هر چه به علم بیشتر توجه کنیم و از علم پیروی کنیم به علم آفرینش یا دین و خدا نزدیکتر شدیم و هر چه به عقاید بیشتر توجه کنیم و از آن پیروی کنیم به اهریمن نزدیکتر میشویم
دین زینت و زیور نیست چون هر چیزی از دین بوجود آمده است /لذا دین اصل است نه فرع / اما شریعت دین زیور و زینت انسان است چرا که شریعت مقررات و احکام دین و حقوق انسان است تا مسیر حیات سالم با صلح را طی نماید / لذا شریعت زیور انسان میشود / شریعت دین زیور دین نیست چرا که شریعت درون دین است نه جدای از آن /
و از باورها، رفتارها و گفتارهایی که بدانها علم نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و دل، از همه اینها سؤال میشود که آیا آنچه را دریافته بودند علم بود یا شک و تردیدی به همراه داشت./ آیه 36 سوره اسرا /
در این آیه قرآن از خود دفاع میکند که از عقاید و رفتارها و گفتار هایی پیروی کنید که علمی باشد نه خرافات / عقاید و گفتارها و رفتارهایی که علمی باشد درخور پیروی است / دلیل شرط علمی بودن عقاید در قرآن چیست؟؟
دلیل این است که شیاطین از علم هیچ نمیدانند و برای وسوسه انسان برای دوری از دین و یکتاپرستی و غرق شدن در خرافات باطل عقاید غیر علمی را در انسان حق جلوه میدهند / تمام دین های بشر ساخته از همین مدل پیروی میکنند / این مدل بقدری پیشرفت کرده که عقاید آزاد داشتن که فاقد علم است حقوق بشر نامیده شده است و در غفلت کامل میلیارد ها انسان حامی آنند/ عقاید وقتی درست خواهند بود که از علم پیروی کند و علم همان فاکتوری است که شیاطین را از انسان دور میکند /
حیات تکوینی بر 5 اصل توحید بعثت امامت عدالت و معاد استوار است / این 5 اصل در وحدت با هم حیات سالم با صلح را فراهم و حیات تکوینی را شکل میدهند / نبود هر یک از این 5 اصل خلقت تکوینی را میسر نمیکند / بنابراین حیات جاویدان در بعد جسمانی عملا غیر ممکن است و با وجود معاد است که حیات در ابعاد دیگر امکان دارد/ خلقت و آفرینش بدون اصل معاد غیر ممکن است
دین عام است و شریعت خاص / اگرچه شریعت از دین است اما تشریع بر تکوین غلبه ندارد/ نمیتوان به بهانه عدم بروزرسانی شریعت - دین را رد کرد / دین بصورت عام حیات سالم با صلح درونی همه مخلوقات است و شریعت مسیر و راه رسیدن به حیات سالم با صلح برای انسان است/ بنابراین نمیتوان عدم بروزرسانی شریعت را بهانه رد دین کرد / در مخلوقات تکوینی توحید موجود است لذا اقرار به یگانگی خالق هم موجود است در انسان هم پیکره و بدن انسان و فطرت او و اختیار و عفل او که ساختار تکوینی دارند دین دارند اما اختیار و عقل انسان در تشریع بهر دلیلی چه شریعت را قبول کند و چه نکند دین را نمیتواند رد کندچرا که دین علم خلقت و آفرینش اوست و این ثابت است/ علم و دین را نمیتوان با عقاید رد کرد / با عقاید میتوان ایدئولوژی را رد کرد اما نمیتوان دین را که علم خلقت و آفرینش است رد کرد / استدلال خداناباوران بر رد دین بر پایه رد شریعت دین است و این خود باطل است / چرا که با رد تشریع نمیتوان تکوین را رد کرد/ تکوین عام است و تشریع خاص / و به دلیل عقلی با رد تشریع نمیتوان تکوین را رد کرد / بنابراین با رد شریعت دین نمیتوان دین را رد کرد/
همه افرادی که دین را رد میکنند نمیدانند دین چیست/ این رد کردن ها فقط از روی عقیده است نه علم / دین پایه علم خلقت و آفرینش است نه عقاید و باور های غیر علمی / مگر با عقیده میتوان علم را رد کرد؟ / دین میگوید اجزای درونی مخلوق با حیات سالم و صلح با هم وحدت میکنند و خلق صورت میگیرد / این یک بحث علمی است نه عقیدتی / بنابراین تا حیات سالم با صلح در اجزای درونی مخلوق بوجود نیاد خلقی صورت نمیگیرد / لذا دین حیات سالم با صلح اجزای درونی و وحدت آنهاست / و این علم است و با عقیده نمیتوان آنرا رد کرد / اما شریعت دین مسیر علمی حیات سالم با صلح را به انسان نشان میدهد این مسیر علمی وابسته به علم روز و عقل روز بشر دارد طی این مسیر علمی با عقاید میسر نیست بلکه با دلایل علمی روز و عقل روز بشر امکان پذیر است / نمیتوان شریعت دین یا مسیر علمی 1400 سال قبل را برای مردم امروز نسخه کرد چون علم و عقل مردم تغییر کرده و مسیر علمی برای حیات سالم با صلح نیز تغییر کرده است / منکران دین در رد دین به بیراهه رفتند و در رد شریعت دین استناد به شریعت 1400 سال قبل دارند که به علم و عقل امروزی نمیخورد بنابراین در هر دو مورد به بیراهه میروند / بر مفسران قرآن و فقها فرض است که شریعت دین را با علم روز و عقل روز مردم تطابق دهند تا شریعت دین مورد تمسخر قرار نگیرد/ یگی از دلایل اصلی تمسخر شریعت دین در کتاب آیات شیطانی همین است که شریعت دین بروز نیست/
دین تکوینی است و شریعت دین تشریعی یعنی عقل و درایت انسان و علم بشری در آن دخالت دارد/
دین حیات سالم با صلح است و شریعت دین مسیر و راه رسیدن به حیات سالم با صلح است/
دین در قدرت و اراده خداست و شریعت دین در گرو پذیرش انسان بوسیله علم و عقل و درایت انسان /
دین بروز رسانی ندارد و همواره بروز است و شریعت دین وابسته به علم بشری و عقل و درایت بشری است و باید با زمانه بروز گردد/
دین سامانه و سیستم هستی و عام است و شریعت دین خاص انسان و جن و پذیرشش غیر اجباریست/
دین علم عام خلقت است و شریعت دین مسیر پیمودن این علم بطور خاص است/
دین پیامبر ندارد اما شریعت دین دارد /
دین واحد است در هستی و شریعت دین متعدد/
پیامبران یک دین داشتند و حامل شریعت های متفاوت بر حسب زمانه ظهور /
در آیه 23 سوره زمر میخوانیم کتاب قرآن نیکوترین حدیث است که متشابهی دوتایی است / این متشابه دوتایی چیست؟ متشابهات در قرآن از شریعت دین است و منظور آیاتی است که مفهوم روشنی ندارند و برای درک بهترین مفهوم باید آنها را با محکمات قرآن شامل توحید بعثت امامت عدالت و معاد سنجید / ومتشابه دوتایی مورد اشاره در این آیه اشاره به دوتایی های حق با حق / باطل با باطل و حق و باطل دارد که در زندگی انسان رخ میدهد/ که درجه های حقانیت و بطلان را بین حق با حق و باطل با باطل و حق با باطل را بوسیله اصول دین که از محکمات مشخص میکند/
آیه 36 سوره اسرا / و چیزى را که بدان علم ندارى پیروى مکن، همانا گوش و چشم و قلب، همه آنها مورد سؤال واقع خواهند شد / قرآن تاکید دارد فقط از علم پیروی کنید لذا دین علم است نه عقیده و باور
وظیفه حوزه های علمیه و فقیهان و مفسران قرآن این است که شریعت دین را با تاویل به محکمات قرآن بروز کنند تا شکافی بین علم و عقل و شریعت دین بروز نکند و شریعت دین مشکلات امروزی را بروز پاسخ دهد / اما متاسفانه میبینیم هیچ بروز رسانی در شریعت دین دهه ها بلکه قرن هاست رخ نداده و با تکامل علم و عقل مردم شریعت دین درجا زده است و همین درجا زدگی موجب شکاف عمیق بین شریعت دین و علم و عقل شده است و شریعت دین توسط افرادی چون سلمان رشدی در کتاب آیات شیطانی به سخره گرفته شده است/ در واقع مقصر اصلی این واقعه همین حوزه های علمیه و فقیهان و مفسران قرآنند / نه امثال سلمان رشدی / چرا که سلمان رشدی از غفلت فقیهان و مفسران قرآن در بروز رسانی شریعت دین استفاده کرده و با چاپ کتاب همچون آیات شیطانی در میلیونها نسخه میلیونها دلار به جیب زده/ اکنون فقیهان و مفسران قرآن و حوزه های علمیه فقط سربار جوامعند چون هیچ کاری برای پر کردن شکاف بین شریعت دین و علم و عقل نمیکنند و چون کاهنان شکم گنده معابدند که فقط دکانداری میکنند/
وقتی شریعت دین بروز نمیشود اونوقت فردی پیدا میشود مثل سلمان رشدی نویسنده کتاب آیات شیطانی که مطالب مندرج در آیات تشریعی قرآن که جزو متشابهات شریعت دین است را به مسخره امروزی بگیرد مثل عدم تساوی حقوق زن و مرد یا عدم برابری دیه زن و مرد / شریعت دین در قرآن مربوط به 1400 سال قبل است و این شریعت برای مردم امروز باید نو و جدید شود تا تطابق پیدا کند با علم و عقل امروزی مردم / محکمات قرآن را نمیتوان دست برد مثل توحید بعثت امامت عدالت و معاد را / اما متشابهات قرآن قابل تغییر است چون شریعت دین است/ شک نکنید اگر شریعت دین بروز بود هرگز سلمان رشدی نمیتوانست کتاب آیات شیطانی را در چندین میلیون نسخه منتشر کند /
پیامبران یا رسول الله بودند یا نبی یا رسول الله و نبی / اگر رسول الله بودند و شریعت داشتند نبی بعد از خود داشتند تا شریعت آنان را مروج باشند و اگر رسول الله و نبی بودند که شریعت خود را خودشان هم مروج بودند که محمد ص هم رسول الله بودند و هم نبی / در دیانت بهایی اگر مدعی اند بهاالله دین جدید آورده که کلا سخن باطل است چون دین را مبدع خداست نه بشر و دین واحد است یعنی دین نوح ابراهیم موسی عیسی و محمد یکی بوده و اسلام است لذا بهاالله دین جدیدی نیاورده/ اگر هم بهاالله رسالت داشته و مدعی شریعت جدیدی است نبی او چه کسی بوده چون به استناد آیه 40 سوره احزاب محمد ص خاتم النبیین است و ماموریت نبی با محمد ص خاتمه یافته / بنابراین بهاالله نه دین جدیدی آورد و نه حامل شریعت جدیدی بود /
دین : به حیات سالم با صلح دین یا اسلام میگن که درون اجزای هر مخلوقی هویداست
دین در مخلوقات : اجزای درونی مخلوقات با حیات سالم و صلح به وحدت میرسند لذا هر مخلوقی از دین بوجود آمده مثل سنگ چوب پیکر انسان و حیوان وجود ابلیس و جن و فرشتگان / لذا دین تکوینی است یعنی برقرار شده / دین تکوینی ثابت و تغییر ناپذیر است و شامل توحید بعثت امامت عدالت و معاد است که درون اجزای هر مخلوقی ثابت و وجود دارد /
شریعت دین : به مسیری که به حیات سالم با صلح میرسد شریعت دین میگویند / شریعت دین متغیر است و ثابت نیست و با پیشرفت علم بشر و عقل بشر تکامل باید بکند / شریعت دین به انسان و جن و موجودات هوشمند صاحب اختیار تعلق دارد تا مسیر حیات سالم با صلح را انتخاب کنند /
تضاد بین شریعت دین و عقل و علم هنگامی رخ میدهد که شریعت دین بروز رسانی و همسان سازی با علم و عقل امروزی بشری نشود / اعمال شریعت دین 1400 سال قبل باالاجبار به مردمی که علم و عقل روز دارند تضاد و تخریب را ایجاد میکند و مردم نمیپذیرند /مثل حجاب اجباری
دین علم حیات سالم با صلح است و حکومت دینی علم یا سیاست حکمرانی برای طی مسیر حیات سالم با صلح برای اداره جامعه است / حالا اگر حکومت دینی شریعت دین را یعنی مسیر حیات سالم با صلح برای اداره کشور جاری و ساری کند اما علم و سیاست روز را برای اجرای آن نداشته باشد حکمرانی ناسالم میشود و حکومت دینی نیست/ بعبارت دیگر مسیر حیات سالم با صلح یا شریعت دین علم و عقل فطری روز را میخواهد نمیتوان شریعت دین در احکام قرآن یا مسیر حیات سالم با صلح را بر جوامع جاری کرد بدون علم روز و عقل فطری روز چرا؟ / چون مردم شریعت گذشته را نمیپذیرند دین حیات سالم با صلح است و این علم است و مسیری که میخواهیم به حیات سالم با صلح برسیم همان شریعت دین است که این مسیر نیاز به علم روز و عقل فطری روز دارد تا مردم ایجابی( از روی سازندگی) اختیاری آنرا بپذیرند نه اجباری/ بنابراین در حکومت دینی شریعت دین در حکمرانی وقتی پذیرفته میشود که مجهز به علم روز و عقل فطری روز باشد تا رضایت مردم کسب و حیات سالم با صلح ایجاد گردد / بعنوان نمونه اجبار در حجاب موی سر زنان را مردم نمیپذیرند چون شریعت گذشته و برای مردمان گذشته است احکام حجاب موی سر زنان باید با علم روز و عقل فطری روز نو و جدید شود تا مردم ایجابی اختیاری بپذیرند/
آیه 30 سوره روم میگوید سرشت انسان از دین خلق شده و برای خلق همه مخلوقات تبدیلی جز دین نیست و دین بنیان و ریشه خلق است / دین در خلق تکوینی است یعنی در درون اجزای مخلوق وحدت است و ثمره این وحدت درونی حیات سالم با صلح اجزای مخلوق است و این ثمره جز توحید درونی نیست پس با وحدت درونی اجزای مخلوق حیات سالم با صلح اجزا پدید میاید این حیات سالم با صلح ثمره توحید درونی بعثت درونی امامت درونی عدالت درونی و معاد درونی اجزاست که اصول وحدت درونی اجزای مخلوق است این اصول - اصل دین اجزای مخلوق است که در کل دین مخلوق است که بوجود آورنده مخلوق است/ بنابراین دین عقیده و باور نیست بلکه علم خلقت است/
احزاب:40
مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا
نمی باشد محمّد، پدر احدی از اشخاصتان. ولیکن رسول الله است، و خاتم الانبیاء. و بوده خدا به هر چیزی، علیم
در آیه دو کلمه رسول الله و خاتم النبیین داریم و بهاالله میگوید نبوت خاتمه ولی رسالت پایان نپذیرفته /
منظور از دیانت بهایی اینست که بهاالله دین آورده است در حالی که دین از امر و فرمان خداست نه بشر/ دین ریشه و اساس خلق در هستی است یعنی همه چیز در هستی از دین بوجود آمده است / دین نه عقیده و نه باور و نه رسم و نه روش است بلکه ریشه خلق است/ بنابراین مبدع دین خداست نه بشر / لذا اینکه تصور شود دیانت بهاالله عقیده و باوریست که بهاالله آورده است باطل است/ بطور کلی نه دین موسی داریم نه عیسی و نه محمد بلکه شریعت موسی و شریعت عیسی و شریعت محمد داریم ( آیه 18 سوره جاثیه ) / آنچه بصورت وحی نازل شده شریعت دین است نه دین / دین نازل شدنی نیست بلکه تکوینی است / رسول الله فردی است که وحی بر او نازل میشود بنابراین شریعت دین بر رسول الله نازل شده است نه دین / هر خلقتی با دین بوجود آمده مثل انسان ( آیه 30 سوره روم ) / یا روح ( آیه 85 سوره اسرا ) / بنابراین رسول الله و نبی هر دو شریعت دین را دریافت میکنند و مروج اند نه دین را / دین حیات سالم با صلح است و شریعت دین مسیر حیات سالم با صلح / شریعت دین از دین است / ولی دین تکوینی است و شریعت دین تشریعی / لذا دیانت بهایی نداریم و بهاالله مبدع دین نیست و با توجه به آیه 40 سوره احزاب صاحب شریعت دین هم نیست/
آیه 18 سوره جاثیه میفرماید (سپس قرار دادیم بر شریعتی از دین ( امر ) پس تابع آن باش و تبعیت نکن از هواهای آنانکه نمیدانند) / دین امریست تکوینی لذا شریعت مسیری است برای رسیدن به دین به معنای دیگر شریعت از دین است ( آیه 13 سوره شوری ) ( شرع لکم من الدین ) / دین حیات سالم با صلح است که تکوین شده در هستی و هر چیزی از دین خلق میشود لذا دین فرمان تکوینی خالق است و شریعت دین مسیری است برای رسیدن به حیات سالم با صلح که شریعت دین فرمانیست انتخابی ایجابی ( سازنده) برای انسان نه اجباری / در آیه 85 سوره اسرا که میفرماید روح از امر و فرمان خداست نیز منظور اینست که روح نیز از دین خلق شده چون دین فرمان خالق است و هستی از دین بوجود آمده است/
حکمرانی سکولار مانع ورود نهاد دین به سیاست است نه مانع دین/ نهاد دین متفاوت از دین است / نهاد دین در دوره قبل از رنسانس در اروپا نشان داد که با قرائت های غلط از دین مانع حیات سالم با صلح است یعنی نهاد دین به ضد دین تغییر کرده است لذا در حکمرانی های پس از رنسانس نهاد دین را از ورود به سیاست منع کردند نه دین را / شریعت دین همان مسیر حیات سالم با صلح است این مسیر با رشد عقل فطری و علم ترقی میکند و بالنده تر میشود تا نیاز های روز جوامع را پاسخ دهد / حکمرانی های نهاد دینی حکمرانی و وطن را از خود میدانند و مابقی را که افکاری غیر از آنان دارند بیگانه تلقی و معرفی میکنند و خواستار خروج آنان از وطنشان هستند / این طرز تفکر نه علمی است نه عقل فطری میپذیرد و تنها تعصب جاهلانه است/ این تعصبات جاهلانه خروجی چون اجباری کردن ضروریات ایجابی شریعت دین را در پی دارد / آنچه از دستاوردهای حکمرانی های نهاد دین تجربه شده اینست که اینگونه حکمرانی ها نمیتوانند مسیر حیات سالم با صلح را برای جامعه خود فراهم کنند و با تعصبات بی مورد در امر سیاست بی دینی را رواج میدهند/ لذا نهاد دین نباید وارد سیاست شود / نامشروعیت نهاد دین در حکمرانی به این دلیل است که مسیر نادرستی را برای حیات سالم با صلح انتخاب میکند این مسیر نادرست از تعصبات جاهلانه و قرائت های غلط از دین تشریعی مردم میگذرد/
حکمرانی سکولار مانع ورود نهاد دینی به سیاست اند نه مانع دین / نهاد های دینی دارای تعصبات غیر قابل پذیرش در اندیشه اند که خود ضد دین تشریعی است / همانطور که علم نو و جدید میشود شریعت دین نیز که مسیر حیات سالم با صلح است نو و جدید میشود /اینطور نیست که شریعت دین در 1400 سال قبل بماند / شریعت دین با تکامل دانش بشر رشد میکند و شریعت دین را نو میکند / پس شریعت دین با رشد عقل فطری و علم رشد و تغییر میکند / هیج دولت سکولاری مانع حرکت جامعه در مسیر حیات سالم با صلح نبوده و نیست اما دولت هایی که در دست نهاد های دینی اند دارای موانعی در مسیر حیات سالم با صلح جوامع اند/ دولتی که در دست نهاد دینی است نمیتواند حیات سالم با صلح برای مردم خود به ارمغان آورد لذا مردم خود را بی دین میکند / نهاد دینی حکمرانی و وطن را مطلقا برای خود میداند و مابقی را بیگانه میداند اما در حکمرانی سکولار حکومت و وطن از آن مردم است / لذا حکمرانی سکولار به هیچ عنوان مانعی برای دین نیست بلکه مانعی برای نهاد دینی است بنفع اندیشه آزاد و رشد علم و عقل فطری/ اگر حجاب و پوشش زن به سبک جوامع دینی در فرانسه ممنوع میشود به دلیل حمل سلاح در پوشش حجاب و حملات تروریستی است نه مانعی برای دین تشریعی/
دین نه عقیده است نه باور / دین علم آفرینش است که حیات با صلح و سالم را در آفرینش مخلوق بیان میکند / این حیات سالم با صلح در درون اجزای مخلوق بروز میکند تا وحدت اجزا اتفاق افتد و موجب خلق شود بنابراین هر چیزی از دین خلق میشود بدون وجود دین یا حیات سالم با صلح هیچ مخلوقی بوجود نمیآید /پس علت خلق دین است / لذا دین عقیده و باور نیست / این تعریف مستند به آیه 30 سوره روم است که میفرماید روی خود را متوجه دین کن فطرتی که خداوند انسانها را بر آن آفریده است / این دین - دین تکوینی مخلوقات است
در آیه 30 سوره روم میخوانیم که فرموده دین تکوینی از فطرت خداست که مردم بر وفق آن آفریده و خلق شدند/ بنابراین نه تنها انسان بلکه همه مخلوقات از دین تکوینی آفریده شده اند چرا که در ادامه آیه اشاره دارد که در آفرینش الهی تغییری نیست پس دین تکوینی عقیده و باور نیست بلکه ریشه و اساس خلق مخلوقات است/ این ریشه در حیات سالم با صلح درونی مخلوقات بروز میکند که همه اجزای درونی مخلوق در وحدت حیات سالم با صلح دارند بنابراین دین تکوینی حیات سالم با صلح درونی اجزای مخلوق است / این وحدت درونی اجزای مخلوق توحید است و این وحدت از نظم و ترتیب درونی اجزا - رهبری واحد اجزا - تعادل و توازون درونی اجزا و هدف درونی اجزا برای تکامل جکایت دارند که اصول دین اجزاست یعنی توحید بعثت امامت عدالت و معاد / در ادامه آیه 30 میفرماید آفرینش خدا تغییر ناپذیر است یعنی همه مخلوقات از دین تکوینی بوجود آمده اند و اصول دین تکوینی یعنی توحید بعثت امامت عدالت و عدل تغییر پذیر نیست/ اصول دین تشریعی نیست بلکه تکوینی است و در هستی بعنوان قانون هستی برقرار شده است برای همین تغییر ناپذیر است/ این آیه اعلام میکند مخلوق از دین خلق شده است
مرتد فطری در متون فقهی به کسی اطلاق میشودکه از نطفه اش از پدر و مادر مسلمان باشد و در بلوغ اسلام را ترک کند در صورتی که مرد باشد حکمش اعدام و در صورتی که زن باشد زندانی تا زمان مرگ میشود/ سوال اینست نطفه ای که تشکیل میشود چه ربطی به مسلمانی پدر و مادر دارد ؟ مگر سایر نطفه هایی که از پدر و مادر غیر مسلمان است چیست؟ / نطفه صورت تکوینی دارد نه تشریعی و ابلاغی و وقتی نکوینی شد یعنی مانند سایر پدیده های از دین بوجود آمده است همانطور که در آیه 30 سوره روم گفته شده / بنابراین نطفه که از پدر و مادر مسلمان باشد یا غیر مسلمان هر دو تکوینی هستند و نوزادی که از این نطفه ها بدنیا میآید دین فطری دارد و چیزی ینام مرتد فطری کاملا غیر علمی و باطل است و وجود خارجی هم ندارد بلکه یک توهم باطل است
هر مسیری که مورد انتخاب مردم باشد که به حیات سالم با صلح برسد دین یا اسلام تشریعی مردم است و حکمرانی وظیفه دارد آنرا فراهم کند / دین یا اسلام تشریعی همان پذیرش و انتخاب حیات سالم با صلح است ( آیه 256 سوره بقره ) / مسیر شفافیت سالم اقتصاد سالم فرهنگ سالم اجتماع سالم سیاست سالم و صلح از خواست های مردم و مورد پذیرش همگانی است لذا دین تشریعی مردم است / حکمرانی حق ندارد بدون رای و نظر مردم دین تشریعی مردم را نادیده بگیرد و اموال عمومی را هزینه آرمان های خود که مردم نمیپذیرند قرار دهد / قوانین اساسی کشورها محکمات قرآن نیست که 30 یا 50 سال بدون تغییر بماند بلکه از متشابهات است که باید نسبت به مردم زمانه با رای و خواست مردم تغییر کند/ همانطور که علوم تغییر میکنند عقول فطری مردم نسبت به دین تشریعی خود هم تغییر میکند/ دین تشریعی با عقل و علم تغییر پذیر است چون دین تشریعی از علم و عقل فطری پیروی میکند.
حکمرانی که مسبب حیات ناسالم و بدون صلح برای مردم کشور خود باشد این مسیر منجر به این میشود که مردم در محیط ناسالم اقتصادی فرهنگی اجتماعی ناسالم شوند و نسل ها هم به طبع ناسالم گردند این رویه موجب خروج از اسلام تشریعی است که تیعات دنیوی و اخروی دارد / انتحاب حکمرانی برای حرکت در مسیر حیات ناسالم بدون صلح انتخاب فلاکت مردم است / مردمی اسلام تشریعی خود را از دست میدهند که حکمرانی مسیر حیات ناسالم بدون صلح را برای آنان فراهم کند/ اقتصاد سالم فرهنگ سالم و اجتماع سالم مسبب حیات سالم با صلح است و پایبندی مردم به دین و اسلام تشریعی /
مخلوق از حیث ذات ظهور اسمایی خالق است / چون مخلوق تجلی خالق در مرتبه نسبی است/خالق در همه مراتب خلقت حاضر است اما مخلوق نیست چون نسبی و مقدری است/ خالق در مرتبه احدیت و مخلوق در مرتبه اجزایی و نسبی / لذا وحدت خالق و مخلوق محال است که اگر بود مخلوق بر تمام مراتب خلقت احاطه داشت / لذا مخلوق تجلی صفات اسمایی خالق است و مالکیت او از خداست/
اگر از مردم جهان سوال شود حیات سالم با صلح را میپذیرند همه جواب مثبت میدهند این جواب انتخاب حیات سالم با صلح در مسیر زندگی را شریعت دین یا شریعت اسلام میگویند و این مسیر دارای امور به معروف و امور ناهی از منکر است تا به حیات سالم با صلح برسد / این پذیرش ریشه در عقل فطری انسانها دارد چرا که انسان میل و گرایش درونی به حیات سالم با صلح دارد / اما افرادی که در مسیر زندگی خود شرارت ها را انتخاب میکنند دلیلش در تعارض منافع بیرونیست که در روابط میان انسانها پدید میاید/ لذا انسان مختار در انتخاب و پذیرش مسیر زندگی خود است / راه خدا مسیر حیات سالم با صلح است و راه ابلیس مسیر حیات ناسالم با شرارت / بنابراین همه مردم دنیا با عقل فطری خود راه حیات سالم با صلح را میخواهند و این همان پذیرش دین یا اسلام تشریعی است که برای رسیدن به آن باید در روابط بیرونی با دیگران تعارض منافع خود را در همه زمینه ها کنار بگذارند
بهائیان رسالت و نبوت را دو موضوع میدانند و عقیده دارند با ختم نبوت رسالت پایان نپذیرفته است/ غفلتی که در این باب دارند اینست که بهاالله را مبدع دین میدانند در حالی که مبدع دین خداست نه بشر / هیچ پیامبری مبدع دین نبوده یعنی چیزی بنام دین موسی و دین عیسی و دین محمد مطلقا نداریم بلکه این پیامبران شریعت دین را آوردند نه دین را/ لذا هیچ رسول و هیچ نبی مبدع دیانت نیست بلکه نبی و رسول مروج و آورنده شریعت دین اند/ درآیه 40 سوره احزاب محمد ص خاتم النیین است یعنی خاتمه دهنده شریعت دین / بنابراین بهاالله نه مبدع دین است و نه آورنده شریعت دین چون محمد ص آخرین شریعت دین را بیان کرد / پدید آورنده دین خداست نه بشر چرا که دین عقیده و باور نیست بلکه دین اساس و ریشه خلق مخلوق است لذا دیانت بهایی غلط مطلق است/
بهانیان رسالت و نبوت را دو موضوع میدانند و عقیده دارند که با ختم نبوت رسالت پایان نپذیرفته و دیانت بهایی را بعنوان دین بهاالله پذیرفته اند / اما نکته ای را غافلند که رسول و نبی مبدع دین نیستند بلکه آورنده شریعت دین هستند / دین قانون هستی است و عقیده و باور نیست بلکه هر چیزی از دین بوجود میاد حتی بدن و پیکر خود پیامبران / لذا دین آوردنی نیست بلکه مخلوقات از دین بوجود آمده اند/ دین حیات سالم و صلح است و مخلوقات اجزای درونیشان با حیات سالم و صلح وحدت میکنند این دین است که تکوینی است در مخلوقات و هیچ پیامبری مبدع و حامل آن نیست لذا دین در مخلوقات و هستی واحد است / برخی پیامبران حامل شریعت دینند نه دین / که مسیر حیات سالم با صلح را نشان میدهند لذا این پیامبران انذار دهنده و بشارت دهنده اند/ حضرت محمد در آیه 40 سوره احزاب خاتم النبیین است یعنی آخرین شریعت دین را نشان داد / بنابراین دیانت بهایی نداریم همانطور که دین یهود و دین عیسی و دین محمد نداریم/ لذا با توجه به آیه 40 سوره احزاب حضرت محمد ص خاتم النبیین و آخرین شریعت دین را آورد و آخرین مسیر حیات سالم با صلح را بشارت داد / چه نبی و چه رسول هر دو مبلغ و آورنده شریعت دینند نه مبدع دین / بنابراین بهاالله نه رسالتی داشته نه دینی را ابداع کرده و نه نبی و نه شریعت دین آورده است/
مسیر و راه خدا مسیر حیات سالم با صلح برای خود و دیگران است حرکت در این مسیر جهاد است و انسانی که در این راه جان دهد یا کشته شود شهید است و نمرده بلکه زنده و نزد خدا ابدی متنعم است ( آیه 169 سوره آل عمران ) / و گنج حقیقی همین است لذا اگر چه دین زیور و زینت نیست اما شریعت دین زینتی است برای انسان برای رسیدن به راه خدا که بهای آن دادن زیور جان است لذا این راه رنج و درد فراوان دارد / مسیر حیات سالم با صلح شریعت دین است و انسانی که در این مسیر چه برای خود و چه برای دیگران جان دهد یا کشته شود به گنج حقیقی ابدی دست یافته است/ بنابراین راه خدا رفتن یعنی مسیر حیات سالم با صلح رفتن یا همان شریعت دین را رفتن چه برای خود و چه برای دیگری و این همان جهاد است /
نکاح عقد قرارداد است بهر عقد قراردادی میتوان نکاح گفت / بنابراین نکاح رابطه جنسی نیست رابطه جنسی در قرآن با کلمه مس آمده است/ چرا که در آیه 237 بقره میگوید اکر نکاح کردید ولی زن را لمس یا مس نکردید نصف مهریه را بدهید یا آیه 49 سوره احزاب که میفرماید اگر نکاح کردید اما زن را لمس نکردید آن زن عده ندارد / ازدواج نیز عقد قرار داد است و نکاح است / در آیه 6 سوره نساء میفرماید ازدواج با رشد جسمی و بلوغ فکری زن و مرد انجام میشود/ علامت جسمی پسر ریش در ظاهر صورت و احتلام در خواب است و برای بلوغ فکری باید تایید شود/ و در دختران در ظاهر جسمی برجسته شدن سینه و حیض است و بلوغ فکری هم تایید شود / لذا اطفال ازدواج ندارند / لذا آیه 6 سوره نساء تکلیف نکاح یا ازدواج لمسی پسر و دختر را معین کرده است/ اما در مورد عده زنان در آیه 4 سوره طلاق اشاره شده یعنی زنانی که هم به بلوغ جسمی و فکری رسیدند و ازدواج کردند و حال پس از طلاق باید عده نگه دارند نه دختری که در 9 سالکی یا 10 یا 11 سالگی حیض شده اما بلوغ فکریش تایید نمیشود و در زمره اطفال است /
محکمات دین اصول دین است که اساس دین است و غیر قابل تغییر و مخلوق از دین بوجود میاد این دین تکوینی است / محکمات دین شامل توحید بعثت امامت عدالت و معاد در درون مخلوق است / توحید درونی مخلوق مجموعه اجزای مخلوق که در وحدت است میباشد / بعثت قانون ترتیب و نظامند درونی اجزای مخلوق است/ امامت رهبری واحد درونی اجزای مخلوق است/ عدالت توازون و تعادل درونی اجزای مخلوق است/ و معاد هدف تکاملی درونی اجزای مخلوق است / اصول دین قانون هستی و اجزای درونی مخلوق را در مسیر حیات سالم با صلح قرار میدهد تا مخلوق بوجود آید که اسلام تکوینی یا دین تکوینی مخلوق است/ اما متشابهات دین فروع دین یا شریعت دین هستند که مسیر حیات سالم با صلح را به انسان نشان میدهد/ متشابهات دین یا شریعت دین یا اسلام تشریعی با علم و عقل فطری زمانه متغیر است و ایجابی یا اختیاری است / لا اکراه فی الدین اشاره به ایجابی یا اختیاری بودن قبول دین یا اسلام دارد / شرع لکم من الدین اشاره دارد که دین تشریعی از دین تکوینی است نه جدا از آن/
آیه لا اکراه فی الدین درسوره بقره از ایجابی بودن یا پذیرش یا نپذیرفتن شریعت دین سخن دارد نه دین تکوینی/ دین تکوینی ثابت است و ایجابی نیست و در همه مخلوقات بنیان و اساس و ریشه خلق است و تغییر ناپذیر/ خلق مخلوق حق است و این حق در دین تکوینی مخلوق بروز میکند تا مخلوق بوجود آید لذا خلق جبری نیست/ خلق مخلوق تجلی کمالات حق تعالی است این تجلی حق خلق مخلوق را در وحدت اجزای درونی او و به توحید رساندن آن است این توحید درونی دین تکوینی مخلوق است لذا مخلوقات از دین تکوینی درونی بوحود آمدند / لذا لا اکراه فی الدین پس از خلق تکوینی انسان میآید تا بخواند و بداند و عقل فطری او مختار در پذیرش شریعت دین باشد تا مسیر زندگی خود را انتخاب کند / بواقع انسان در پذیرفتن و نپذیرفتن دین تکوینی پیکرش نقشی ندارد و او خلق میشود چون حق اوست اما در ادامه مسیر زندگی یا - مسیر حیات سالم با صلح میخواهد ( شریعت دین ) یا مسیر حیات ناسالم با تجاوز ( شریعت ابلیسی ) / بنابراین لا اکراه فی الدین برای این قسمت حیات او که بیرونیست یعنی در روابط شکل میگیرد آمده است/
حکمرانی پدیده ای نسبی است که توسط انسانها پدید میاد حکمرانی نماینده و وکیل دین تشریعی جمیع عقول فطری مردم است که حیات سالم و صلح میخواهند و حکمرانی را اینگونه میپذیرند/ حکمرانی نماینده یا وکیل کتب آسمانی یا پیامبران یا خدا نیست که حکمرانان دین تشریعی خود را بنام آنها بر مردم تحمیل میکنند / ملاک حکمرانی اجرای دین تشریعی جمیع عقول فطری مردم زمانه است / در کتب آسمانی انسان خلیفه الهی است نه حکمرانان/ حکمرانی پدیده ای نسبی است که انسانها برای طی حیات سالم با صلح خلق میکنند/ بنابراین حکمرانی نسبی خالقش انسانها هستند و این پدیده بدون انسان وجود خارجی ندارد / حکمرانی پدیده ای نیست که توسط شریعت دین یا دین خلق و اجرا گردد / حکمرانی باید مسیر زندگی مردم را به طرف حیات سالم با صلح ببرداین همان چیزی که جمیع عقول فطری مردم میخواهند چنین حکمرانی دینی است / اینکه تصور کنیم حکمرانی دینی تنها در صورتی محقق میشود که شریعت دین با قرائت باندی اجرا گردد تصوری باطل است /
در پذیرفتن ( ایجاب ) یا (لازم گردانیدن ) دین ( حیات سالم با صلح ) اجباری نیست آیه 256 بقره / حجاب در شریعت دین یا مسیر دینی یا دین تشریعی قرار دارد / زنان مومنه و مردان مومن حجاب و پوشش را میپذیرند ( ایجاب ) چرا که میخواهند به شایستگی و لیاقت برای حصول به حیات سالم با صلح دست یابند ( دین تشریعی ) این هدف نه اجباری بلکه از روی آگاهی و دانش بر خود لازم میگردانند که خود را بسازند و این سازندگی برای دستیابی به مسیر حیات سالم با صلح است/ برای رسیدن به حیات سالم با صلح ( دین ) باید مسیر آنرا طی کرد ( دین تشریعی ) و برای طی این مسیر باید رنج و سختی کشید این رنج ایجابی اختیاریست نه اجباری/ اساس دین حیات سالم با صلح است و اساس شریعت دین ( پذیرفتن ) طی مسیر حیات سالم با صلح / در اولی ایجابی نیست چون تکوینی است اما در دومی ایجابیست چون تشریعی است/ حجاب اجباری در قوانین حکمرانی یعنی پوشش را با سلب حق ایجابی بر مردم تحمیل کردن / حق ایجابی مردم دین تشریعی برای حکمرانی است و سلب این حق حکمرانی را بی اعتبار میکند/ سلب حق ایجابی مردم در پوشش تفاوتی با سلب حق ایجابی مردم در همه پرسی ندارد هر دو از یک اندیشه خطرناک بروز میکند/
آیات 30 و 31 سوره نور/ سوره نور از آیاتی تشکیل شده که عمل به دستورات آن واجب و ضروری برای مردان مومن و زنان مومنه است این ضرورت در ابتدای آیه اشاره شده است مردان مومن و زنان مومنه به کسانی میگویند که ضروریات شریعت دین یعنی احکام را مجری اند یعنی مسیر حیات سالم و صلح در دین را انجام میدهند/ حجاب مردان مومن دو چیز است اول به نامحرمان نگاه گناه آلود نکنند و دوم عفاف خود را حفظ کنند / و حجاب در مورد زنان مومنه در 6 مورد است اول نگاه گناه آلود به نامحرم نکنند دوم حفظ عورت خود از گناه سوم پوشش آرایش ها و زینت های نصبی بر زینت های خلقی چهارم پوشش برجستگی های بدن و پنجم پوشش سینه و گردن و ششم پوشش اندامی /
هدف از امر به معروف و نهی از منکر دعوت به مسیر حیات سالم با صلح است / امر به معروف و نهی از منکر هنگامی از ناحیه حکمرانی موثر واقع میشود که حکمرانی خود در مسیر حیات سالم و صلح باشد / حیات سالم با صلح تنها از مسیر عفت عمومی جامعه نمیگذرد بلکه حکمرانی با حیات سالم و صلح در سیاست های بین المللی اقتصادی فرهنگی و اجتماعی نیز داخل موضوع اند/ وقتی حیات سالم با صلح در حکمرانی بیمارگونه باشد به طبع عفت عمومی نیز بیمارگونه است/بنابراین نمیتوان با زور و تهدید و اجبار عفت عمومی را در مسیر حیات سالم با صلح قرار داد و حکمرانی خود در مسیر حیات ناسالم و خشونت باشد این غیر ممکن است/
افراطگرایان مذهبی سنت های الهی را نمیپذیرند
افراطگرایان مذهبی در شرایع مختلف دین و شریعت دین را نمیشناسند و بقیه را با آموزه های افراط گریانه آزار و اذیت میکنند / دین حیات سالم با صلح است که در مخلوقات تکوین و برقرار شده و شریعت دین مسیر حیات سالم با صلح است که رسولان آنرا به مردم ارائه میکردند/ لذا افراطگریان مذهبی باید ببینند با دین و شریعت دین چند چندند/ مسیر حیات سالم با صلح از عقل فطری میگذرد نه تعصبات نابخردانه که حیات سالم با صلح مردم را خدشه دار میکند/ حیات سالم با صلح هرگز از اجبارها و تهدیدها و فشارها عبور نمیکند بلکه از عقول فطری مردم میگذرد و برای فهمیدن عقول فطری مردم راه و مسیری جز رفراندوم و همه پرسی نیست/ بستن راه های همه پرسی با تعصبات نابخردانه و بهانه هایی که عقل فطری نمیپذیرد اعتراضات را نمیتواند خفه کند بلکه آتش زیر خاکستری میشود که ریشه ها را میسوزاند/ عقول فطری مردم دین تشریعی مردم است و عقول فطری مردم با رشد و پیشرفت علم و دانش دگرگون میشود و شریعت دین نیز به روز میشود این سنت الهی است و هرکسی با سنت الهی مبارزه کند دین و شریعت دین را نمیشناسد/
زور و اجبار در روابط بیرونی شکل میگیرد و تضاد و تخریب محصولش میشود / زورگویی و اجبار تخریب مسیر حیات سالم با صلح است که عقل فطری آنرا رد میکند / دین تشریعی عقلانیت فطری مردم با انتخاب حکمرانیست که حیات سالم وصلح را برقرار کند / حکمرانی که بقای خود را در مسیری بداند که حیات ناسالم و خشونت را ادامه دهد در واقع از دین تشریعی خارج شده و در مسیر تضاد و تخریب قرار میگیرد چنین حکمرانی از منظر مردم و خدا مردود است و ادامه آن به ضرر مردم است/ تحقق حکمرانی زور و اجبار در حکومت های تک محوری از جایی شروع میشود که اجزای حکمرانی به دستور و اراده حکمران تک محور به وظیفه خود در ایجاد مسیری سالم برای حیات و صلح نمیتوانند عمل کنند و هنگامی که با اعتراضات مواجه میشوند حکمران با دفاع دروغ از مسیر ناسالمی که برای حیات و صلح ایجاد کرده است دستور خشونت صادر میکند /
حکمرانی خوب دین تشریعی است
هر قانونی که موجب شود مسیر حکمرانی سالمتر و صلح عمومی بیشتر شود دین تشریعی مردم است حالا میخواد این قانون از چین و شرق دور گرفته بشه یا از مغرب زمین / دین تشریعی یعنی مسیر حیات سالم با صلح که در روابط بیرونی شکل میگیرد / حکمرانی اصطلاحا اسلامی و دینی است که قوانینش در اوج حیات سالمتر با صلح بیشتر باشد چرا که در روابط بیرونی حکمرانی و مردم موثر واقع میشود / آزادی های مدنی مرز دارد و مرز آن دین تشریعی مردم در جهت مدنیت سالمتر با صلح بیشتر است آزادی های مدنی در روابط بیرونی شکل میگیرد لذا دین تشریعی محسوب میشود بنابراین این آزادی ها نباید مدنیت جامعه را از مسیر حیات سالم باصلح خدشه دار کند/ در باب اقتصادی نیز همین قانون حاکم است اقتصاد عمومی یا مدنی مرزی دارد و مرز آن اقتصادی است که حیات سالم با صلح بوجود آورد این دین تشریعی مردم است اقتصاد نیز در روابط بیرونی شکل میگیرد لذا دین تشریعی است / حکمرانی با حیات سالم با صلح دین تشریعی مردم است چرا که در روابط بیرونی شکل میگیرد و اگر حکمرانی ناسالم و خشونتگرا شد از دین تشریعی مردم خارج و باطل میشود و نبودنش بهتر است/
پیدایش مخلوق جز با میل و گرایش به حیات سالم با صلح درونی اجزای خود و وحدت درونی امکانپذیر نیست ثمره وحدت درونی اجزای مخلوق هم توحید مخلوق است و توحید مخلوق اقرار و ایمان مخلوق به یگانگی خالق است /
دین یا اسلام مخلوق است و حیات سالم با صلح است .دین واحد اما احد نیست و دو جزئی است یک جزء آن تکوینی یعنی درونی است و جزء دیگر تشریعی یعنی بیرونی است / دین تکوینی یا اسلام تکوینی بنیان و اساس و ریشه درونی مخلوق است که مخلوق را بوجود میآورد و در همه مخلوقات هستی عام وجود دارد و مخلوقی نیست دین یا اسلام تکوینی درونی نداشته باشد/ و جزء دوم دین یا اسلام تشریعی است که مربوط به عقل فطری انسان و سایر موجودات دارای عقل فطری است در دین تشریعی مسیر حیات سالم با صلح یا اسلام به انسانها و سایر موجودات بوسیله رسولان و پیامبران نشان داده میشود این مسیر نشان داده شده بیرونیست یعنی انسان در روابط با رسولان و پیامبران آنرا می آموزد که یا میپذیرد یا نمیپذیرد و مختار است اگر پذیرفت وارد اسلام تشریعی یا مسیری که به حیات سالم با صلح میرسد شده است و اگر نپذیرفت وارد مسیر حیات سالم با صلح نمیشود / دین تشریعی در امتداد دین تکوینی است نه جدا از آن /دین دو ویژگی اساسی دارد برای همین واحد است اول اینکه عام است یعنی دردرون همه مخلوقات وجود دارد و دوم اصول دارد / لذا ادیانی وجود ندارد/ هر ادعایی در باب وجود ادیان باید وجود این دو ویژگی را اثبات کند /
حکمرانان وظیفه دارند آنچه عقل فطری همگان میخواهند و میپذیرند بعنوان دین تشریعی مردم زمان خود بپذیرند و در انجام آن کوتاهی نکنند/ دین تشریعی در تشریع دین توسط خاتم النبین پایان نپذیرفت بلکه عقل فطری مردم زمانه ملاک دین تشریعی نیز خواهد بود / دین تشریعی مسیر حیات سالم با صلح را نشان میدهد این مسیر وابسته به مردم زمانه خود است نه وابسته به گذشته / دین تشریعی از عقل فطری مردم زمانه خود پیروی میکند چرا که مسیر تکاملی مردم زمانه با عقل فطری آن مردم سنجیده میشود/ عقل فطری رابطه مستقیم با دین تشریعی دارد و حکمرانان نمیتوانند و نباید دین تشریعی قرون قبلی را بر مردم تحمیل و اجبار کنند چرا که هرگز عقل فطری زمانه جدید با عقل فطری قرون قبل یکسان نیست/
حکمرانی در همه حوزه های سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی باید در مسیر حیات سالم با صلح یا دین تشریعی مردم باشد / عقل همگانی مسیر شفافیت حکمرانی را میخواهد که حیات سالم و صلح حکمرانی را موجب است / شفافیت در حکمرانی یعنی زلال و واضح بودن همه حوزه های سیاسی اقتصادی فرهنگی و اجتماعی حکمرانی/ این شفافیت مسیر عقل همگانیست که همگان میپذیرند لذا دین تشریعی مردم میشود / لازمه حکمرانی با مسیر حیاتی سالم با صلح زلال و واضح بودن همه حوزه های سیاسی اقتصادی فرهنگی و اجتماعی است تا مردم بر حکمرانی اشراف داشته باشند / حکمرانی که شفافیت را از مردم دریغ کند مسیر سلامت حکمرانی را خدشه دار کرده و دین تشریعی مردم را نادیده میگیرد و حکمرانی غیر حق بوجود میاید که حیات ناسالم و غیر صلح خواه همراه زور و خشونت دارد / شفافیت حکمرانی دین تشریعی مردم است یعنی مسیر حیات سالم با صلح در حکمرانی نزد عقل همگانی زلال بودن و واضح بودن داده های اطلاعاتی حکمرانی در همه حوزه های سیاسی اقتصادی فرهنگی و اجتماعی است/
در آیات 107 تا 109 سوره شعرا میفرماید حضرت نوح برای دعوت مردم به اسلام و دین طلب دستمزدی نمیکرد این نشان میدهد دعوت مردم به داشتن حیات سالم با صلح عقلا و عرفا فاقد دستمزد است تا این دعوت کارساز باشد / آیا برای دعوت مردم برای امور خیر و سالم دستمزد باید گرفت؟ قطعا خیر اما افرادی از روحانیون چه مسیحی چه یهودی و چه پیروان شریعت محمد که برای دعوت مردم به داشتن حیات سالم با صلح یا همان دین و اسلام دستمزد میگیرند کلاهبردار و فریب کارند / دعوت به دین و اسلام یا همان دعوت به حیات سالم با صلح دست رنج نیست که دستمزد داشته باشد چون پذیرش حیات سالم داشتن با صلح یا دین اختیاریست /
دین عقیده انسان یا آیین یا روش و متد و رسم نیست بلکه دین بنیان و ریشه و اساس خلق مخلوق است قانون هستی است در درون اجزای مخلوقات / هر چیزی با دین بوجود آمده و میآید /قانون هستی حیات سالم با صلح است / این قانون حاکم بر هستی است / حیات سالم با صلح همان اسلام است / لذا قانون هستی که همه مخلوقات برآن خلق شدند و میشوند اسلام است/
دین یا اسلام حیات سالم با صلح است که در دو مرتبه تکوینی و تشریعی وجود دارد / در مرتبه تکوینی دین در تمام مخلوقات هستی برقرار شده لذا بنیان و ریشه وجود مخلوق است که به مخلوق هستی میدهد/ و در مرتبه تشریعی که بوسیله پیامبران ابلاغ میشود نشان دادن مسیر و راه حیات سالم همراه با صلح است که شریعت نام دارد / دین تشریعی از دین تکوینی است و جدا نیست شرع لکم من الدین آیه 13 سوره شوری /خالق انسان را دعوت به حیات سالم با صلح میکند و مسیر آنرا توسط رسولان نشان داده است/ مخلوقی که خلق شده خلقش در حیات سالم و صلح صورت گرفته است این حیات سالم و صلح در او تکوینی و قرار داده شده است / مخاوق از مجموعه اجزای درونی خود که در وحدت اند وجود یافته این وحدت درونی در صلح و حیات سالم اجزای درونی شکل گرفته است / همه چیز انسان خلقیست منجمله عقل و اختیار او و دارای دین تکوینی درونی آن یعنی عقل و اختیار انسان در حیات سالم درونی اجزای خود و صلح درونی با وحدت درونی اجزا ایجاد شدند و این یک فرآیند تکوینی و برقرار شده است اما این عقل و اختیار که دارای دین درونی تکوینی است در تصمیمات بیرونی انسان یعنی در روابط بیرونی با جهان پیرامونی مختار است که صلح و حیات سالم را انتخاب کند یا خشونت و حیات ناسالم را / از این جاست که شرارت ها و خیرات انسان نمایان میشود/ بنابراین عقل و اختیار توحیدی درونی تکوینی دارند و در تصمیمات انسان برای روابط بیرونی مختارند / لذا شرارت ها خلقی نیستند بلکه در روابط بیرونی انسان پدید میایند / و خیرات و محسنات انسان هم درونی و هم بیرونی اند چون در درون انسان عقل و اختیار اجزایی دارند با توحید درونی تکوینی یعنی وحدتی با صلح و حیات سالم و در روابط بیرونی انسان میتواند اعمال خیر و خوب را انتخاب و انجام دهد/
آیه 140 سوره آل عمران / خداوند روزگار حکمرانی را از میان مردم میگذراند نه حاکمان خودخواه و حامیان آنها/ انتخاب حکمرانی با مردم است چون خداوند روزگار را از میان مردم میگذراند لذا انتخاب جانشین و ولیعهد مردود است چون در انتخاب ولیعهد مردم دخالت ندارند / حال حکمرانی که بوسیله مردم انتخاب شد یا عوامل انتخابی مردم حکمران را انتخاب کردند وظیفه اصلی حکمران تامین حیات و زندگی سالم برای مردم است این همان دین تشریعیست که خداوند رسولان را برای ابلاغ فرستاد/ حکمرانی که کوتاهی کند از تامین حیات و زندگی سالم برای مردم از دین تشریعی کوتاهی کرده و امر الهی را نادیده گرفته است و دیگر مشروعیتی ندارد/ حکمرانی که بخدا ایمان ندارد اما حیات و زندگی سالمی برای مردم مهیا کرده است قوام بیشتری از حکمران با ایمانی دارد که حیات و زندگی ناسالمی برای مردم فراهم کرده است چرا که روزگار حکمرانان از میان مردم میگذرد و مردم گرایش به حیات و زندگی سالم دارند / خداوند روزگار را در ادوار مختلف میان مردم میگرداند تا حساب افرادیکه حیات سالم را انتخاب میکنند از افرادیکه حیات ناسالم را بر میگزینند جدا نماید / حیات سالم به خیرات و حسنات منجر میشود و حیات ناسالم به شرارت و ستم میانجامد/ حکمران ستمگر و ظالم حکمرانیست که حیات و زندگی سالم مردم را نابود میکند /این ستمگری و ظلم در سیاست معیشت اقتصاد فرهنگ و اجتماع برای مردم قابل لمس میشود/
هر حزب یا جبهه یا نهادی که حکمرانی را بوسیله رای مردم بدست میآورد حق نداردحیات سالم و صلح و همزیستی مردم را خدشه دار کند و تضعیف نماید این خط قرمز اسلام تشریعی پیامبران و خداست/ در واقع تضعیف زندگی و حیات سالم مردم و صلح و همزیستی بین مردم تضعیف دین و اسلام تشریعی و امنیت عمومی است / آنچه رکن و پایه یک حکمرانی خوب محسوب میشود برقراری حیات سالم در جامعه است / گرفتن حیات و زندگی سالم از مردم از بین بردن دین تشریعی مردم یا همان اسلام تشریعی است / پیامبران زحمتها کشیدند تا دین و اسلام تشریعی یا همان زندگی و حیات مردم را سالم کنند/ جامعه امروز ایران از حکمرانی رنج میبرد که حیات و زندگی سالم مردم را خدشه دار کرده و مردم دسته دسته دین و اسلام تشریعی خود را کنار میزنند/
مثل باطلی میگوید نابرده رنج گنج میسر نمیشود. رنجی که بابت گنج کشیده شود باطل است چون گنج زیور و زینت دنیوی است و انباشت زینت های دنیوی هیچ ارزشی ندارد انباشت گنج حاصل حیات و زندگی ناسالم است که حیات اجتماعی را ناسالم میکند لذا بطور یقین انباشت گنج ها از رنج نیامده بلکه حاصل زندگی و حیات ناسالم است و انباشت چنین گنجی باطل است و دستاورد و رنج محسوب نمیشود / اما آنچه رنج واقعیست رنج حیات و زندگی سالم است چنین رنجی ارزشمند است چرا که حیات و زندگی سالم داشتن اسلام و دین داشتن است / حیات سالم افراد اجتماعی سالم میسازد انباشت گنج محصول حیات ناسالم و در نهایت اجتماع ناسالم و اجتماع بد دیندار است/
دین حیات سالم صلح و همزیستی است و شریعت احکام و ضروریاتی است برای نشان دادن مسیر حیات سالم صلح و همزیستی / شرع لکم من الدین در آیه 13 شوری میگوید شرع از دین است نه جدا از آن / دین تکوینی لازمه خلق مخلوق است ولی پذیرش دین تشریعی اختیاریست /دین تکوینی در هستی برای همه مخلوقات برقرارشده و فرار از آن غیر ممکن است چون دین تکوینی بنیان و ریشه مخلوق است و بنیان و ریشه را نمیتوان گرفت یا حذف کرد /اما پذیرش دین تشریعی یا تدوینی اختیاری است چون بنیان و ریشه وجود انسان نیست/ در دین تشریعی انسان مسیر حیات سالم صلح و همزیستی را فرا میگیرد برای بهتر زیستن / دین تشریعی با تکامل عقل بشر و دانایی او از هستی تکامل میابد و رشد و تغییر میکند/ قظعا دین تشریعی 1400 سال قبل با دین تشریعی امروز فرق دارد چون عقل و فهم بشر امروز از جهان هستی فرق کرده و علم انسان افزایش یافته است/ دین تکوینی سیستم و سامانه ای است ثابت برای حیات سالم که در هستی برقرار شده و دین تشریعی سیستم و سامانه ای است متغیر برای نشان دادن مسیر حیات سالم در دوره های مختلف تکاملی انسان /