قرار گیرد /

مخلوق تجلی کمالات خالق است

مخلوق حاصل وحدت اجزای خود است این فصل مشترک همه مخلوقات هستی است / و ثمره وحدت اجزا در مخلوق توحید است / و توحید مخلوق اقرار بر یگانگی خالق است / بنابراین مخلوقات محصول وحدت اجزای خودند که اقرار بر یگانگی خالق دارند / خالق مطلق است یعنی کامل است در همه صفات و کمالات لذا بی نیاز است/ بنابراین خالق نیازی به خلقت نداشت بلکه خلقت تجلی و بروز صفات و کمالات مطلقیت اوست / در بسم الله نور - نور تجلی  و بروز صفات و کمالات خالق مطلق در مرتبه نسبی است که موجودیت مخلوق را سبب است / لذا مخلوق تجلی صفات و کمالات خالق مطلق است / اتم حاصل وحدت اجزای الکترون پروتون و نوترون و ذرات زیر اتمی آنست و بدون این وحدت اتمی وجود ندارد لذا ثمره وحدت این اجزای توحید است که اقرار بر یکانگی خالق دارد / بوجود آمدن اتم از این وحدت اجزای و توحید آن در مرتبه نسبی  از تجلی  و بروز صفات و کمالات خالق مطلق است / همانطور که نور افشانی خورشید حاصل بروز و تجلی صفت خورشید است برای شناخت خورشید نه نیاز خورشید به نور - خلقت هم حاصل تجلی صفات و کمالات حق است برای شناخت حق نه نیاز او به مخلوق/

هر پدیده ای آفریننده ای دارد یا هر موجودی آفریننده ای دارد؟

خداوند موجود است و وجود دارد اما از جنس پدیده های هستی نیست / پدیده های هستی موجودند و نسبی اند لذا آفریننده ای دارند /  خداوند هم موجود است اما مطلق است و مطلق آفریننده ندارد  چرا که  احد است و همانندی ندارد /بنابراین هر پدیده ای آفریننده ای دارد / لذا اینکه گفته شود هر موجودی آفریننده ای دارد و آفریننده خدا کیست جمله ای نادرست است چرا که موجود دوگونه است یا نسبی است که شامل پدیده های هستی میشود و آفریننده ای دارد و یا مطلق و احد است که خالق پدیده های هستی است/

خداوند دین را به بشر تعلیم داد یا شریعت دین را ؟

دین علم آفرینش هستی است یعنی هر پدیده ای دین دارد و از دین بوجود آمده است / لذا دین علم آفرینش است / هیچ انسانی علم آفرینش را نمیداند و در واقع خداوند هرگز علم آفرینش  یا دین را به بشری آموزش و تعلیم نداده است بلکه شریعت یا قوانین و احکام دین را برای رسیدن به دین در مسیر تکاملی انسان به او یاد داد / دین سیستمی است که هستی را بنا نموده است و علم مطلق آن نزد خالق است انسان با فراگیری شریعت دین مسیر رسیدن به علم آفرینش را میابد که تدریجی است /لذا خالق دین یا علم آفرینش را به بشر نیاموخت بلکه یافتن علوم هستی با خود بشر است / دین علم است و علم دین دارد / خود علم از دین بوجود آمده است/ و شناخت دین از علم میگذرد/هر قانونی که حق است  علم است / لذا هر قانون علمی در هر زمینه ای دین دارد / شریعت دین یا احکام دین حق اند لذا علمی اند و از علم  پیروی میکنند این احکام دین قابلیت بروز شدن دارند چرا که علم تکاملی است / در واقع شناخت شریعت دین این را میرساند که سعادت بشر در پیروی از علم است ( آیه 36 سوره اسرا ) / و این استارت شناخت همه علوم است / لذا بشر همواره بدنبال علم آفرینش است و این مسیر تکاملی را طی میکند / نتیجه اینکه خالق هستی  به بشر شریعت دین را آموخت تا مسیر رسیدن به دین یا علم آفرینش را تکاملی طی کند /

آیا انسان مالک بدن خود است که هر بلایی بسر بدن خود آورد؟

در آیات 21 و 22 و 23 سوره فصلت میفرماید گوشها و چشم ها و پوست هایتان در قیامت بر ضد شما شهادت میدهند / این آیات به آشکار بیان میکنند که انسان مالک گوش ها و چشم ها و پوست خود نیست و هرگونه ستمی بر آنان در روز قیامت انسان را پاسخگو خواهد کرد / لذا افرادی که پوست خود را خالکوبی میکنند ستم بر پوست خود میکنند و در روز قیامت باید پاسخگوی این رفتار خود باشند / برخی شعار میدهند که بدن من مال خودم است و هرگونه بخواهم بر بدن رفتار میکنم و  پوشش نگاه نگه نمیدارم  یا پوشش عورت رعایت نمیکنم یا پوشش حرامات را نگه نمیدارم یا پوشش سینه و گردن در بانوان را رعایت نمیکنند / رعایت نکردن این پوشش ها موجب پاسخگوی کردن انسان پس از مرگ خواهد شد و اعضای بدن بر ضد خودمان گواهی خواهند داد / بنابراین جمله بدن خودم هست و هر طور بخواهم رفتار میکنم ستم بر بدن است و سخن کاملا باطلی است/ لذا انسان به هیچ عنوان مالک بر بدن و اندام های خود نیست و رعایت دوری اندام های بدن که در اختیار انسان است از حرامات ضروری است / مالکیت هستی از آن خالق یکتاست و بدن و اندام های انسان نیز در مالکیت خالق است نه انسان/

رحمان و رحیم در بسم الله الرحمن الرحیم

خالق یکتا دو چیز در خلقت هستی قرار داده است / یکی رحمانیت عام برای همه خلقت و دیگری رحیم بودن خاص برای انسان و جن/ رحمانیت خالق عام است یعنی همه چیز را از دین آفرید ( آیه 31 سوره روم) / و رحیم بودن خالق خاص است برای انسان و جن / این رحیم بودن خالق  قرار دادن شریعت و مسیری است برای رسیدن به دین / بنابراین شریعت از دین است شرع لکم من الدین/ همه مخلوقات هستی از دین بوجود آمدند و این همان رحمانیت اوست برای مخلوق / و قرار دادن شریعت دین توسط پیامبران رحیم بودن خالق برای انسان و جن است/ لذا در بسم الله الرحمن الرحیم میفرماید بنام خداوندی که بخشید هستی به مخلوقات از طریق دین و  رحیم و مهربانی خاص قرار داد برای انسان و جن از طریق پیروی از شریعت دین/ بنابراین پذیرش شریعت دین رحمیت خاصی است که فقط به انسان و جن داد / و مردم هر زمانه ای که پیرو شریعت زمانه خود بودند در رحیم بودن خالق قرار گرفتند/ و اگر انسان میخواهد که مورد رحیمیت خالق قرار گیرد از روی اختیار میپذیرد شریعت پیامبر زمانه خود را  و به آن عمل میکند / از زمان حضرت آدم تا ظهور شریعت حضرت نوح مردم امت واحده بودند و اختلافی نداشتند و یکتا پرست بودند و نیاز به شریعت نبود لذا رحیم بودن به دلیل امت واحده بودن بر آنان صدق میکند/ اما از زمان حضرت نوح به بعد که امت واحده در بین مردم از بین رفت و اختلافات شکل گرفت برای احیای امت واحده شریعت دین آمد لذا پیروی مردم از شریعت دین زمانه خود رحیمیت خاص شد/ شریعت دین با رشد علم و دانش مردم زمانه ارتباط مستقیم دارد یعنی با رشد دانش و علم مردم زمانه شریعت دین نیز به روز میشود تا مورد پذیرش همگان باشد / بنابراین رحمانی بودن خالق یکتا ثابت است که همه هستی از دین بوجود آمدند و رحیم بودن خالق متکثر است که وابسته به علم و دانش مردم زمانه است/ هر چه در هستی و خلقت پدیدار بوده و هست و خواهد آمد از رحمانیت خالق یکتا سرچشمه دارد و این رحمانیت در دین تبلور میابد که عام است و بطور اخص رحیمیت خالق یکتا به انسان و جن تعلق میگیرد بشرطی که بپذیرند و پیروی کنند از شریعت دین زمانه خود که این شریعت با علم مردم زمانه بروز باشد

جمله تفتیش عقاید ممنوع است در قانون اساسی نادرست است

عقاید حق و باطل دارد / تنها راه ورود ابلیس به انسان حق جلوه دادن عقیده باطل است / بطور کلی قبل از باور عقیده ای باید علمی بودن آن محرز گردد تا حق باشد / انسان ها عقاید را بدون محرز شدن علمی بودن آن باور میکنند و آن عقیده را تبدیل به ایمان خودشان میکنند/ قرآن کریم در آیه 36 سوره اسرا میفرماید به چیزی که علم ندارید پیروی نکنید/ این آیه راه ابلیس را بر انسان میبندد/ علم حق است و ابلیس دشمن علم  است/ هزاران عقاید باطلی که تبدیل به فرقه های باطل شده اند دلیل بر آنست که علمی نیستند / علم توحیدی است و توحید علم است / بنابراین عقایدی که توحیدی نباشند علمی هم نیستند و باطل اند/ در قوانین اساسی کشورها به غلط آمده که تفتیش عقاید ممنوع است یعنی عقاید باطل و غیر علمی هم نباید بررسی شوند و فرد آزاد است افکار غیر علمی و باطل خود را داشته و پیرو جمع کند در حالیکه  عقاید غیر  علمی  باید ممنوع شود تا فرصت نشر نداشته باشند دولت ها باید نشر عقاید غیر علمی را ممنوع کنند  / پیرو باید پیرو علم باشد که حق است نه عقاید که حق و باطل دارد / علمی بودن عقاید میزان آنست/ عقایدی که علمی نیستند باطلند و عقایدی که علمی اند حق هستند/ بنابراین سخن درست اینست که تفتیش عقاید علمی ممنوع است و عقاید غیر علمی صد در صد باید مورد تفتیش قرار گیرد تا باطل در نطفه خفه گردد/

تناقض تاریخ طبری با قرآن

تاریخ طبری در توصیف امام حسن (ع) ادعا نموده است که این امام  هوسران و زنباره بوده است / در رد این ادعا قرآن کریم در آیات 77 و 78 و 79 سوره واقعه میفرماید قرآن باطن هایی دارد که تنها پاکان به آن دست میابند/ امام حسن (ع) از اهل بیت پیامبر است و از پاکان محسوب میگردد لذا  باطن قرآن را مطابق آیات ذکر شده میداند / زنبارگی و هوسرانی صفتی ناشایست است که در زمره پاکان نیست لذا فردی که از پاکان است و  باطن قرآن را میداند نمیتواند هوسران و  زنباره باشد و ادعای نویسنده تاریخ طبری مبنی بر هوسرانی  و  زنباره گی امام حسن (ع) در تناقض آشکار با آیات قرآن  است / زنبارگی و هوسرانی صفتی رذیلانه  است که ناپاکان دارند /بنابراین ادعای نویسنده تاریخ طبری در اینباره مطلقا باطل است / 

نپذیرفتن آخرین شریعت / دشمنی کردن با آخرین شریعت

دو مقوله در نپذیرفتن آخرین شریعت و دشمنی کردن با آخرین شریعت خاتم الانبیاء وجود دارد / فردی که یکتاپرست و زندگی سالم با صلح دارد اما آخرین شریعت را پیروی نمیکند و دشمن خاتم الانبیاء نیست مسلمانی گمراه که مومن نیست نامیده میشود / و فردی که خود را یکتاپرست میداند اما دشمنی با خاتم الانبیاء و شریعت او دارد کافر محسوب میگردد/ بنا بر کتاب آسمانی قرآن دشمنان خدا فرشتگان و پیامبران کافرند (آیه 98 سوره بقره) / پیامبران بزرک الهی چون نوح ابراهیم موسی عیسی و  محمد که آورنده شریعت بودند و پیرو شریعت بودند مومن مسلمان بودند و هر یک قبل از رسیدن به رسالت پیرو شریعت قبل از خود بودند / حضرت محمد ص قبل از رسیدن به رسالت پیرو شریعت عیسی ابن مریم بود و پس از وحی شریعت جدید پیرو آن گردید/ همه پیامبران چنین شرایطی داشتند / در کتب آسمانی فیدا و اوستا و تورات و انجیل و قرآن همه انسانها به داشتن زندگی سالم با صلح و یکتا پرستی یا همان دین دعوت شدند این مهم مشترک است / اما در این کتب شریعت ها متفاوت است و هرشریعتی مختص به زمانه خود است / مردمی که در زمانه هریک از این شریعت ها زندگی میکردند اگر پیرو آن شریعت بودند مومن مسلمانند / به مجرد آمدن شریعت جدید توسط پیامبری جدید شرط مومن بودن به پیروی از شریعت جدید بود نه قبلی/ بنابراین دین در تمام مراحل حضور پیامبران واحد بوده است و تنها شریعت ها متکثر بودند/

شیعه کیست؟

در آیه 83 سوره صافات میفرماید ابراهیم شیعه یا پیرو نوح بود و نوح مومن بود(آیه 81 صافات) / بنابراین شیعه فردی است مومن مسلمان یعنی پیرو شریعت زمانه خود و مسلمان باشد مانند ابراهیم (,ع) که مومن زمانه خود و مسلمان  بود / بنابراین شیعه بودن در کتاب آسمانی کسی است که پیرو شریعت زمانه خود و مسلمان باشد همانطور که حضرت نوح و حضرت ابراهیم و حضرت عیسی و حضرت موسی و حضرت محمد بودند/ پیروان حضرت محمد شامل حضرت ابوبکر و حضرت عمر وحضرت  عثمان و اهل بیت حضرت محمد و حضرت( علی و حسن و حسین سجاد و  باقر و صادق و کلظم و  رضا و جواد و هادی و عسگری و مهدی) علیه السلام هم مومن مسلمان یعنی شیعه یا پیرو شریعت زمانه خود و مسلمان بودند و هستند / لذا اینکه تصور شود شیعه یعنی پیرو امام علی (,ع) و غیر آن شیعه نیستند کاملا باطل است و ملاک شیعه بودن پیروی از شریعت زمانه  و زندگی سالم با صلح است / هر فرد مومن مسلمان شیعه است همانطور که نوح و ابراهیم و عیسی و موسی و محمد (ص) بودند/ مومن فردی است که پیرو آخرین شریعت زمانه خود باشد لذا همه فرقه های پیرو حضرت محمد (ص) مومنند بشرطی که زندگی سالم و صلح پیشه کنند یعنی مسلمان باشند / مومنی که از زندگی سالم با صلح پیروی نکند نفاق دارد و مسلمان نیست/ امام علی داماد پیامبر اولین مومن به شریعت محمد و مسلمان بود لذا مومن مسلمان بود / امروزه  اگر فردی پیرو یا شیعه شریعت آخرین پیامبر زمانه نباشد مومن نیست و اگر یکتاپرست باشدکه زندگی سالم با صلح داشته باشد تنها مسلمان است نه مومن مسلمان / پس نتیجه میگیریم که شیعه کلمه ای عام در قرآن است بمعنی پیرو بودن و ملاک شیعه بودن پیروی از شریعت زمانه  بهمراه زندگی سالم با صلح است/ 

نظم و بی نظمی

در هستی چیز ساکنی وجود ندارد / همه چیز در حال حرکت و رشد است/ از کوچکترین ذراتی که میشناسیم تا کائنات همه در حال حرکتند/ موجودات زنده تا حرکت نکنند به رشد و تغذیه که موجب نظم درونی خود میشوند نمیرسند / پس نظم در حرکت است نه سکون / نظم با حرکت شروع میشود / اتم درونش سه ذره الکترون پروتون و نوترون دارد که همگی در حرکتند تا نظم و تعادل و توازون درونی ایجاد شود / این نظم درونی اتم به عدالت منجر میشود / پس حرکت عامل بوجود آمدن نظم است / و عامل بی نظمی سکون است / موجود زنده ای که میمیرد پیکرش از حرکت باز می ایستد و این بی حرکتی  موجب متلاشی شدن ساختار آن میشود و بی نظمی در پیکره بوجود میآورد/ پس بر خلاف تصورات نظم در حرکت است و سکون عامل بی نطمی / ذرات زیر اتمی ریشه ساختاری همه پدیده های هستی است و این ذرات در حرکتند تا پدیده ها بوجود آیند و این نظم درونی مخلوق است/ توحید درونی بعثت درونی امامت درونی عدالت درونی و معاد درونی 5 اصل ساختاری مخلوقات است / و حرکت درونی  عامل بوجود آمدن عدالت درونی یا تعادل و توازون درونی پدیده هاست که نظم را بوجود میآورد/وحدت درونی اجزای پدیده های هستی که توحید نام دارد جز با نظم درونی در بعثت درونی امامت درونی عدالت درونی و معاد درونی اجزای پدید ه ها حاصل نمیشود و حرکت و جنبش عامل این نظم است/پس بی نظمی در حرکت نیست بلکه بی نظمی در سکون است که ساختار را متلاشی میکند /

حیات داشتن / زنده بودن

هر پدیده ای در هستی که موجودیت دارد حیات دارد مثل سایه / حیات داشتن به معنی زنده بودن نیست / زنده بودن مرحله پس از حیات داشتن است که وجودی غنی تر از حیات است / حیات در هستی عام است و زنده بودن خاص/ همه پدیده های هستی حیات دارند ولی همگی زنده نیستند/ سیاره مریخ حیات دارد اما زندگی در آنجا وجود ندارد / ستارگان حیات دارند اما زندگی در ستارگان وجود ندارد / سیاه چاله ها در هستی حیات دارند اما زندگی ندارند / علم و قوانین در هستی موجودند و حیات دارند اما فاقد زندگی هستند/ حیات موجودیت است و زنده بودن وجودی غنی تر از حیات داشتن / انسان و جانداران و گیاهان  هم در حیاتند و هم زنده و زندگی میکنند/ حیات داشتن پیش شرط زنده بودن است اما زنده بودن پیش شرط حیات داشتن نیست/ گیاهان زندگی غنی تر از پدید هایی دارند که تنها حیات دارند و حیوانات زندگی غنی تر از گیاهان و انسان زندگی غنی تر از حیوانات دارد / لذا انسان موجودی غنی تر از همه موجودات در هستی دارد و بهمین دلیل اشرف مخلوقات است/ حیات و زندگی در هستی وجود دارد اما این انسان است که سرآمد موجودات است چون از همه موجودات هستی غنی تر است که دلیلش عقل فطری و اختیار داشتن است / علم فیزیک میگوید حیات و زندگی کوانتومی غنی تر از زندگی و حیات دنیوی است/ چرا که حیات و زندگی دنیوی سه بعدی و حیات و زندگی در بعد کوانتومی بیش از سه بعد است / لذا علم فیزیک میگوید حیات و زندگی دنیوی غیر وافعی است و حیات و زندگی غنی تری در ابعاد دیگری وجود دارد / انسان در طی رشد تکاملی و معاد خود در سه مرحله از حیات و زندگی دنیوی با وجود ضعیف تر و کثرت بیشتر و حیات و زندگی برزخی یا مثالی با وجود غنی تر از وجود دنیوی و با کثرت کمتر و حیات و زندگی در آخرت یا عالم عقول با وجود بسیار غنی تر و کثرت بسیار کمتر قرار میگیرد / یعنی انسان در طی مراحل حیات و زندگی خود از وجودی غیر وافعی تر به سمت وجودی واقعی و واقعی تر حرکت میکند / این همان است که امروزه علم فیزیک به آن اشاره دارد / دین سازنده حیات و زندگیست / دین سازنده علم و قوانین فیزیک در هستی است / همه چیز از دین بوجود میاد /

تسلیم به علم آفرینش تسلیم به خالق است

اسلام تسلیم به خالق است / اسلام آگاهی به علم آفرینش است چرا؟ / انسان تسلیم به آگاهی دانش و علم است و از علم پیروی میکند چون در علم حیات سالم با صلح را میابد / انسانی که تسلیم به خرافه باشد به حیات سالم با صلح نمیرسد و سردرگم است/ دین نزد خدا اسلام است یعنی دین نزد خدا تسلیم است و سوال اینه تسلیم به چی ؟ / پاسخ اینست که تسلیم به علم دانش و آگاهی از آفرینش تسلیم بخداست چرا حیات سالم با صلح را در علم آفرینش میابد /درآیه 36 سوره اسرا میفرماید به چیزی که علم ندارید پیروی نکنید/لذا پیروی از روی عدم آگاهی و دانش و علم پیروی از اسلام نیست/اسلام علم آفرینش است و آگاهی از علم آفرینش پیروی از اسلام است / و وقتی پیرو اسلام از روی دانش و علم شدیم تسلیم خالقیم/ بدن و پیکره انسان اسلام تکوینی دارند و تسلیم خالق است/ اما انسان عقل و اختیاری دارد برای کسب علم و دانش پیرامون خود اگر بدنبال کسب علم آفرینش رفت و آنرا یافت قطعا از آن پیروی میکند چرا که در این علم حیات سالم با صلح میبیند لذا تسلیم میشود و این تسلیم پیروی از اسلام است و خداوند همین را میخواهد / واگر بدنبال کسب علم آفرینش نرفت قاعدتا دانش و علمی کسب نخواهد کرد و با دو دلی اسلام را میپذیرد و خداوند چنین پیروی از اسلام را نمیپذیرد/ پس نتیجه اینست که کسب علم و دانش و آگاهی از علم آفرینش انسان را به حیات سالم با صلح میرساند این همان اسلام است که انسان را تسلیم میکند انسانی که تسلیم علم آفرینش شد تسلیم خداست/ علم آفرینش به انسان میآموزد که حیات پدیده ها در کمال سلامت و صلح برقرار است این حیات اسلام دارد و شناخت این حیات انسان را به انتخاب چنین حیاتی راهنمایی میکند که همان اسلام است این پذیرش حیات سالم با صلح تسلیم است و این تسلیم اسلام است که دین است لذا دین نزد خدا اسلام میشود /

علم میگوید انسان میتواند گذشته خود را اصلاح کند

در آزمایش دوشکاف یانگ یک فوتون یا الکترون یا اتم یا یک مولکول میتواند گذشته خود را تغییر دهد /اگر در آزمایش دو شگاف یانگ یک فوتون بسمت دو شکاف روانه شود این یک فوتون از دو شکاف رد میشود حال اگر یک ردیاب در جلوی دو شکاف قرار داد فوتون با اطلاع از موضوع از یک شکاف رد میشود و اگر ردیاب در پشت دو شکاف قرار گیرد فوتون با دانستن این موضوع باز از یک شکاف عبور میکند و اگر ردیاب در هنگام برخورد دو فوتون عبوری از دو شکاف بجای پرده آشکار کننده قرار گیرد فوتون از دو شکاف عبور میکند اما به محض اینکه بخواهد با پرده آشکار کننده برخورد کند ردیاب بجای پرده قرار گیرد فوتون از یک شکاف عبور میکند و برخورد میکند / این تحولات نشان میدهد که فوتون میتواند گذشته خود را اصلاح کند و علت و معلولی برای آن وجود ندارد / این آزمایش علمی آشکار میکند که پندارها و رفتار ها و کردار های انسان در گذشته قابلیت اصلاح دارد / چرا که اگرچه پندارها رفتارها و کردارهای انسان بر اساس اصل برهم نهی یا در هم تنیدگی کوانتومی در هستی ذخیره میگردد اما این رفتارها پندارها و کردارها بر اساس آزمایش دو شکاف یانگ قابلیت اصلاح دارد / اگرچه پندارها رفتارها و کردارهای نادرست انسان در میدان های کوانتومی اثر میکذارد و ذخیره میشود اما آثاری چون پشیمانی و توبه از پندارها رفتارها و کردارهای نادرست میتواند گذشته را تغییر دهد و آن آثار را محو کند / علم وشناخت رفتار ذرات در میدان کوانتومی راهیست بسوی حیات سالم با صلح/

ماندگاری و ذخیره پندارها رفتارها و کردارهای انسان درهستی بر اساس اصل درهم تنیدگی کوانتومی

هر ذره ای در هستی هر اثری در آن ایجاد گردد همه ذرات در هستی بی درنگ آن اثر را نشان میدهند/ درهم تنیدگی کوانتومی می‌گوید ذرات می‌توانند روی یکدیگر اثر بگذارند حتی اگر به اندازهٔ وسعت جهان از یکدیگر دور باشند به این معنی که تا زمانیکه یکی از ذرات مشاهده و اندازه‌گیری نشده، دیگری هم بدون تغییر باقی می‌ماند، ولی درصورت مشاهده یکی از آنها، سرنوشت و گذشته دیگری نیز تغییر می‌کند/ این اثر بر هم نهی یا در هم تنیدگی کوانتومی همان چیزی را بیان میکند که در قرآن کریم درباره  ماندگاری اعمال و رفتار انسان بیان میکند / اعمال و رفتار و پندارهای انسان در میدان های کوانتومی اثر میگذارد و این اثر در میدان های کوانتومی به وسعت هستی نیز اثر گذار است / این اثرات ماندگار و ذخیره میگردد / بنابراین همین کشف علمی بیان میکند که اعمال و رفتار و پندارهای انسان در دنیا از بین رفتنی نیست و بر اساس اصل برهم نهی یا در هم تنیدگی کوانتومی در میدان های کوانتومی به وسعت هستی اثرگذار و ماندگار است/

منشاء پیدایش هستی فضا و زمان در قلمرو فیزیک

قبل از بیگ بنگ چی بوده ؟ ساختار ماده چیست ؟ در زمان به عقب میرویم / مولکولها و اتم ها هیچکدام توی بیگ بنگ نبودند تا صدها هزار سال بعدکه بوجود آمدندوقتیکه هستی سرد شد و پایدارتر شد / سپس هیدروژن و هلیوم ساخته شدند و ستارگان شکل گرفتن / باز در زمان به عقب میرویم/ قبل از اتم ها پروتون ها و نوترونها بودند که هسته اتم ها رو ساختن که تنها یک ده هزارم ثانیه پس از بیگ بنگ بوجود آمدن / باز به عقبتر برویم/ که قبل از پروتونها و نوترونها چی بود؟ پلاسمای کوارک گلوئون ها بودند اینا از کجا آمدند/ باز به عقبتر میرویم / قبل ازآنها خلاء کوانتومی و بافت فضا زمان بود/ طبق یک نظریه حتی توی فضای خلاء نوسانات انرژی وجود دارد و همین نوسانات ذراتی را پدید میاورد که سریعا ناپدید میشوند/ پس خلاء چیزی بیشتر از هیچ است/ اما این انرژی از چیست / باز در زمان عقب میرویم / به دوران پلانک میرسیم در این دوران قوانین فیزیک بی معناست چون این دوره در یک ده میلیونیم تریلیونیوم تریلیونیوم ثانیه پس از انفجار بزرگ بوده که از درک ما نسبت به زمان و مکان خارج است/ پس چگونه همه چیز میتونه از هیچ پدید بیاد ؟ / در قلمرو فیزیک سخن از هیچ ناپایداره / هیچ ناپایدار خودش سازنده همه چیزه/ این هیچ ناپایدار نه ماده است نه انرژیه نه زمان و نه مکان/ این هیچ ناپایدار دین است که ازلی است و سازنده همه چی / 

درهم تنیدگی کوانتومی

درهم تنیدگی کوانتومی می‌گوید ذرات می‌توانند روی یکدیگر اثر بگذارند حتی اگر به اندازهٔ وسعت جهان از یکدیگر دور باشند به این معنی که تا زمانیکه یکی از ذرات مشاهده و اندازه‌گیری نشده، دیگری هم بدون تغییر باقی می‌ماند، ولی درصورت مشاهده یکی از آنها، سرنوشت و گذشته دیگری نیز تغییر می‌کند/ دانشمندان چینی با استفاده از یک #ماهواره ۶ میلیون فوتون را درهم تنیده و به صورت پرتو به زمین ارسال کردند، هر زوج از پرتوها به دو آزمایشگاه در فاصلهٔ ۱۲۰۰ کیلومتری فرستاده شد در کمال ناباوری زمانی که یک زوج اندازه‌گیری می‌شد، دیگری در فاصله ۱۲۰۰ کیلومتری، بی‌درنگ تحت تاثیر قرار می‌گرفت / هر ذره ای در هستی هر اثری در آن ایجاد گردد همه ذرات در هستی بی درنگ آن اثر را نشان میدهند/ این نشان میدهد که ذرات در هستی حیات دارند /این حیات ذرات در هستی حیات سالم درونی با صلح درونی است / به چنین حیات سالم درونی با صلح درونی ذرات دین یا اسلام ذرات اطلاق میشود /چنین حیاتی تکوینی است نه انتخابی/

مراتب خلقت

خالق مطلق است و ازلی و از تجلی مطلقیت او دین که مخلوق است در مرتبه ازلی خلق شد و دین ذرات زیر اتمی که غیر ازلی اند در بیگ بنگ که به اندازه طول پلانک بود را بوجود آورد و سایر مخلوقات از ذرات زیر اتمی در ساختار های متفاوت پیوند های اتمی در قالب الگوهای متغیر مولکولی بوجود آمدند/ لذا هر چیزی از دین بوجود آمد/

حیات کوانتومی توسط دین بوجود آمد

ذرات زیر اتمی الکترون پروتون و نوترون ذرات بنیادی در هستی هستند / الکترون بار منفی پروتون بار مثبت و نوترون بار خنثی دارد و  مجموع بار الکتریکی درون اتم صفر است و این اجزای اتمی در کمال آرامش در کنار همند/عامل چنین ساختاری نیروی الکترمغناطیس درونی اتم است / درون اتم فضای خالی بین الکترون و هسته وجود دارد / پیوندهای اتم های مختلف در قالب الگوهای متغیر مولکولها موجب شکل گیری اجسام مختلف است که در نهایت منجر به حیات میشود/ساختمان اتم اساس و بنیاد پدید آمدن ستارگان و کهکشانها و کیهان مرئی است / این اجزای درونی اتم دارای خصوصیت ماده انرژی مکان و زمانند که حاصل بیگ بنگ یا مه بانگ بزرگند / اما این اجزای درونی اتم که ذرات بنیادی هستی اند از چه چیزی بوجود آمدند که در ساختار درونی اتم وحدت پیدا کرده و منشاء بوجود آمدن سایر مخلوقات شدند؟ /این ذرات بنیادی باید از چیزی حاصل شده باشند که نه ماده نه انرژی نه مکان و نه در زمان باشد بلکه ازلی باشد / جواب این مجهول دین است که شامل اجزای توحید بعثت امامت عدالت و معاد است/ این اجزای فاقد انرژی ماده مکان و زمان که ازلی هستند با وحدت درونی اجزا - قانون و نظم درونی اجزا - رهبری واحد درونی اجزا- تعادل و توازون درونی اجزا و هدفی تکاملی منشاء و بنیاد و اساس بوجود آمدن الکترون پروتون و نوترون ها درونی اتم و پیدایش حیاتند /خالق مطلق است و ازلی و از تجلی مطلقیت او دین که مخلوق است در مرتبه ازلی خلق شد و دین ذرات زیر اتمی که غیر ازلی اند در بیگ بنگ که به اندازه طول پلانک بود را بوجود آورد و سایر مخلوقات از ذرات زیر اتمی در ساختار های متفاوت پیوند های اتمی در قالب الگوهای متغیر مولکولی بوجود آمدند/ لذا هر چیزی از دین بوجود آمد/ بنابراین میتوان گفت اسلام یا دین زیست کوانتوم یا حیات کوانتومی را بوجود میاورد / این حیات کوانتومی اساس و بنیاد حیات در سایر عوالم در دیگر ابعاد است که سازنده آن ابعاد هم دین است/

دین مخلوق ازلی است چون مطلقیت خدا ازلی است

سوال بسیار مهم اینست که آیا مخلوق بمانند خالق ازلی است یعنی در بی زمانی بوده است/ جواب مثبت است اگر ما قائلیم که خداوند ازلی است یعنی ابتدایی دارد در لازمانی پس حتما مخلوق نیز ازلی خواهد بود چرا/ چون قائلیم که خداوند مطلق است و مخلوق جلوه مطلقیت او در مرتبه نسبی است / پس چون خداوند در ازل مطلق است پس جلوه او ( مخلوق) نیز در ازل بوده است / بنابراین مخلوق ازلی است چون مطلقیت خدا ازلی است/پس بیگ بنگ نقطه آغاز مخلوق نبوده است بلکه قبل از بیگ بنگ مخلوق درازل وجود داشته است/ اما مخلوق در 4 بسته زمان و مکان و ماده و انرژی که خصوصیات آنست میتواند وجود یابد و ازل لازمانی است و چگونه مخلوق در ازل وجود داشته و ازلی است / جواب اینست که آن مخلوقی که در ازل بوده فاقد خصوصیات زمان مکان ماده و انرژیست / و آن مخلوق دین بوده است که ازلی است / بله هستی از نقطه آغازین بیگ بنگ شروع شد چون دارای خصوصیات زمان مکان ماده و انرژیست اما دین مخلوقی است که دارای این خصوصیات نیست و ازلی است اما مخلوقی نسبی است که هستی را بوجود آورد / دین از فطرت خداست و فاقد مکان زمان ماده و انرژیست لذا ازلی است و سازنده بیگ بنگ و نیروهای سازنده ماده انرژی زمان و مکان / هر چیزی از دین بوجود آمده است/

انسان زیست کوانتوم است

هستی زیست کوانتوم است / یعتی حیات در هستی از ذرات زیر اتمی در حالت کوانتومی آغاز شده است / به طبع  حیات انسان نیز زیست کوانتومیست/ وقتی هستی زیست کوانتومی بوجود آمد به طبع آن مخلوقات و پدیده ها هم زیست کوانتوند/ بنابراین حیات انسان چه قبل از مرگ و چه پس از مرگ زیست کوانتومیست/ و این قانون هستی است که هستی از آن بوجود آمده است /قوانین هستی ثابتد و تغییر ناپذیر/ این قوانین ثابت که محکمات دین یعنی توحید بعثت امامت عدالت و معادند زیست کوانتوم نیستند بلکه  هستی  زیست کوانتومی رو بوجود می آورند/

منشاء همه مخلوقات به ذرات زیر اتمی در حالت کوانتومی و نهایتا به دین میرسد

مخلوقات یک وجه مشترک بنیادی دارند که منشاء همگی در ذرات زیر اتمی در حالت کوانتومی است/ لذا اگر در قرآن فرموده که انسان از خاک آفریده شده درست بیان کرده چرا که خاک از ذرات زیر اتمی  تشکیل شده / در 1400 سال قبل قرآن نمیتوانست بگه که انسان را از ذرات زیر اتمی آفریدیم چون نمیدانستندچیست و رد میکردند بنابراین در سطح دانش همان زمان بیان کرده که از خاک آفریدیم / لذا امروزه با شناخت ذرات زیر اتمی بعنوان منشاء همه مخلوقات میدانیم که چه بگویم انسان از خاک آفریده شده و چه از ذرات زیر اتمی یکسان است / بنابراین منشاء همه مخلوقات در هستی ذرات زیر اتمی در حالت کوانتومی است / بنابراین این ذرات زیر اتمی و حالت کوانتومی آنها نیز از قوانین ثابت هستی که مخلوق سازند بوجود آمده اند/ این قوانین ثابت هستی عبارتند از توحید بعثت امامت عدالت و معاد که میتوانند در درون اجزای ذرات زیر اتمی و حالت کوانتومی آنان اثر گذار باشند تا حیات سالم با صلح و وحدت را بین این اجزا برقرار و ذرات را خلق کنند / قوانین ثایت هستی محکمات دین هستند که مخلوق سازند و تغییری ندارند / 

مخلوق پایسته نسبی دارد نه مطلق

مخلوقات بطور کلی اجزا دارند و محتاج به اجزای خود / انرژی هم از همین قائده پیروی میکند / انرژی دارای اجزاست و محتاج به اجزای خود است بنابراین نسبی است و دارای قید / قید پایستگی انرژی این است که باید ایزوله باشد وگرنه پایستگی یا بقای دائمی ندارد / مخلوقات در هستی برای پایستگی باید قیدی را داشته باشند و این نیاز اجزای آنست / بنابراین انرژی بقای دائمی ندارد و بقای آن نسبی است / اینکه خداناباوران میگن انرژی از ازل تا ابد پایستگی دارد سخن غلطی است چون انرژی هم مانند هر مخلوقی قیدی برای پایستگی دارد لذا بقایش نسبی است / آنچه میتواند پایستگی بی قید و شرط داشته باشد چیزی است که فاقد اجزا باشد و چنین چیزی تنها بر عهده خالق احد و مطلق است/

قبل از تولد کجا بودیم و پس از مرگ کجائیم

مخلوقات همه از دنیای کوانتومی شروع شدند و به همانجا برمیگردند/ انسان هم از دنیای کوانتومی شروع شده است/ اینکه قبل از تولد کجا بودیم پاسخ این است در ژنوم والدینمان در دنیای کوانتومی آن ژن ها/ و پس از مرگ به کجا میرویم هم پاسخش اینست که در ژنوم فرزندانمان در دنیای کوانتومی آن ژن ها / بنابراین انسان قبل از تولد و پس از مرگ در حیات حاضر است و نابود نمیشود 

علم تجربی قادر به اثبات واحد الاحد بودن خدا نیست

مخاوق محتاج به اجزای خود است  لذا واحد التوحید است و خالق فاقد اجزاست لذا احد است و محتاج نیست بنابراین واحد الاحد است/ علم مخلوق است و دارای اجزایی که محناج به آن است بنابراین واحد التوحید است لذا با علم تجربی نمیتوان خدا را شناخت چرا که واحد التوحید توانایی شناخت واحدالاحد را ندارد / خدا از آیاتش شناخته میشود بطور نسبی نه مطلق / علم آفرینش یا دین آیه خداست برای شناخت خدا/

دو سوالی که خداناباوران هر گونه جواب بدن یعنی خدا هست / 1- آیا چیزی هست که خالق نداشته باشد؟/ 2- آیا همه چیز خالق دارد؟/